تبليغاتX
پرچم دار

داستان را تا روز 23 خرداد دانستیم کم کم صدای اعتراض ب گوش می رسد

ساعت حدود 9:30 یکبار شمارش باز می ایستد ساعت حوالی 4 آقای دکتر احمدی نژاد ب عنوان دهمین ریس جمهوری شناخته می شوند اعترض ها ب خیابان های تهران کشیده می شود شبکه های ماهواره تصویر های دلخراشی  را نشان میدهند

آقای میر حسین موسوی و آقای کروبی با شتاب در مورد شمارش آرا ب شورای نگهبان شکایت می کنند 

آقای احمدی نژاد درکنفرانس خبری پیروزی خود را اعلام می کنند  در مورد اعتراض های تهران مردم در خیابان را به تماشاچیانی شبیه می دانند ک تیم آنها بازنده شده و چراغ قرمز رد کرده اند و می گوید: چه وزیر چه آدم معمولی اگر چراغ قرمز رد کند باید جریمه شود. و ابراز می کنند ک دوست ندارند کسی چراغ قرمز رد کند در مورد تعداد معترضین هم انها را برابر یک صندوق رای گیری در تهران می داند ! و می گویند ک حتا یک اعتراض ب شورای نگهبان ب شیوه ی رای گیری و خواندن آرا تا کنون گزارش نشده است !

نکته ی جالب پیام شاد باش رهبرجمهوری اسلامی ایران به آقای احمدی نژاد بود ک پیش از اینکه شورای نگهبان این رای گیری را تایید کنند انجام پذیرفت

آقای احمدی نژاد  جشن پیروزی خود را در  میدان ولی عصردر تاریخ 24 خرداد اعلام می کنند که تعجب همه را بر می انگیزد ک چرا در میدانی ب این کوچکی و جایی ک هیچ تجمعی در آنجا تا کنون انجام نشده برای تجمع بر می گزیند ! این گرده همایی از چند شبکه ی درون و برون مرزی پخش می شود و آقای احمدی نژاد از پیروزی خود دفاع و از مردم تشکر می کنند و معترضین را خس و خاشاک می نامند ! و باز تاکید بر سالم بودن انتخابات می کنند. 

شب ب کوی دانشگاه و خوابگاه دانشگاه صنعتی اصفهان حمله می شود و متاسفانه جنایاتی در این محل اتفاق می افتد از جمله خبر هایی مبنی بر کشته شدن ۵ نفر ک البته دولت تکذیب کرده است

اعتراض ها ادامه میابد و سایت های وابسته به آقای موسوی  خبر از راهپیمایی اعتراض آمیز از میدان انقلاب تا میدان آزادی در تاریخ 25 خرداد می دهند

 این راهپیمایی ک بزرگ ترین راهپیمایی اعتراض امیز پس از انقلاب تا کنون بوده از میدان امام حسین و ب گفته ی بعضی منابع از تهرانپارس شروع  و تا میدان ازادی ادامه داشته آقایان کروبی خاتمی و موسوی در این راهپیمایی شرکت داشتند

 در این راهپیمایی متاسفانه حداقل 7 تن از هم میهنان ما  جان باخته شهید شدند  و  26 نفر مجروح می شوند آن هم با ضرب گلوله ! ب راستی چه می شود ک انسان شلیک ب هم نوع خود را تنها راه حل مشکل می بیند آن هم هم نوعی ک هیچ گونه وسیله ی دفاعی ندارد... در این زمان آقای موسوی از هواداران خود می خواهد ک در3 نوبت ساعت 10 . 11 و 12 بر بام ها بیایند و با فریاد الله و اکبر همیاری خود را با وی نشان دهند

اعتراض ها ادامه می یابد و 26 خرداد جمعی ب جانبداری آقای احمدی نژاد ب میدان ولیعصر می آیند و نام این تجمع را وحدت میگذارند از آن سو  طرفداران آقای موسوی از میدان ونک  تا تجریش راهپیمایی انجام می دهند ک  ب راستی در خاورمیانه بی نظیر بوده راهپیمایی سکوت برای نخستین بار در ایران بدون گفتن زند باد... یا مرگ بر ... بر گزار میشود ک برخورد فیزیکی چندانی در آن شکل نگرفت البته گروهی از دوستداران کاندیدهای  معترض باز مسیر روز گذشته را رفتند ک با آنها برخورد سختی شد 

صدا و سیما اعلام می کند ک نماز جمعه ب جماعت آقای خامنه ای بر گزار می شود

27 خرداد مخالفان دولت و رای گیری برای یاد بود شهدای میدان آزادی در میدان هفت تیر جمع می شوند و ب سمت میدان ولی عصر جرکت می کنند  ک باز هم این راهپیمایی در سکوت انجام می پذیرد و تعداد زیادی با لباس های مشکی یا بازو بند مشکی در این اجتماع حضورب عمل آوردند 

تجمع دیگری هم در میدان امام خمینی شکل می گیرد ک باز در سکوت و با لباس های مشکی انجام پذیرفت همچنین قراری برای راهپیمایی  روز شنبه 30 خرداد گذاشته شد

روز جمعه ب گفته ی رسانه ی دولتی پر شکوه ترین نماز جمعه ی تاریخ انقلاب ب امامت رهبر جمهوری اسلامی ایران بر گزار شد

که آقای خامنه ی سخنرانی خود را در 3 بخش تنظیم کرد

 1 تشکر از مردم و شرکت در انتخابات

2  درخاست از موافقان و مخالفان دولت ب وحدت و همبستگی ملی

3 اختار ب دولتهای غربی و امریکا ب خصوص انگلستان برای عدم دخالت در عمور داخلی

وی رای گیری را درست و سالم خواند و گفت تقلبی صورت نگرفته چرا که اختلاف بسیار زیاد است همچنین گفت تها راه اعتراض .شکایت ب شورای نگهبان است نه آمدن ب خیابان

 حملات کوی دانشگاه را نفی کرد و گفت دانشجویان مومن و بسیجی در این حادثه صدمه دیدند و ن دانشجویان شلوغ کن و اعلام کرد آنها را ب نام رهبری زدندک اینگونه نبوده است 

و از معترضین خاست راهپیمایی های خیابانی را ب پایان برسانند در غیر این صورت عواقب آن بر روی دوش خود آنهاست

روز شنبه وزارت کشور اعلام کرد هیچ مجوزی برای راهپیمایی داده نشده است و انجام هر راهپیمایی خلاف قانون است همچنین سردار احمد رضا رادان اعلام کرد ک با هر گونه اجتماع مردمی با شدت بر خورد خواهد شد

در پی این بیانات خبر گذاری جمهوری اسلامی از قول مجمع روحانیون مبارز اعلام کرد ک این مجمع هیچ گونه راهپیمایی در روز شنبه نخواهد داشت

آقای موسوی  همچنین آقایان کربازچی و کروبی و بانو رهنورد همسر آقای موسوی اعلام حضور در جمع معترضین کردند

در هر روی این اجتماع از حوالی ساعت 3 اندک اندک در حال شکل گیری بود ک البته با شدت عمل نیروی انتظامی لباس شخصی و سپاه  ب گفته ی شاهدان رو ب رو شده در جای جای آن گاز اشکاور و فلفل استفاده شده صدای شلیک گلوله از برخی نقاط این فاصله (انقلاب تا آزادی ) شنیده شده است و آتش جاهای فراوانی بپا شد چند چرخبال بر فراز این مسیر در حال گذر بودند

خبرهایی هم از سخنرانی آقای موسوی در این خیابان جیحون وجود دارد اما متن این سخنرانی چه بوده است هنوز آگاهی کاملی نیست !

در مورد کشته یا زخمی شدن هم گفت و شنود ها ی زیادی  شنیدی می شود ک تا تایید یکی از آنها توسط منبع مورد تایید ترجیح میدم بازگو نکنم

از دیگر اتفاق هایی ک در چند روز گذشته شاهد آن بودیم قطع بود سرویس پیام کوتاه تلفن همراه

قطع شدن کامل تلفن همراه در برخی ساعات شبانه روز

قطع کامل جی پی اس تلفن همراه

اختلال در سرعت اینترنت کشور

فیلیترینگ گسترده سایتها

دستگیری بیش از 500 نفر از افراد سیاسی اجتماعی روزنامه نگاران

دستگیری  گسترده ی معترضین دولت

تخریب خیابانهای تهران عموال عمومی آتش زدن اتوبوس های شهرداری و چند بانک و همچنین پمپ بنزین

بی شک ایران در آستانه ی تحول جدیدی است ک  تاریخ این مرز و بوم دیده است

با امید روزهای بهتر برای سرزمین با شکوهمان ایران

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه 31 خرداد1388ساعت 13:38 توسط پرچم دار |

کدام انسانی فکر میکرد شهر ی ک در آن مردم با چهره های غمگین و بی رمق ب یکباره جای خود را با شهری پر  از هیاهوی انتخاباتی عوض کند جوانان پر از شور کاندیدهای مورد نظر خود را تشویق و کاندیها ی دیگر را می کوبیدند تا اینجای ماجرا همه چشم ب یک تغییر دوخته بودند تا ۲۱   خرداد ساعت ۸ یکباره همه سکوت می کنند طرفداران کاندید ها همه و همه و باز این صدا و سیماست که سرود های ملی پخش می کند !آنقدر تعداد این پخشها فراوان و متنوع ک آدمی را ب شگفت می آورد!

باری رای گیری آغاز میشود با شرکت  ۸۵ ٪ کسانی ک حق رای دارند !تا اینجا بسیار خوش و خرم مردم  شب میخوابند تا در طی این ۲ یا ۳ روز آینده ریس جمهوری جمهوری اسلامی را بشناساند صبح پس از بیداری مردم یکی یکی و گروهی شکه می شوند!  ۸۱٪ آرا خوانده شده آقای احمدی نژاد با رغم چشمگیری پیشتازی می کنند ! و این جا خزان سراب بوستان است ...

+ نوشته شده در یکشنبه 31 خرداد1388ساعت 9:17 توسط پرچم دار |

نمی دانم چه باید گفت نمی دانم ...

تنها : می خواستم دیگر هرگز مطلب در این رویه ی ننگین قرار ندهم ک شاید روزی شوند این تصمیم گیری رو  بازگو کنم شاید باری اتفاق های خوب و بد چند روز گذشته کشور گرانسنگمان شوندی شد تا قلب از کار افتاده ی این  رویه باز ب تپش افتد .امیدوارم اینبار این قلب تپنده را کس یا کسانی از کار نیندازند

با سپاس  

+ نوشته شده در یکشنبه 31 خرداد1388ساعت 8:55 توسط پرچم دار |

شب یَلدا یا شب چِله آخرین روز آذرماه ، نخستین شب زمستان و درازترین شب سال است. ایرانی‌ها این شب را جشن میگیرند.

 

ایرانیان باستان با باور اینکه فردای شب یلدا با دمیدن خورشید ، روزها بلندتر میشوند و تابش نور ایزدی افزونی می‌‌یابد، آخر پاییز و اول زمستان را شب زایش مهر یا زایش خورشید می‌خواندند و برای آن جشن بزرگی بر پا می‌کردند.

 

 

 

پبشینهٔ جشن

یلدا و جشن‌هایی که در این شب برگزار می‌شود، یک سنت باستانی است. این جشن مراسمی آریایی است و پیروان میتراییسم آن را از هزاران سال پیش در ایران برگزار می‌کردهاند. یلدا روز تولد میترا یا مهر است. این جشن به اندازه زمانی که مردم فصول را تعیین کردند کهن است.

یلدا برگرفته از واژهای سریانی است و مفهوم آن « میلاد» است.

 

 ایرانیان باستان این شب را شب تولد الهه مهر «میترا» می‎‎پنداشتند، و به همین دلیل این شب را جشن میگرفتند و گرد آتش جمع میشدند و شادمانه رقص و پایکوبی می کردند.آن گاه خوانی الوان می گستردند و « میزد» نثار می کردند. «میزد» نذری یا ولیمهای بود غیر نوشیدنی، مانند گوشت و نان و شیرینی و حلوا، و در آیینهای ایران باستان برای هر مراسم جشن و سرور آیینی، خوانی می گستردند که بر آن افزون بر آلات و ادوات نیایش، مانند آتشدان، عطردان، بخوردان، برسم و غیره، برآوردهها و فرآوردههای خوردنی فصل و خوراکهای گوناگون، از جمله خوراک مقدس و آیینی ویژه ای که آن را « میزد» می نامیدند، بر سفره جشن می نهادند. باوری بر این مبنا نیز بین مردم رایج بود که در شب یلدا، قارون ( ثروتمند افسانه ای) ، در جامه کهنه هیزم شکنان به در خانه ها می آید و به مردم هیزم می دهد، و این هیزم ها در صبح روز بعد از شب یلدا، به شمش زر تبدیل می شود، بنابراین، باورمندان به این باور، شب یلدا را تا صبح به انتظار از راه رسیدن هیزم شکن زربخش و هدیه هیزمین خود بیدار می ماندند و مراسم جشن و سرور و شادمانی بر پا می کردند .

 

جشن یلدا در ایران امروز

 

جشن یلدا در ایران امروز نیز با گرد هم آمدن و شبنشینی اعضای خانواده و اقوام در کنار یکدیگر برگزار میشود. آیین شب یلدا یا شب چله، خوردن آجیل مخصوص، هندوانه، انار و شیرینی و میوه‌های گوناگون است که همه جنبهٔ نمادی دارند و نشانهٔ برکت، تندرستی، فراوانی و شادکامی هستند. در این شب هم مثل جشن تیرگان، فال گرفتن از کتاب حافظ مرسوم است. حاضران با انتخاب و شکستن گردو از روی پوکی و یا پری آن، آینده‌گویی می‌کنند.

 

0248.jpg

 

یلدا ی پاک بر تمام ایران شاد باد ایرانی به بزرگیه ی شاهنامه حکیم فردوسی

+ نوشته شده در جمعه 30 آذر1386ساعت 6:10 توسط پرچم دار |

سعید سعیدی که در سالروز کوروش کبیر از توس به سوی قونیه با دوچرخه حرکت نموده است ؛ 

خبر داد که ساعت 5 صبح روز 7 آذر ماه در نخستین شهر خارج از ایران خواهند بود .

 

او تنهاست . . .

بدلیل نداشتن منابع مالی 6 نفر دیگر که قرار بود از تبریز به او همراه شوند ؛

 همراهش نشده اند . . . 

 او 10 دسامبر در دانشگاه قونیه خواهد بود .

http://amirparizad.com/index.php

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 7 آذر1386ساعت 1:18 توسط پرچم دار |

                                                        

در بين مرداني که براي دفاع از مشروطيت و حقوق ملت دست به شمشير برده و آنرا پس از استبداد صغير دو مرتبه بازگردانيدند، ستارخان سردار ملي مقام اول را دارد؛ بحق او قهرمان مشروطيت ايران است.

ستارخان پيش از مشروطيت از لوطيان تبريز بود. لوطيان تبريز از قديم طبقه خاصي را تشکيل ميدادند و اخلاق و عادات بخصوصي داشتند. با حکومت و مأمورين دولت هميشه مخالفت مي نمودند؛ چنانکه در عصر شاه طهماسب صفوي عده اي از آنان در عصيان طغيان نمودند و به مجازات رسيدند. پس از بروز اختلاف بين متشرعه و شيخيه، لوطي ها نيز دو دسته شدند و به مخالفت همديگر برخاستند. اعمال و رفتار آنان مورد توجه طبقات مردم بود. محمدامين خياباني ديواني به زبان ترکي درباره وقايع لوطي هاي تبريز سروده که در عهد نادرميرزا مؤلف "تاريخ تبريز" با وصف چند دفعه چاپ کمياب بوده است. ستارخان از لوطيان بومي نبود، بلکه اصل او از قراجه داغ و از ايل محمدخانلو بود. خود به شيخيه اعتقاد داشت و روزگاري در اطراف شهر به سر مي برد. پنهاني به مشهد رفته و برگشته بود.

ستارخان پس از اعلام مشروطيت به شهر آمد و به اسب فروشي اشتغال ورزيد و سپس جزو مجاهدين مسلح گرديد. پس از بمباردمان مجلس، دعوت انجمن ايالتي آذربايجان را که خود را به دنيا جانشين مجلس بمباردمان شده معرفي مي کرد، قبول کرد. در محله اميرخيز با قواي دولتي جنگ نمود. با وصف شکست مجاهدين و سست شدن آنها، وي استقامت به خرج داد و تسليم نشد و محله اميرخيز را به تصرف قشون دولتي نداد. وقتي بر ايران گذشته است که مشروطيت فقط در محله اميرخيز تبريز وجود داشت و همه جاي ايران در دست پادشاه مستبد بود.

ژنرال قونسول روس به وي بيرق روسيه داده و تضمين مي کرد که اگر تسليم شود از تعرض محمدعلي شاه مصون باشد، اما او قبول نکرد. آنقدر مقاومت کرد تا مجاهدين محلات ديگر به جنبش آمدند و قواي دولت را عقب راندند. اين مقاومت به محمدعلي شاه معلوم ساخت که بلواي تبريز امري جدي است و ممکن است کار آن بلوا بالاتر گيرد و کار به جاهاي باريکتر بکشد. اين بود که عين الدوله را به محاصره تبريز فرستاد و از عشاير و خوانين نفر و اسلحه خواست. ستارخان بدواً اردوي ماکو را منهزم نمود و بعداً عين الدوله را عقب نشاند و بر تبريز مسلط شد. پس از آن، به زور از مردم اعانه خواست و مرتکب بعضي اشتباهات شد و مردم را ناراضي نمود. (موضوع اعانه جمع کردن ستارخان مربوط مي شود به خبردار شدن انجمن تبريز از بمباردمان مجلس و احتمال کودتا بر عليه مشروطيت نوپا. نخستين اقدام انجمن پس از اطلاع بر اين موضوع، پس از ارسال تلگرافها به ساير شهرها، در صدد اعزام نيروي مسلح به تهران درآمد. به دنبال اين تصميم دفتر اعانه اي براي تأمين هزينه اين اردوکشي داير گرديد.)

پس از آنکه قشون روس وارد تبريز گرديد، وي به شهبندري عثماني (قونسولخانه) پناه برد و بالاخره به طهران رهسپار شد. در پايتخت مشروطه پذيرايي گرم و باشکوه از وي به عمل آمد. ستارخان با شاه و نايب السلطنه در يک کالسکه نشسته، با جلال تمام وارد شهر گشت و در باغ اتابک منزل گرفت.

چون پس از فتح تهران به دست مليون، احتياجي به وجود مجاهدين نبود و اين جماعت با در دست داشتن اسلحه امنيت پايتخت را متزلزل مي کردند، دولت مشروطه بر آن شد که اسلحه مجاهدين را جمع کند. مجاهدين تهران به منزل ستارخان سردار ملي جمع شده، بناي مقاومت را گذاشتند. در نتيجه تيراندازي ها تيري به پاي او اصابت کرد و (بدين گونه پايي که در صحنه هاي آتش و خون دليرانه و بي تزلزل گام زده بود با تير دولت انقلابي از رفتار باز ايستاد و بنا به قول احمد کسروي "بدينسان يگانه قهرمان آزادي از پا درافتاد" - تاريخ هيجده ساله، ص 143) مجاهدين مغلوب شدند. در اثر آن تير مزاج ستارخان عليل شد. مرگ سردار ملي را عصر روز سه شنبه 25 آبانماه 1293 شمسي مطابق به 28 ذيحجه 1332 قمري نوشته اند. سردار هنگام پيوستن به جاودانگي 48 سال داشت. جسم بي روح وي را در مقبره طوطي در جوار بقعه حضرت عبدالعظيم در شهر ري به خاک سپردند. آرامــگـــاه ســـردار تا سال 1324 شمسي وضع حقيرانه اي داشت. در اين سال پس از ميتينگ طرفداران پرشور ستارخان بر سر قبر وي، يک آرامگاه موقتي ساخته شد. ولي يک سال بعد اين آرامگاه با خاک يکسان شد. بعدها به همت اميرخيزي و ديگران، سنگ قبري براي آرامگاه سردار تهيه شد که به قول سلام الله جاويد "اگر چه لايق آن مرحوم نبوده، ولي از هيچ بهتر است".

اين بود تاريخ زندگاني پرحادثه مردي که مشروطيت ايران را نجات داده است. در يک خانواده کوچک به دنيا آمد، در يک محيط فاسد تربيت شد، در يک ساعت بحراني دست به اسلحه برد. چون مدافع مشروطيت بود او از يک حرکت مترقي دفاع کرد و نامش جاويدان شد.

درباره ستارخان خيلي چيزها نوشته و گفته اند. در خارج از آذربايجان او را به درستي نشناخته اند. در خود آذربايجان نيز چون مردم عادي نمي توانستند بر خود هموار کنند که يک نفر اسب فروش بر يک شهر بلکه بر يک ايالت فرمانروا باشد. درباره او براي کوچک کردن او قصه ها ساختند و پرداختند. اما حقيقت قضيه اينکه وي مردي شجاع و نسبت به مشروطيت صميمي بود و چون از آن دفاع کرده، قهرمان مشروطيت به شمار رفته است و خالي از ضعف و نقص نبوده است. غير از آن هم نمي شد از وي متوقع بود و جوانمردي هائي هم داشته است.
دو برادر و يک برادرزاده او را سالداتهاي روس به دار زده اند، يعني در راه مشروطيت قرباني داده است؛ بنابراين سزاوار احترام است.

 

وطن دوستی سالار آذری را ببینید :

ستارخان : مشروطه خواه ، تفنگچی نیست بل آزادی خواه است اگر آزادی نباشد ایران به آشوب کشیده می شود قاجار ، مشروطیت را می پذیرد و یا از ایران می رود .

ستارخان : ایرانیان حق دارند پادشاه خویش را خود انتخاب کنند و همین طور نمایندگان مجلس را .

ستارخان : دولتین انگلیس و روس را از دخالت در امور خاریه ایران برحذر می دارم آنچه بین ماست داخلی است و هر تعرضی به ایران بیجواب نخواهد ماند .

ستارخان : وطن پرست ترین کسی که شناخته ام همانا فردوسی ،  پیر مرد توسی است .

ستارخان : شجاعت بدون هدف و آرمان ملی قدرتی محسوب نمی شود .

ستارخان : یکی از بزرگترین آرزوهایم باز گرداندن باکو به سرزمینمان ایران است .

ستارخان : در پاسخ به ظل السظان چنین جملاتی نوشت : اگر یک روز از زندگیم باقی مانده باشد آن یک روز را هم برای استقلال و حفظ کرامت ایران خواهم جنگید حتی اگر لقب شورشی و ضد مملکت به من داده شود .

ستارخان : در نامه ای برای فرمانده قشون روس در سرحد جلفا که به سوی تبریز در حرکت بودند چنین می نویسد:
بدان ایرانیان شاید تاب پاشاه ستمگری همچون محمد علی شاه قاجار را بیاورند اما نیروی بیگانه را جز با جام مرگ استقبال نخواهند نمود اگر برنگردید جنازه شما را برای خانوده تان خواهم فرستاد(آنگونه که نقل شده قزاقهای روس پس از دریافت نامه از جلفا عبور نکردند)

ستارخان : چارلز مارلینگ کاردار سفارت انگلیس در ایران در دسامبر سال 1907 میلادی در جلسه ای برای آنکه بداند بین دولت روسیه و ستارخان چگونه است این جملات را از فصل نهم وصیتنامه پطر ، فرمانروای روسیه (هم عصر نادر شاه ) می خواند که : " ممالک گرجستان و ولایات قفقاز شریان حیاتی ایران است و همینکه نوک نیش تسلط روسیه بر آن خلید فی الفور خون ضعف از رگ و دل ایران فوران خواهد کرد و چنان او را از حال خواهد برد که به طبابت هزار افلاطون اصلاح طبیعت او ممکن نشود ….
بر شما لازم است که بدون فوت وقت ممالک گرجستان و قفقاز را تسخیر نموده و فرمانفرمای ایران را خادم و نوکر مطیع خود سازید ."
و ستارخان می گوید فکر می کنم این هذیانهای آخر عمر پطر به دهان بسیاری خوش آمده است ! او خود تَرکه ایرانیان را که بدست جهانگشای عالم نادر قلی افشار بود را بارها خورد فرزندانش هم هنوز از زیر لاشه جد خویش بدر نیامده اند این چند صباحی هم که قفقاز از دست ما خارج شده نیز دوامی ندارد اگر عمر یاری کند ایران را به شکل سابق باز خواهیم گرداند .

ستارخان : اگر شاه ( محمد علی شاه ) غرورش را زیر پا می گذاشت با حقارت از تهران نمی گریخت .

صدای ایران

با سپاس از وبلاگ مشاهیر ایران و دانشمنامه جهانی ویکیپدیا
+ نوشته شده در جمعه 18 آبان1386ساعت 22:31 توسط پرچم دار |

گفتگوئي اختصاصی با جناب آقاي دكتر دادخواه

 

از : اميرپريزاد

 

چهاردهم آبانماه 1386

 

پرسش : با كسب اجازه از شما ، ابتدا از پرونده ي سيوند شروع مي كنيم.دستور موقت را چه شد ؟ بايستي انجام مي شد و نشد .

آيا مي توان از مرجع بالا پيگيري نمود؟

 

پاسخ : در نظام حقوقي ما اصولا دستور موقت در اختيار داد رسي است كه به آن پرونده رسيدگي مي كند. از دستور موقت به تنهايي نمي توان شكايت نمود.مگر آن كه به  صميمي كه آن مرجع( آن باز پرس ) مي گيرد شكايت كنيم و چون باز پرس شعبه 9 هنوز هيچ تصميمي نگرفته است ، به طور مستقل نمي توانيم شكايت كنيم

پرسش : چرا پيرامون خطر نابودي ميراث فرهنگي حتما دولت بايستي يونسكو را آگاه كند.

پاسخ : اصلا سازمان ملل اسمش سازمان ملل است اما در واقع سازمان دول است. يعني هر دولتي يك نماينده در سازمان ملل متحد دارد . البته اخيرا در برخي از موارد منطقه اي آمده اند اعلاميه هاي حقوق بشر منطقه اي داده اند. اروپايي ، آفريقايي .اما نهايتا  نماينده آن دولت بايد اعلام كند مگر اين كه گروه هايي بروند و يونسكو را آگاه كنند كه اين دولت به تعهداهاي خويش پيرامون ميراث فرهنگي عمل نكرده است .

يونسكو در ابتدا به همان دولت مراجعه مي كند و از همان نماينده توضيح مي خواهد.

امري هم كه در پرونده جهان نما پيش آمد امري بسيار استثنايي بود. ما يونسكو را آگاه كرديم كه شور بختانه ميراث فرهنگي به تكاليف خويش عمل نمي كند .

 

پرسش : آخرين خبر جنابعالي پيرامون پرونده ي جهان نما چيست ؟

پاسخ : اين پرونده به صورت يك كتاب در حال آماده سازي براي چاپ است .

 

پرسش: دستاورد سفر فرانسه شما در حوزه ي ميراث فرهنگي چه بود ؟

پاسخ :‌ما در آنجا  نماينده HIDF  را آگاه نموديم كه وضعيت سيوند به عنوان يك نگرش كلي چه خساراتي را به بار مي آورد ؟ و عليرغم آن كه سازمان ميراث فرهنگي در ابتدا مخالف بود اما در تحت فشار دولتي ، در تحت نظام سلطه ، كوتاه آمد .

عين همين امر در عبور قطار از نقش رستم و نقش رجب بوجود آمده است .

عليرغم اينكه در قانون 56 يك حريم قابل قبولي براي عبور مترو ذكر كرده اند . متاسفانه آنها اين قانون را لغو كردند و بعد آمدند و گفتند به توافق هائ قابل قبولي رسيديم .

اصلا اين توافقها قابل قبول نيست .

 

ما به چه مي انديشيم .

ما بايد به ايران بيانديشيم

ما بايد به سرزميني بيانديشيم كه نخبگانش در طول تاريخ توانسته اند در دنيا حرفي براي گفتن داشته باشند .

ما بايد به سرزميني بيانديشيم كه در يك برهه بسيار ارزشمند تاريخي ، تقريبا 4/3 جهان ، تحت امر اين حكومت بود .

بايد به سرزميني بيانديشيم كه به يك پيمان ناگفته ؛نانوشته بين همه مردم وجود دارد براي اعتلاي فرهنگي بايد پس از اين مقدمات ببينيم

 

آيا قطار براي كشور است ؛ قطار براي ايران است يا ايران براي قطار ؟

 

اگر بگوئيم كه ايران براي قطار است كه اين حرف ، منطقي نيست .

اما اگر قطار براي كشور است بايد به موازين ،به اعتبارات ، به برجستگي هاي كشور ، به آن مشخصات و مميزاتي كه ما را در طول تاريخ بين تمام سران كشورها مميز مي كند و برتري مي دهد ،‌اعتبار بدهيم .

اگر به اين مميزات اعتبار ندادند ، نهايتا پس ان كار براي كشور نيست.

يك كاري است كه يك دستگاه اجرائي انجام مي دهد كه پولي بگيرد .

 

پرسش : نيازي به جمع آوري امضاء همچنان هست ؟

پاسخ : آري . اين امر بسيار كمك  خواهد كرد .

 

پرسش : شما صلاحيت دادگاه انگليس را رد كرده بوديد و پيشنهاد نموده بوديد كه از اين روش بهره بگيرند . چه شد ؟

پاسخ : ابتدا به استناد كنوانسيون 1959 برخي از اموال ميراث فرهنگي مشمول مرور زمان نمي شوند و استناد دولت ايران به كنوانسيون 1975 به ديد من وجهه قانوني نداشت .

البته دولت ايران متاسفانه به اين كنوانسيون نپيوسته است .

اما اين وظيفه ، اين رسالت حقوقبانان ميراث فرهنگي است كه نسبت به اين مورد اقدام كنند . كه شوربختانه اقدام نكردند .

براين مبادي من فكر مي كنم اداره حقوقي ميراث فرهنگي مكلف است كه مزاياي اين كنوانسيون و پيوستن به اين معاهدات را روشن نمايد .

با توجه به اينكه دولت انگليس خودش به كنوانسيون 1959 پيوسته و با توجه به ماده 27 كنوانسيون وين مصوب ماه مي 1969 ، هيچ دولتي نميتواند به بهانه قوانين داخلي خودش ،‌معاهدات جهاني را ناديده بگيرد .

لذا دادگاه دولت انگليس حق نداشت به قوانين داخلي خودش استناد نمايد .

 

پرسش : بند 9 ماده 18 اساسنامه ديوان بين المللي كيفري ، حمله به آثار و ميراث فرهنكي را در رديف جنايت جنگي مي شناسد . ما چه راهكاري براي آگاهي رساني اين امر داريم ؟

پاسخ :ما نهايتا بايد ببينيم اينها چه تاثيري در هويت ما دارند .

اگر يك سرزمين هويت نداشته باشد ، خود به خود استقلال هم نخواهد داشت . چون استقلال وجهه مميزه تشخص يك انسان است بين ديگران ، وجهه مشخصه يك كشور است بين ديگر كشور ها و وجهه مشخصه يك ملت است بين ملت هاي ديگر .

چگونه اين وجهه بوجود مي آيد ؟

با فرهنگ ، با تمدن ، با پيشينه تاريخي ،

با ميراث ملموس و ميراث نا ملموس .

ميراث ملموس مانند تخت جمشيد و ميراث نا ملموس مانند جشن نوروز ، چهار شنبه سوري

بر اين مبادي ما بايستي  مميزات فرهنگي خود را به گونه اي حفظ كنيم كه در دنيا ويژگي ايراني حفظ شده باشد .

اگر به ايران بيانديشيم ،تمام اين مسائل حل مي شود ، همان طور كه در 3000 سال حفظ شده است .

 

پرسش : يك سناتور ايتاليايي براي حفظ يك تابلو ارزشمند ، خود را به در آن موزه زنجير كرده بود .

چرا آنها بيش تر از ما حساس هستند ؟ ما چه نكرده ايم كه آنها كرده اند ؟

پاسخ : ما شوربختانه فرهنگ سازي نكرده ايم و از نظر قوانين هم بسيار عقب هستيم يعني خلاء قانوني بسار بزرگ داريم .

ماده 650 قانون مجازات اسلامي مي گويد فقط ميراث فرهنگي ميتواند شكايت كند ، اين يك عقب افتادگي است .

اگر ما مي گوئيم نسبت به كسي كه به ديگري توهين مي كند ، بعنوان امر به معروف و نهي از منكر ، شما حق داريد دخالت كنيد .

آنوقت براي ميراث فرهنگي من حق ندارم اعتراض كنم ؟

 

اگر شما مي بينيد فرضا فاضلاب خانه شخصي ،  محيط زيست را از بين مي برد ، من نبايد براي يك تاثيري كه محيط فرهنگي مرا  مورد هجوم قرار مي دهد اعتراض كنم ؟

 

بايستي اين فرهنگ سازي بشود ،  بايست قانون پيشرو جامعه باشد نه عقب تر از فرهنگ .

شوربختانه قانون كيفري ما پيرامون حفظ ميراث فرهنگي عقب تر از فرهنگ ، تمدن و رشد متعارف جامعه است .

 

پرسش : در دانشگاه سوربن فرموديد سال 1357 نبايستي ظلم وستم را نشانه ميگرفتيم ،بايستي جهل را نشانه مي گرفتيم .

اگر جهل را نشانگرفته بوديم ، با همه عامل ها مبارزه كرده بوديم .

اينها هر كدام معلول ه بوديم ه . . .

  ستند ، ظلم ،‌فساد ،‌نيرنگ و رشوه معلولند .

اگر ما جهل را نشانه گرفته

پرسش : چه راهكارهائي براي مرتفع نمودن اين مشكل ها ارائه مي فرمائيد ؟

پاسخ : بايستي نيروهاي مردمي را تقويت نمائيم و بخصوص اعلام نمائيم كه كار ما كار سياسي نيست و اينكه ما كار فرهنگي مي كنيم . بايد درهر شهر ، هر محله اي بايد اعلام كنيم و مردم را آگاه نمائيم كه :

شما فرزندان اين آب و خاك هستيد ، نسل پيشين شما با اين بايد ها و نبايد ها ، با اين دلبستگي هاي فرهنگي ، با اين آداب و رسوم ،‌با اين سنن بزرگ شده اند .

چرا اينها را از دست بدهيم ؟

ما كه يك بار،  دوبار،  ده ها بار در تاريخ ديده ايم فقط همين ها ما را نجات داده است .

وقتي كه اشكانيان آمده اند چگونه دوباره ساسانيان آمده اند با اعتقاد و اتكا به همين موارد .

وقتي كه بردياي دروغين آمد چگونه از بين رفت ؟ با اتكا به اين عوامل .

بايستي اينها را تقويت نمود .

 

و پرسش آخر اينكه يونسكو حرف آخرشان چه بود ؟

گفتند بررسي مي كنيم . ما آمديم و اميدواريم بررسي كنند و با نمايند ايران مذاكره كنند و به نتيجه مطلوب برسند .

 

با سپاس از اينكه وقت ارزشمند خود را در اختيار من قرار داديد .

موفق باشيد .

http://www.amirparizad.com/index.php?option=com_content&task=view&id=1372&Itemid=2

+ نوشته شده در سه شنبه 15 آبان1386ساعت 22:6 توسط پرچم دار |

امروز هفتم آبان ماه (29 اکتبر) از صبح زود گروه های جوانان و فرهنگدوستان ايرانی به پاسارگارد وارد شدند و بر آرامگاه پدر حقوق بشر گل گذاشتند. کورش زعيم فعال سياسی و فرهنگی که همراه اولين گروه وارد محوطه پاسارگاد شده بود سخنرانی هيجان انگيزی ايراد کرد که به شدت مورد تاييد و استقبال قرار گرفت. اکنون که ساعت 9 صبح است گروه های ديگری در حال ورود به پاسارگاد هستند. متاسفانه در حال حاضر فضای پاسارگاد به شدت پليسی و سنگين است. دوربين ها را می گيرند و با مردم و به خصوص جوانان به تندی رفتار می کنند. در حالی که همين ديروز از سوی سازمان ميراث فرهنگی اعلام شد که روز جهانی کورش را گرامی می دارند و حتی ورود به منطقه پاسارگاد برای همه رايگان است.



متن سخنرانی کورش زعيم در پاسارگاد :

ما در اینجا گرد آمده ایم تا این روز هفتم آبان را روز ملی ایران اعلام کنیم.

به تاریکی امروز ننگرید که آینده ایران روشن است. و این روشنایی به زودی بر همه ایرانیان و این سرزمین اهورایی خواهد تابید

کورش تو هرگز نخفته ای

کورش تو هرگز نخفته ای، که روح تو در وجود ما بیدار است

کورش، ما شرمنده توایم که با خیانت و کاهلی کشور را بارها در طول تاریخ به دست بیگانه اندیشان و بیگانه دلان بی فرهنگ و بی هویت سپردیم تا فرهنگ و هویت والای ما به نابودی کشانند. جاهلان را بر خود حاکم گردانیدیم تا دروغ و فریب و فساد را جایگزین راستی و درستی و دوستی نمایند، و تا ایرانیگری پندار نیک- گفتار نیک- کردار نیک فدای تنازع بقاء گردد.

ما که محبوب ترین همه جهانیان بودیم، منفورترین شدیم، ما که از پیشروترین در جهان اندیشه و دانش و فن بودیم، از عقب افتاده ترین شدیم، ما که از قدرتمندترین بودیم، توسری خورترین شدیم، و ما که از مرفه ترین بودیم، فقیرترین شدیم.

ولی کورش، خفّت تو به پایان خواهد رسید. ما سرزمین اهورایی تو را از سلطه فرهنگ بیگانه ی ضد ایرانی رها خواهیم ساخت. ما همانند تو، هرگونه تبعیض مذهبی را خواهیم زدود تا دوباره همه دینها، مذهب ها و باورها در سراسر ایران زمین آزاد و گرامی باشند. ما دوباره سرزمین تو را گهواره اندیشه و دانش و فن خواهیم کرد تا بار دیگر آفتاب خِرَد ایرانی بر سراسر جهان تابان گردد.

ما در اینجا گرد آمده ایم تا این روز هفتم آبان را روز ملی ایران اعلام کنیم. روز ملی ایران که در آن روز، کورش، نماینده هویت ایرانی، فرهنگ و خرد جاویدان ایرانی را برای همه جهانیان نهادینه کرد. روزی که نخستین اعلامیه جهانی حقوق بشر، 2000 سال پیش از مگنا کارتای انگلستان و 2300 سال پیش از اعلامیه حقوق بشر فرانسه و 2500 سال پیش از اعلامیه جهانی حقوق بشر سازمان ملل، صادر شد و جهانیان را به آزادی و برابری و نیکبختی امیدوار کرد.

ما روز ملی ایران را هر سال در روز هفتم آبان جشن خواهیم گرفت و همانند نوروز این جشن را جهانی خواهیم کرد.

کورش مردمسالاری را به ما آموخت، وما مردمسالاری را بر ایران زمین حکمفرما خواهیم کرد.

کورش نخستین اعلامیه جهانی حقوق بشر را صادر کرد و برادری و برابری را به ما آموخت، و ما اعلامیه جهانی حقوق بشر را در ایران نهادینه خواهیم کرد.

کورش نخستین جامعه متمدن جهانی را بنا نهاد، و ما ایران را به جامعه جهانی پیوندی ناگسستنی خواهیم زد.

کورش راستگویی و درست کرداری را در ایران زمین نهادینه کرد، و ما میهنمان را از دروغ و فریب و فساد خواهیم زدود.

به تاریکی امروز ننگرید که آینده ایران روشن است. و این روشنایی به زودی بر همه ایرانیان و این سرزمین اهورایی خواهد تابید. با هم باشیم تا بار دیگر بیگانگان و دیوانگان ما را از راستای ایرانی بودن منحرف نکنند.

 

http://i22.tinypic.com/6s6kip.jpg

http://i17.tinypic.com/4yk3nt4.jpg

http://i4.tinypic.com/6c49oh0.jpg

http://i18.tinypic.com/4pcvda8.jpg

 

با سپاس از www.amirparizad.com

+ نوشته شده در پنجشنبه 10 آبان1386ساعت 15:50 توسط پرچم دار |

درود

29 اکتبر سال 539 پیش از میلاد ؛ ورود کوروش کبیر به بابل

سالروز نوشتن منشورجهانی حقوق بشر

برابر با هفتم آبانماه 1386

قصد داریم با دوستان و یاران به خاک پای کوروش کبیر بیافتیم

و سالروز جهانی کوروش کبیر را در آنجا جشن بگیریم

برای آگاهی از جزئیات بیشتر این سفر بیاد ماندنی با ما تماس بگیرید

با همراهی گروهی از انجمن ها و کانون های غیر دولتی میراث فرهنگی و محیط زیست

 

 

حرکت از تهران ساعت 17 روز ششم آبانماه با اتوبوس ،رسیدن به مرودشت ساعت 6 روز هفتم بازدید از تنگه بلاغی و پاسارگاد و راهنمائی باستانشناسان مستقر در سایت ،ادای احترام به کوروش کبیر.
برگشت ساعت 17 روز هفتم ،رسیدن به تهران ساعت 6 روز هشتم.

هزینه غذا بعهده افراد می باشد
هزینه رفت و برگشت متعاقبا اعلام خواهد شد
دوستان بایستی به سایت های مربوطه رفته نام خود را رزرو نمایند

 

http://www.amirparizad.com/index.php?option=com_contact&Itemid=3

 

 دوستانی که در شیراز هستند یا خود به دیار کوروش بزرگ خواهند آمد ، برای پیوستن به گروه لازم نیست در سایت نام خود را رزرو کنند ،تنها روز 7 آبان ماه ساعت 11 در پاسارگاد حضور داشته باشند تا بتوانند با گروه همراه شوند.

به آگاهی میرساند ؛ اتوبوس نخست تکمیل شده و اگر تا روز شنبه 5 آبان ماه

به حد نصاب 42 نفر برسد ؛

 برای اتوبوس دوم ، اقدام خواهد شد


با سپاس

جاوید ایران زمین

زنده باد آزادی و دموکراسی


باسپاس فراوان

+ نوشته شده در سه شنبه 1 آبان1386ساعت 22:42 توسط پرچم دار |

حيوانات - محمدعلي‌ گنجي:
نسل‌ يوزپلنگ‌ آسيايي‌ در تنها زيستگاهش‌ ايران‌‌ در حال‌ انفراض‌ است‌‌ خبر جديدي‌ نيست‌‌ اما اين‌ خبر در ايران‌ به‌ جز تعدادي‌ علاقمند به‌ محيط زيست‌‌ واکنشي‌ را در مردم‌ برنيانگيخته‌ است‌‌.

واژه يوزپلنگ يکی از واژه های اصيل ايرانی است که از ترکيب دو کله يوز و پلنگ حاصل شده است. يوز بُن مضارع مصدر يوزيدن به معنای " جَستن، جهيدن و طلب کردن" بوده و از اين رو يوزپلنگ، به معنای پلنگی است که به دنبال شکار خود گشته و آن را با جستن و دنبال کردن می گيرد.

درگذشته اين جانور را پلنگ شکاری می‌ناميدند که به سبب شباهت زياد آن به پلنگ و روش شکار منحصر به فرد آن بوده است.

ايرانيان باستان اين جانور را بيشتر با نام "يوز" می شناخته‌اند و کمتر کلمه "يوزپلنگ" را برای آن بکار می‌بردند. همچنين به اين جانور به خصوص در زمان تولگی "هَوْبَر" هم گفته می‌شده است.

برای اين جانور زيیا در زبانهای مختلف نامهای گوناگونی به کار رفته است. در زبان عربی يوز را "فهد" می‌نامند درحاليکه در افغانستان به آن "تازی پرنگ" (فارسی دری) و "تازی پلنگ" (پشتو) گفته می‌شود.

در پاکستان نيز در زبان براهوئی به آن "يوز" گفته می‌شود. در گويش سواحيلی نيز که در شرق آفريقا رايج است نام "دوما" را برای اين جانور بکار می‌برند. يوزپلنگ در زبان انگليسی "چيتا Cheetah" گفته می‌شود که ريشه سانسکريتی داشته و از هندوستان بدست آمده است. امروزه در سرتاسر دنيا اين جانور را با نام انگليسی آن‌می شناسند.

در جهان‌ دو گونه‌ يوزپلنگ‌ وجود دارد که‌ يکي‌ گونه‌ آسيايي‌ و ديگري‌ گونه‌ افريقايي‌ است.‌‌ گونه‌ افريقايي‌ يوزپلنگ‌‌ در شمال‌ اين‌ قاره‌ پهناور منقرض‌ شده‌ و فقط محدود به‌ جنوب‌ اين‌ قاره‌ شده‌ است‌ که‌ البته‌ با برنامه‌هاي‌ مناسب‌ حفاظتي‌ در حال‌ حاضر از نظر جمعيتي‌ در وضعيت‌ مناسبي‌ است‌‌.

اما يوز آسيايي‌ که‌ زماني گستره‌ وسيعي‌ از غرب‌ اين‌ قاره‌ از سوريه‌ و عربستان‌ گرفته‌ تا هندوستان‌ و ترکمنستان‌ پراکنده‌ بود از ‌20‌ سال‌ پيش‌‌ جز در ايران منقرض‌ شده‌ است‌‌.

مثلا اين‌ گونه‌ در عراق‌ از ‌1929‌‌ کويت‌ ‌1942‌‌ هند ‌1947‌‌ قزاقستان‌ ‌1970‌‌ پاکستان‌ ‌1972‌‌ ترکمنستان‌ ‌1973‌‌ عربستان‌ ‌1973‌‌ و عمان‌ ‌1977‌ منقرض‌ شده‌ است‌‌ .

در حال‌ حاضر يوپلنگ‌ آسيايي‌ فقط به‌ کشور ايران‌ که‌ ‌40‌ سال‌ پيش‌ برنامه‌ حفاظتي‌ خود را براي‌ نگهداري‌ نسل‌ اين‌ حيوان‌ آغاز و از ‌20‌ سال‌ پيش‌ تشديد کرد‌ محدود مي‌شود‌ به‌ همين‌ دليل‌ است‌ که‌ امروزه‌ به‌ يوز آسيايي‌‌ يوز ايراني‌‌ نيز گفته‌ مي‌شود‌.

مشخصات‌ يوزپلنگ‌ آسيايي‌

مشخصات‌ ظاهري‌
يوزپلنگ‌ از خانواده‌ گربه‌ سانان‌ به‌ شمار مي‌آ‌يد و به‌ دليل‌ داشتن‌ دست‌ و‌ پاهاي‌ بلند‌ بدني‌ باريک‌ و کشيده‌ و سينه‌هاي‌ فراخ‌ تا حدودي‌ شبيه‌ سگ‌ تازي‌ است‌ ولي‌ برخلاف‌ سگ‌ سانان‌ سر کوچک‌ و گردن‌ و پوزه‌هاي‌ کوتاه‌ و گوش‌هايي‌ کوچک‌ و گرد دارد‌.

به‌ طور کلي‌ مي‌توان‌ آن‌ را به‌ سگي‌ با کله‌ گربه‌‌ تشبيه کرد‌. رنگ‌ پشت‌ زرد کم‌ رنگ‌ تا زرد متمايل‌ به‌ قرمز و زير بدن‌ سفيد است‌. بسياري‌ از مردم‌ يوز را با پلنگ‌ اشتباه‌ مي‌گيرند‌ اما تفاوت‌ بارز اين‌ دو حيوان‌ در شکل‌ خال‌هايشان‌ است‌‌ در يوز خال‌ها توپر و گرد است‌‌ در حالي‌ که‌خال‌هاي‌ پلنگ‌ درشت‌ و توخالي‌ و گل‌ مانند است.

وجود نوار سياه‌ رنگي‌ که‌ از گوشه‌ داخلي‌ چشم‌هاي‌ يوز‌ به‌ موازات‌ بيني‌‌ تا گوشه‌ لبها امتداد يافته‌ و به خط اشک‌‌ معروف‌ است‌ نيز از مشخصات‌ بارز يوز است.

چشمان‌ يوز در بالاي‌ کاسه‌ سر قرار دارد.‌ طول‌ سر و بدن‌ يوزپلنگ‌ بالغ‌ از ‌112‌ تا ‌137‌ سانتي‌ متر‌ طول‌ دم‌ ‌64‌ تا ‌86‌ سانتي‌ متر و بلندي‌ شانه‌هايش‌ ‌71‌ تا ‌84‌ سانتي‌ متر است‌ و وزن‌ حيوان‌ به‌ ‌34‌ تا ‌54‌ کيلوگرم‌ مي‌رسد. جنس‌ نر يوز‌ اندکي‌ بزرگتر از جنس‌ ماده‌ است‌‌.

ويژگي‌ رفتاري‌
برخورداري‌ از ستون‌ فقرات‌ انعطاف‌ پذير‌، کبد و قلب‌ بزرگ‌،‌ سوراخ‌ بيني‌ گشاد‌، ظرفيت‌ بالاي‌ ريه،‌‌ بدني‌ عضلاني‌ و باريک‌‌ يوزپلنگ‌ را تيز‌روترين‌ شکارچي‌ جهان‌ ساخته‌ است. آنها قادرند با سرعتي‌ معادل‌ ‌110‌ کيلومتر بر ساعت‌ بدوند.

يوزپلنگ‌ نظم‌ اجتماعي‌ منحصر به‌ فردي‌ دارد. در ايران‌ مطالعاتي‌ درباره يوزپلنگ‌ صورت‌ نگرفته‌ است‌؛‌ اما مطالعات‌ انجام‌ شده‌ در افريقا نشان‌ ميیدهد که‌ يوزپلنگ‌ ماده‌ به‌ استثناي‌ زمان‌ مراقبت‌ از توله‌ها به‌ تنهايي‌ زندگي‌ مي‌کند و يوزپلنگ‌ نر در مراقبت‌ از بچه‌ها نقشي‌ بر عهده‌ ندارد.

توله‌هابه‌ مدت‌ ‌18‌ ماه‌ در کنار مادرشان‌ مي‌مانند و طي‌ اين‌ دوره‌ که‌ اهميت‌ بالايي‌ در زندگي‌ توله‌ها دارد‌ چگونگي‌ شکار و گزير از گزند شکارچيان‌ ديگر مانند پلنگ‌‌ کفتار و گرگ‌ را مي‌آموزند‌ در ‌18‌ ماهگي‌ توله‌ها از مادر جدا مي‌شوند‌ از اين‌ پس‌ ممکن‌ است‌ توله‌ها با هم‌ شيران‌ خود حتي‌ تا ‌6‌ ماه‌ ديگر به‌ سر برند‌ در دو سالگي‌ هم‌ شيران‌ ماده‌ بقيه‌ را ترک‌ مي‌کنند و نرهاي‌ جوان‌ با هم‌ مي‌مانند‌ در واقع نرها به‌ تنهايي‌ يا همراه‌ برادران‌ خوني‌ خود زندگي‌ مي‌کنند اما ماده‌ها به‌ جز زمان‌ بچه‌داري‌‌ تنها زندگي‌ مي‌کنند.

برخي‌ از اين‌ گروه‌ها براي‌ خود حوزه‌اي‌ تعيين‌ مي‌کنند تا يوزپلنگ‌ ماده‌ را براي‌ جفت‌گيري‌ جلب‌ کنند‌ اين‌ حوزه‌ها اغلب‌ در جاهايي‌ است‌ که‌ در آن‌ طعمه‌ و آب‌ کافي‌ وجود داشته‌ باشد‌ در فصل‌ جفت‌گيري‌ هر نر براي‌ خود قلمروي‌ را انتخاب‌ مي‌کند‌. در اين‌ فصل‌ نزاع‌هاي‌ خشني‌ ميان‌ نرهاي‌ گروه‌ در دفاع‌ از حد و مرز قلمروشان‌ صورت‌ مي‌گيرد‌.

يوزپلنگ‌ها معمولا صبح‌ زود يا غروب‌ به‌ شکار مي‌روند‌ پس‌ از انتخاب‌ طعمه‌‌ که‌ معمولا حيوانات‌ ضعيف‌تر هستند؛ به‌ صورت‌ غير محسوس‌ به آنها نزديک‌ شده‌ و پس‌ از رسيدن‌ به‌ فاصله‌ حدود ‌10‌ تا ‌30‌ متر حمله‌ انفجاري‌ خود را شروع مي‌کنند‌ پس‌ از به‌ زمين‌ انداختن‌ طعمه‌ گلوي‌ او را با دندانهايش‌ فشارمي‌دهد تا خفه‌ شود. ‌

تعقيب‌ طعمه‌ معمولا ‌20‌ ثانيه‌ و به‌ ندرت‌ بيش‌ از يک‌ دقيقه‌ به‌ طول‌ مي‌انجامد و در اين‌ زمان‌ بيش‌ از ‌500‌ متر شکارش‌ را دنبال نمي‌کند.‌ قريب‌ به‌ نيمي‌ از تعقيبها موفقيت‌ اميزند‌ گاهي‌ اوقات‌ شکارچيان‌ ديگر نظير گرگ‌ طعمه‌ او را از چنگش‌ بيرون‌ مي‌آ‌ورند‌. يوزپلنگ‌ مانند پلنگ‌ قادر به‌ پنهان‌ کردن‌ طعمه‌اش‌ از دسترس‌ ساير گوشتخواران‌ نيست‌ به‌ همين‌ دليل‌ بعد از خوردن‌ يک‌ وعده‌ غذا در بيشتر اوقات‌ باقيمانده‌ را از دست‌ مي‌دهد‌.

توليد مثل‌
بلوغي‌ جنسي‌ در حدود ‌20‌ ماهگي‌ رخ‌ مي‌دهد.‌ زمان‌ بارداري‌ ‌95‌ روز و تعداد توله‌ها ‌1‌ تا ‌6‌ و معمولا ‌4‌ تا ‌5‌ عدد است.‌‌ توله‌ها در هنگام‌ تولد حدود ‌300‌ گرم‌ وزن‌ و ‌30‌ سانتي‌ متر طول‌ دارند‌. رنگ‌ آنها خاکستري‌ تيره‌ است‌ و موهاي‌ بلندي‌ بر پشتشان‌ دارند.‌

اين‌ موها باعث‌ استتار توله‌ها در ميان بوته‌زارهاي‌ خشک‌ و پنهان‌ نگاهداشتن‌ آنها از ديد شکارچيان‌ ديگر است‌ . بچه‌ها به‌ دليل‌ جمع شدن‌ ناخنها تا شش‌ ماهگي‌‌ قادرند از درخت‌ بالا بروند‌.

تغذيه‌
يوزپلنگ‌ در ايران‌ عمدتا از جبير،‌ آهو،‌ قوچ‌ ، ميش‌‌، کل‌ و بز و خرگوش‌ وحشي‌ تغذيه‌ مي‌کند‌.

زيستگاه‌هاي‌ يوزپلنگ‌ و آمار آن‌ در ايران‌

يوزپلنگ‌ در دشتهاي‌ باز و تپه‌ ماهورهاي‌ واقع در مناطق‌ استپي‌ و بياباني‌ و نيمه‌ کويري‌ و زيستگاه‌هاي‌ باز ديگري‌ که‌ طعمه‌ در آن وجود داشته‌ باشد‌ ديده‌ مي‌شود‌. زيستگاه‌‌ عمده‌ يوزپلنگ‌ در ايران‌ دشت‌ کوير است‌ که‌ بخش‌هايي‌ از استان‌ کرمان‌‌، خراسان،‌‌ سمنان‌،‌ يزد،‌ تهران‌ و اصفهان‌ را در بر مي‌گيرد‌. اکنون‌ اين ناحيه‌ وسيع استپي‌ و بياباني‌ به‌ آخرين‌ پناهگاه‌ يوز آسيايي‌ مبدل‌ شده‌ است‌‌.

سابق‌ بر اين‌ ‌بين‌ سالهاي‌ ‌46‌ تا ‌‌57‌ گزارش‌هايي‌ از تهران‌ ‌به‌ خصوص‌ پارک‌ ملي‌ کوير مرکزي‌‌‌ سمنان‌ ‌توران‌‌ خوش‌ ييلاق‌ و مناطق‌ اطراف‌‌‌ خراسان‌ ،‌منطقه‌ مياندشت‌ و اطراف‌ طبس‌‌‌ يزد، ‌منطقه‌ کالمند‌، مناطق‌ اطراف‌ بافق‌‌ مهريز،‌ تفت‌ و شهر يزد‌‌، اصفهان،‌ ‌منطقه‌ موته‌ و کلاه‌ قاضي‌‌‌ فارس‌، ‌پناهگاه‌ حيات‌ وحش‌ بهرام‌ گور‌‌ کرمان‌، ‌منطقه‌ خبر و روچون‌‌‌ مازندان‌ ،‌پارک‌ ملي‌ گلستان،‌‌‌ هرمزگان‌ ‌اطراف‌ حاجي‌ آباد‌ و گزارشهاي‌ غير مکتوبي‌ از سيستان‌ ‌اطراف‌ هامون‌ صابري‌‌ و بلوچستان‌، ‌بمپور‌ و حتي‌ نفت‌ شهر در استان‌ کرمانشاه‌ مبني‌ بر مشاهده‌ يوز وجود داشته‌ است‌‌.

اما اين‌ روزها در ‌5‌ منطقه‌ مرکزي‌ کشور که‌ احتمالا ‌80‌ درصد يوزهاي‌ آسيايي را در خود دارد‌ مشاهده‌ اين‌ گونه‌ گزارش‌ شده‌ است‌‌.

1- پارک‌ ملي‌ کوير مرکزي‌ - ‌افريقاي‌ کوچک‌‌ واقع در استان‌ سمنان-‌ جمعيت‌ براورد شده‌ يوزپلنگ‌‌ ‌4‌ ‌تا ‌6‌ قلاده‌

2- پارک‌ ملي‌‌ پناهگاه‌ حيات‌ وحش‌ و ذخيرگاه‌ زيست‌ کره‌ خارتوان‌ واقع در استان‌ سمنان‌. جمعيت‌ براورده‌ شده‌ ‌10‌ تا‌ ‌14‌ قلاده‌

3-  پناهگاه‌ حيات‌ وحش‌ نايبندان‌ طبس‌ واقع در شمال‌ شرق‌ استان‌ يزد .برآورد جمعيت‌ يوزپلنگ‌‌ ‌12‌ تا ‌15‌ قلاده‌.

4- منطقه‌ حفاظت‌ شده‌ بافق‌ واقع در استان‌ يزد. جمعيت‌ برآورد شده‌‌ ‌4‌ تا‌ ‌6‌ قلاده‌
5- منظقه‌ شکار ممنوع‌ دره‌ انجير واقع در استان‌ يزد . جمعيت‌ برآورده‌ شده‌‌ ‌3‌ تا‌ ‌5‌ قلاده‌.

با اين‌ حساب‌ با اينکه‌ آمار يوز آسيايي‌ را در ايران‌ گاهي‌ بين‌ ‌50‌ تا ‌60‌ قلاه‌ و در کل‌‌ کمتر از ‌100‌ قلاده‌ عنوان‌ کرده‌اند.

سام‌ خسروي‌ فرد‌ [در همشهري آنلاين] مشاور پروژه‌ بين‌المللي‌ حفاظت‌ از يوز آسيايي‌ ترجيح‌ مي‌دهد که‌ اين‌ اعداد را حدس‌ کارشناسي‌‌ بنامد تا آمار‌ چرا که‌ معتقد است‌ يوزپلنگ‌ حيواني‌ به‌ شدت مخفي‌ کار و فراري‌ از انسان‌ است‌ ، به‌ راحتي‌ خود را در طبيعت‌ استتار مي‌کند و گستره‌ زيستگاهش‌ بسيار وسيع است.‌‌ همه‌ اين‌ عوامل‌ دست‌ به‌ دست‌ هم‌ مي‌دهند تا آمارگيري‌ از اين‌ گونه‌ کاري‌ بسيار مشکل‌ شود.

مهندس‌ هوشنگ‌ ضيائي‌‌ مدير اين‌ پروژه‌ نيز بهترين‌ روش‌ آمارگيري‌ از يوز در ايران‌ را استفاده‌ از دوربين‌ تله‌اي‌ عنوان‌ مي‌کند‌ وي‌ مي‌گويد:"‌ ابتدا گذرگاه‌هاي‌ يوز را از روي‌ ردپاي‌ حيوان‌ مشخص‌ کرده‌‌ سپس‌ دوربينهاي‌ تله‌اي‌ را در انجا کار مي‌گذاريم‌‌ . خالهاي‌ روي‌ بدن‌ يوز مانند اثر انگشت‌ انسان‌‌ منحصر به فرد است؛‌‌ بنابراين‌ از روي‌ عکسها‌ تعداد يوزها را درآن فاصله‌‌ مشخص‌ کرده‌ و با انجام‌ کارهاي‌ آماري‌‌ جمعيت‌ يوز آن‌ ناحيه‌ را تخمين مي‌زنيم‌‌."

مخاطراتي‌ که‌ يوز آسيايي‌ را تهديد مي‌کند

متخصصان‌ محيط زيست‌ بر اين‌ باروند که‌ ريشه‌ نگرانيها از انقراض‌ اين‌ گونه‌ نادر در جهان‌‌ به‌ عدم‌ آگاهي‌ مردم‌ درباره‌ اين‌ جانور برمي‌گردد.‌ برخي‌ تصور مي‌کنند که‌ يوزپلنگ‌ همان‌ پلنگ‌ است‌ و براي‌ حفظ جان‌ خود و دامهايشان‌ به‌ راحتي‌ دست‌ به‌ نابودي‌ اين‌ حيوان‌ مي‌زنند؛‌ در حالي‌ که‌ يوز براي‌ انسان‌ و دام‌ اهلي‌ خطري‌ ندارد و به‌ آنها حمله‌ نمي‌کند‌ به‌ طور کلي‌ عواملي‌ که‌ بقاي‌ يوزپلنگ‌ آسيايي‌ را در ايران‌ تهديد مي‌کند مي‌توان‌ به‌ دو دسته‌ تهديدهاي‌ زيستگاهي‌ و تهديدهاي‌ غير زيستگاهي‌ تقسيم‌ کرد‌.

الف‌‌: تهديد زيستگاهي‌
تخريب‌ و بهم‌ ريختگي‌ زيستگاه‌ و ناامن‌ شدن‌ پناهگاه‌هاي‌ حيات‌ وحش‌‌ ريشه‌ در عوامل‌ گوناگوني‌ دارد‌.

ماريتا

توسعه‌ کشاورزي‌ و صنايع‌ اسکان‌ انسانها‌ معدن‌ کاوي‌ و ساير طرحهاي‌ زيربنايي‌ در اکثر زيستگاه‌هاي‌ طبيعي‌ کشور تغييراتي‌ را بوجود آورده‌ است‌‌.

افزايش‌ تعداد دام‌‌ بدون‌ توجه‌ به‌ ظرفيت‌ محيط و فصل‌ مناسب‌‌ در تخريب‌  گياهان‌ نقش‌ موثري‌ داشته‌ و اين‌ به‌ نوبه‌ خود به‌ از بين‌ رفتن‌ سم‌ داران‌ وحشي‌‌ که‌ مهترين‌ طعمه‌ يوزپلنگ‌ هستند منتهي‌ شده‌ است‌‌.

تقريبا تمامي‌ مردم‌ روستايي‌ ساکن‌ در زيستگاه‌ يوزپلنگ‌ آسيايي‌ بز،‌ گوسفند و شتر پرورش‌
مي‌دهند‌ اين‌ مسئله‌ مدت‌ زيادي‌ که‌ به‌ مانعي‌ در حفاظت‌ از حيات‌ وحش‌ تبديل‌ شده‌ است‌‌.

سام‌ خسروي‌ فرد‌ مشاور پروژه‌ حفاظت‌ از يوز آسيايي‌ در ايران‌ مي‌گويد: " ورود دام‌ به‌ زيستگاه‌ يوز‌ از تهديدات‌ اصلي‌ زندگي‌ يوزپلنگ‌ است‌‌ علاوه‌ بر اين‌ که‌ سگ‌ گله‌ ممکن‌ است‌ به‌ يوز حمله‌ کند‌ چوپانان‌ هم‌ به‌ محض‌ رويارويي‌ با اين‌ حيوان‌ با تصور احتمال‌ حمله‌ يوز به‌ دامها‌ حيوان‌ را با تير يا سنگ‌ مي‌زنند.

از سوي‌ ديگر‌ با توجه‌ به‌ اينکه‌ وجود آب‌ در زيستگاه‌ اصلي‌ يوز يک‌ موهبت‌ محسوب‌ مي‌شود‌ دام‌ و به خصوص‌ شتر وقتي‌ سر آبشخور يا چشمه‌ مي‌آ‌يند‌ آن‌ را اشغال‌ مي‌کنند و ديگر نه‌ يوز و نه‌ طعمه‌هايش‌ به‌ آنجا نمي‌روند‌ در نتيجه‌ طعمه‌هاي‌ يوز يا مهاجرت‌ مي‌کنند يا مي‌ميرند و به‌ دنبال‌آن زندگي‌ يوز هم‌ تحت‌ تاثير قرار مي‌گيرد‌."

از طرف‌ ديگر فرايند تبديل‌ زمين‌ به‌ بيابان‌ ‌بيابان‌ زايي‌‌‌ بسياري‌ از مناطقي‌ را که‌ يوزپلنگ‌ درآن زندگي‌ مي‌کند از بين‌ برده‌ و مناطق‌ وسيعي‌ را به‌ محيطي‌ تخريب‌ شده‌ که‌ داراي‌ ارزش‌ اقتصادي‌ يا حيات‌ وحشي‌ اندکي‌ هستند، تبديل‌ کرده‌ است‌‌.

ب:‌‌ تهديدهاي‌ غير زيستگاهي‌
شکار مستقيم‌ وحوش‌ در ايران‌ با وفور فزاينده‌ سلاح‌ گرم‌ و استفاده‌ از خودرو براي‌ شکار افزايش‌ يافت‌‌ اکثر شکارچيان‌ غير قانوني‌ از اهميت‌ يوزپلنگ‌ و طعمه‌هاي ‌آن در نظام‌ بوم‌ شناختي‌ آگاه‌ نيستند و شکار غير قانوني‌ در نظر آنها جرمي‌ ناچيز به‌ حساب‌ مي‌آ‌يد.

علاوه‌ بر شکار غيرقانوني‌ سالانه‌ حدود يک‌ ميليون‌ مجوز شکار با سهميه‌ ‌300‌ گلوله‌ به‌ طور رسمي‌ صادر مي‌شود.‌ بايد به‌ تمامي‌ اين‌ تهديدها‌ بهره‌‌ برداري‌ تجاري‌ از گونه‌هاي‌ خاص‌ را نيز افزود که‌ به‌ صورت‌ بيرويه‌ ادامه‌ دارد‌. گونه‌هايي‌ چون‌ آهو‌، پلنگ‌،‌ باز‌، هوبره‌‌، کبک،‌‌ مرغابي‌ و تمساح‌ از جمله‌ گونه‌هاي‌ در خطرانقراض‌اند.‌

با توجه‌ به‌ تعداد اندک‌ يوزپلنگ‌ باقيمانده‌ در مناطق‌‌ و به‌ خاطر اين‌ که‌ نسبت‌ ماده‌ به‌ نر اين‌ گونه‌ هنوز روشن‌ نيست‌‌ با شکار هر يک‌ گربه‌سان‌ لطمه‌ سنگيني‌ به‌ نظام‌ ژنتيکي‌ اين‌ گونه‌ در حال‌ انقراض‌ وارد مي‌شود‌.

متاسفانه‌ نظارت‌ بر شکار غير قانوني‌ دشوار است‌‌ به‌ عنوان‌ مثال‌‌ زيستگاه‌ يوز‌ غني‌ از کاني‌هاي‌ مهم‌ صنعتي‌ و تجاري‌ است‌ که‌ توسط وزارت‌ صنايع و معادن‌ بهره‌برداري‌ مي‌شود.‌ استخراج‌ معدن‌ به‌ خودي‌ خود تهديدي‌ محسوب‌ نمي‌شود‌ اما جاده‌ سازي‌‌ مناطق‌ مذکور را براي‌ همگان‌‌ از جمله‌ شکارچيان‌ غير قانوني‌‌ قابل‌ دسترس‌ مي‌کند‌.

به‌ اين‌ تهديدات‌ بيافزاييد تهديدي‌ از سوي‌ ساير حيوانات‌ شکارچي‌ مانند پلنگ‌،‌ کفتار و گرگ‌ و همچنين‌ سگهاي‌ گله‌ را که‌ متوجه‌ جان‌ يوزپلنگ‌ است‌‌ به عنوان‌ نمونه‌ از دو يوزپلنگ‌ شناسايي‌ شده‌ توسط تيم‌ حفاظت‌ از يوز آسيايي‌ در ايران‌ که‌ گردنبند ردياب‌ روي‌ آنها نصب‌ شده‌ بود‌ چندي‌ پيش‌ يکي‌ از آنها به‌ علت‌ کمبود شکار در قلمرو خود به‌ ارتفاعات‌ بالاتر که‌ قلمرو پلنگ‌ محسوب‌ مي‌شود‌ رفته‌ بود که‌ توسط يک‌ پلنگ‌ مورد حمله‌ واقع شده‌ و از دست‌ رفت‌‌.

تلاش‌ها و طرح‌ حفاظت‌ از يوزپلنگ‌ آسيايي‌ در ايران‌

طرح‌ حفاظت‌ از يوزپلنگ‌ آسيايي‌ پروژه‌اي‌ است‌ که‌ با مشارکت‌ سازمانهاي‌ ملي‌ و بينالمللي‌ از شهريور ‌1380‌ به‌ اجرا در آمده‌ است‌‌ هدف‌ از اين‌ طرح‌ حفاظت‌ از يوزپلنگ‌ آسيايي‌ و به‌ دنبال‌آن مجموعه‌ حيات‌ وحش‌ کمياب‌ و در معرض انقراض‌ و حفظ زيستگاه‌ طبيعي‌ آنها در ايران‌ است‌‌.

از طرفي‌ مهندس‌ فرهادينيا‌ مدير عامل‌ انجمن‌ يوزپلنگ‌ ايراني‌ معتقد است‌‌: تلاشهاي‌ موثري‌ اخيرا براي‌ حفظ اين‌ جانور ارزشمند شروع‌ شده‌ که‌ نتايج‌ قابل‌ توجه‌ و چشمگيري‌ نيز به‌ دنبال‌ داشته‌ است‌ و امروز مي‌توان‌ به‌ يقين‌ اظهار نمود که‌ جمعيت‌ يوزپلنگ‌ ايران‌ در مقايسه‌ با چند سال‌ گذشته‌ افزايش‌

يافته‌ است‌‌ در حال‌ حاضر تمامي‌ علاقمندان‌ به‌ يوزپلنگ‌ ايران‌ برآن شده‌اند روز نهم‌ شهريور را که‌ روز نجات‌ ماريتاست‌ به‌ عنوان‌ روز ملي‌ حفاظت‌ از يوزپلنگ‌ آسيايي‌‌ در نظر بگيرند و يوزپلنگ‌ ايران‌ را به‌ همه‌ مردم‌ جهان‌ به‌ عنوان‌ سمبل‌ و ميراث‌ طبيعي‌ ايرانيان‌ معرفي‌ کنند‌. [سرنوشت يوز آسيايي در دست ايرانيان]

 در اهميت‌ حفظ نسل‌ يوزپلنگ‌ آسيايي‌ همين‌ بس‌ که‌ چند سال‌ است‌ که‌ هند چشم‌ طمع به‌ يوزهاي‌ ايران‌ دوخته‌‌ حتي‌ حاضر شده‌ که‌ ‌17‌ جفت‌ از گونه‌هاي‌ جانوري‌ موجود در هندوستان‌ را به‌ ايران‌ بدهد و در قبال‌ آن يک‌ جفت‌ يوز بگيرد تا با استفاده‌ از فناوريهاي‌ جديد علم‌ ژنتيک‌ اقدام‌ به‌ تکثيرشان‌ کند‌.

راهکارهاي‌ رسانه‌‌اي‌

1- با توجه‌ به‌ اين‌ که‌ حفاظت‌ از گونه‌‌هاي‌ مختلف‌ و به ويژه‌ در حال‌ انقراض‌ حيات‌ وحش‌ از قبيل‌ يوزپلنگ‌ آسيايي‌‌ يک‌ امر ملي‌ و نيازمند مشارکت‌ و همکاري‌ همگاني است. ‌ لذا رسانه‌ ملي‌ با توجه‌ به‌ گستره‌ وسيع مخاطبان‌ مي‌‌تواند نقش‌ مهمي‌ را در آگاهي‌ بخشي‌ به‌ مردم‌ درباره‌ اهميت‌ حفظ اين‌ گونه‌ نادر و ارزشمند ايفا کند‌.

2- ‌ تهيه‌ گزارش‌ هاي‌ خبري‌ و گزارش‌‌هاي‌ ويژه‌ از فعاليت‌هاي‌ انجام‌ شده‌ و در حال‌ انجام‌ براي‌ حفظ يوزپلنگ‌ آسيايي‌ توسط دستگاهها متخصصان‌ امر و همچنين‌ گروه‌ هاي‌ دانشجويي‌ فعال‌ در امر حفاظت‌ از محيط زيست‌ علاوه‌ بر ايجاد پشتگرمي‌ براي‌ اين‌ افراد باعث‌ جلب‌ حمايت‌‌هاي‌ دولتي‌ و مردمي‌ در زمينه‌ اين‌ مهم‌ خواهد شد‌.

3- شناساندن‌ گونه‌هاي‌ منحصر به فرد جانوري‌ ايران‌ به‌ افکار عمومي‌ داخل‌ و خارج‌ باعث‌ رونق‌ بوم‌ گردي‌ ‌اکوتوريسم‌‌ ايران‌ شده‌ و دقت‌ بيشتر مسولان‌ امر در حراست‌ از محيط زيست‌ پرجاذبه‌ ايران‌ را به‌ دنبال‌ خواهد داشت‌‌.

4- آموزش‌ روش‌هاي‌ درست‌ و قانوني‌ بهره‌ برداري‌ از محيط زيست‌ و گردشگري‌ يکي‌ از نيازهاي‌ کشور در حال‌ پيشرفت‌ و توسعه‌اي‌ مانند ايران‌ است‌‌.

http://hamshahrionline.ir/News/?id=34301 منبع

+ نوشته شده در سه شنبه 1 آبان1386ساعت 22:35 توسط پرچم دار |

 
چو ایران نباشد تن من مباد//// بر این بوم بر زنده یک تن مباد