صفحه در حال بارگذاري است!
با سپاس کمی درنگ کنید...
|
پایگاه اطلاع رسانی برای نجات یادمان های باستانی، سه شنبه دوم امردادماه 1386 خورشیدی همایش «ایرانِ ورجاوند» را به یاد شادروان دكتر پرویز ورجاوند، باستان شناس و از کوشندگان راه دفاع از میراث فرهنگی در تالار ابن سینای دانشگاه علوم پزشکی تهران(نزدیک به درب شمالی دانشگاه تهران) برگزار می كند
در این همایش که از ساعت 16:30 آغاز می شود استادان : 1.دکتر ناصرتکمیل همایون، 2.دکتر هوشنگ طالع، 3.دکتر هرمیداس باوند، 4.دکتر قدرت الله جعفری 5.دکتر محمدعلی دادخواه هر کدام گوشه ای از اندیشه ها، تلاش ها و آرمان های شادروان دکتر پرویز ورجاوند را می کاوند. عنوان های سخنرانی استادان نامبرده به ترتیب عبارت است از: 1.گستره ی ایران فرهنگی و لزوم توجه به آن، 2.تاریخ تجزیه ایران و اشاره به رژیم حقوقی دریای مازندران، 3.لزوم رفع ابهام از خطوط مرزی ایران و عراق، 4.زبان فارسی در آذربایجان 5.پرونده ی ملی سد سیوند.
امید است تمامی یاران ایرانزمین به دلیل اهمیت موضوعات مورد بحث در این همایش شركت كنند پاینده ایران و ایرانیان سرفراز | |
پیروزی غرور بر انگیز تیم ملی جوانان والیبالیست ایران زمین بر یکا یکا هموندان مادر زمین شاد باش باد

در پی اختلاف های ایران با سران دزدان استان چهاردهم ایران (بحرین) و پاسخ باور نکردنی امروز دولت جمهوری اسلامی ایران در پی شدم جراید را هر چند دیر در وبلاگ قرار دهم و نظر را به شما ایران خواهان وا گذارم :
روز نامه ی کیهان
شنبه 18 تير 1386 - 24 جمادي الثاني 1428 - 9 جولاي 2007 - سال شصت و چهارم -شماره 18845
|
آواز كوچه باغي ! (يادداشت روز) «آواز كوچه باغي» اصطلاح شناخته شده اي در فرهنگ قديم تهران است و در مواردي به صورت ضرب المثل درآمده است. به گفته قديمي ترها- كه امروزه تعدادشان زياد نيست- در آن سال هاي نه چندان دور كه تهران شهر خلوتي بود و پاسي از شب گذشته، سكوت همه جا را فرا مي گرفت. افرادي كه به هر علت، ناچار بودند در ساعات پاياني شب از كوچه هاي تاريك و خلوت عبور كنند و احياناً از تاريكي و خلوتي مي ترسيدند براي غلبه بر ترس با صداي بلند زير آواز مي زدند. اين آوازها به آواز كوچه باغي معروف بود- يا يكي از انواع آوازهاي كوچه باغي بود- و هنگامي كه صداي عابري به اين آواز بلند مي شد و چهچهه پاياني آن با كلماتي مانند حبيب من... عزيز من... امان امان و... در فضا مي پيچيد، برخي از اهالي محل كه دل و دماغ بيشتري داشتند و انگيزه رهگذر آوازه خوان را مي شناختند، سر از پنجره بيرون مي آوردند و با جملاتي نظير دمت گرم!... دارمت! و ... با او همراهي مي كردند، يعني اين كه، نترس! خوف نكن! ما بيداريم... پنج شنبه هفته گذشته وزراي خارجه، دفاع و امنيتي كشورهاي عضو شوراي همكاري خليج فارس در پايان اجلاس سه روزه خود در رياض، بار ديگر- و به روال چند ساله اخير- با صدور بيانيه اي از ادعاي مالكيت امارات متحده عربي بر جزاير سه گانه تنب بزرگ و كوچك و ابوموسي حمايت كردند و از جمهوري اسلامي ايران خواستند از طريق مذاكره به اختلافات موجود درباره مالكيت اين سه جزيره پايان دهد! كشورهاي عضو شوراي همكاري خليج فارس- عربستان، كويت، امارات عربي متحده، بحرين، قطر و عمان- كه سابقه تشكيل هيچيك از آنها به 100سال نمي رسد، به خوبي از حاكميت قطعي ايران بر جزاير سه گانه و اسناد اين حاكميت بلامنازع باخبرند و حتي در دورترين افق هاي ذهن خويش هم نمي توانند تصور روزي را داشته باشند كه اين حاكميت كمترين خدشه اي پيدا كند، بنابراين انگيزه آنها از تكرار اين ادعاي واهي و بي اساس هرچه باشد، احتمال خروج اين سه جزيره از حاكميت ايران نيست. پس ماجرا چيست؟ براي پاسخ به اين سؤال، ابتدا بايد به اسنادي كه حاكميت قطعي ايران بر جزاير سه گانه را نشان مي دهد اشاره كرد؛ 1- علاوه بر نقشه هاي متعددي كه از دوران يونان باستان - قبل از ميلاد مسيح- برجاي مانده و در آنها از تمامي جزاير خليج فارس با عنوان بخشي از سرزمين ايران ياد شده است، در سده هاي اخير نيز تمامي نقشه هاي رسمي كه از سوي كشورهايي نظير انگلستان، فرانسه، روسيه، پرتغال، اسپانيا و... تهيه شده و به عنوان اسناد رسمي نگهداري مي شوند، جزاير خليج فارس- از جمله سه جزيره تنب بزرگ و كوچك و ابوموسي- را بخشي از خاك ايران دانسته اند. از جمله دولت انگليس كه بيش از دو سده در منطقه حضور داشته و در مواردي نيز با دولت هاي وقت ايران درگير بوده است، در مجموع 23نقشه رسمي از منطقه تهيه كرده كه در تمامي آنها- بدون استثناء- جزاير سه گانه متعلق به ايران است. 2- در سال 1830كاپيتان جي.بي.بروكس GBBRUCKS از سوي كمپاني هند شرقي- وابسته به دولت استعماري انگليس- نقشه اي رنگي از خليج فارس تهيه مي كند. در اين نقشه رنگي كه نسخه هايي از آن در وزارت خارجه انگليس و مخزن اسناد سازمان ملل متحد نگهداري مي شود، 3 جزيره تنب بزرگ و كوچك و ابوموسي به رنگ خاك ايران ترسيم شده است. كاپيتان بروكس نزديك به 12 سال براي تهيه اين نقشه در منطقه خليج فارس بود. 3- در سال 1835 «ساموئل هنل» از سوي دولت انگليس مامور تعيين حدود كشورها در خليج فارس مي شود. هنل در نقشه خود يك خط فرضي در آبهاي خليج فارس ترسيم مي كند كه جزاير سه گانه در قسمت فوقاني- شمالي- اين خط فرضي قرار داشته و متعلق به ايران دانسته شده است. 4- در ژانويه سال بعد- 1836- سرگرد «موريسن» جانشين ساموئل هنل، ماموريت او را پي مي گيرد و پس از مذاكره با شيوخ خليج فارس نقشه اي كه به تاييد آنها رسيده بود را تهيه مي كند. در اين نقشه، جزاير سه گانه در عمق بيشتري از قلمرو ايران قرار گرفته است. 5- در سال 1881 نيروي دريايي انگليس بار ديگر نقشه اي از منطقه خليج فارس تهيه مي كند كه در آن جزاير سه گانه و خاك ايران، رنگ مشتركي دارند. 6- در سال 1886 دايره اطلاعات دولت انگليس نقشه ايران را با رنگ يكسان جزاير و خاك ايران تهيه كرده و در 12 ژوئن همان سال اين نقشه از سوي وزير مختار انگليس در تهران به ناصرالدين شاه تحويل مي شود. 7- در سال 1908، دولت ايران امتياز استخراج خاك سرخ -سنگ آهن- ابوموسي را به ونگهاوس آلماني مي دهد كه دولت انگليس به دليل تيرگي روابط خود با آلمان، به ايران اعتراض مي كند، دولت انگليس در اعتراض خود خواهان كسب امتياز استخراج خاك سرخ براي شركت هاي انگليسي است يعني تاكيد بر حاكميت ايران... و از ده ها سند ديگر، از جمله احكامي كه دولت هاي وقت ايران براي انتصاب حكام- استانداران- خود در بندرلنگه- كه شبه جزيره ياد شده بخشي از آن بوده است- صرف نظر مي كنيم. 8- اصلي ترين- و تنهاترين- سندي كه امارات براي اثبات ادعاي خود ارائه مي كند نامه اي است كه شيخ يوسف فرماندار ايراني بندرلنگه در سال 1882 به شيخ حميد القاسمي حاكم راس الخيمه مي نويسد و در آن به عنوان تعارف و ابراز ادب- كه آن هنگام بسيار متداول بوده و در بسياري از نامه هاي مشابه ديده مي شود- نوشته بود؛ ابوموسي از آن شماست (يعني در خدمت شما هستيم!) نكته درخور توجه اين كه شيخ يوسف در ادامه همين نامه خطاب به حاكم راس الخيمه مي نويسد «بلد لنجه بلدكم» يعني شهر بندرلنگه هم شهر شماست و عجيب آن كه اماراتي ها وقتي به اين نامه استناد مي كنند جمله اخير را كه به وضوح نشان مي دهد جمله قبلي فقط يك تعارف بوده است، حذف مي كنند! 9- در حقوق بين الملل و قوانين مربوط به مرزها و سرزمين ها، حاكميت يك كشور بر يك منطقه از چند راه به اثبات مي رسد. از جمله «مالكيت تاريخي»، حاكميت موثر- يعني افراشته بودن پرچم، نصب حكام، حضور نيروي نظامي و...- كه تمامي اين ملاك ها و معيارهاي حقوقي از حاكميت قطعي ايران بر جزاير سه گانه حكايت دارند. 10- در ميان كشورهاي عضو شوراي همكاري خليج فارس، همراهي بحرين با ساير كشورهاي عضو حساب جداگانه اي دارد، زيرا بحرين بخشي از خاك ايران بوده است كه در جريان يك زد و بند غيرقانوني ميان شاه معدوم و دولت هاي آمريكا و انگليس از ايران جدا شده است و امروزه اصلي ترين خواسته مردم بحرين بازگشت اين استان جدا شده از ايران به سرزمين اصلي و مادري آن، يعني ايران اسلامي است و بديهي است كه اين حق مسلم ايران و مردم استان جدا شده آن نبايد و نمي تواند ناديده گرفته شود. 11- و اكنون با توجه به اسناد ياد شده كه از حاكميت قطعي و بلامنازع ايران بر جزاير سه گانه حكايت مي كند، بايد به اين پرسش بازگشت كه انگيزه اصلي كشورهاي عضو شوراي همكاري خليج فارس از طرح ادعاي واهي حاكميت امارات بر جزاير سه گانه چيست؟ و آيا اين ادعا مي تواند غير از وحشت آنان از زلزله اي كه انقلاب اسلامي بر حكومت هاي قرون وسطايي و غيرقانوني آنها انداخته است علت ديگري داشته باشد؟ تمامي دولت هاي ياد شده با دخالت مستقيم قدرت هاي استكباري شكل گرفته اند و مردم كمترين دخالتي در تعيين دولت، سياستگذاري ها و تصميم سازي هاي آن نداشته و ندارند. از سوي ديگر تمامي دولت هاي عضو اين شورا در ميان مردم خود به همكاري با رژيم صهيونيستي- و دستكم بي تفاوتي در مقابل جنايات اين رژيم عليه مردم مظلوم فلسطين- متهم هستند. حاكمان دولت هاي ياد شده به خوبي مي دانند كه در عصر بيداري اسلامي- با الگوي انقلاب اسلامي- حاكميت يك خانواده بر سرنوشت مردم و غارت ذخاير ملي، امكان پذير نيست و از آنجا كه لرزه منجر به فروپاشي رژيم هاي غيرقانوني خود را ناشي از الگوي جمهوري اسلامي ايران مي دانند- و در اين مورد حق دارند!- دشمني با ايران اسلامي را به عنوان يكي از اهداف استراتژيك خود برگزيده اند... و چه گزينش خطرناكي، نه براي ايران، كه براي ادامه حاكميت خودشان. حسين شريعتمداري و پس از این مقاله غرب و شرق و کشور های عرب حوضه ی خلیج پاس هر نو توهین را نثار ایران مقدس کردند تا اینکه آقای متكی وزیر امور خارجه در نشست خبری آرامش را به بحرین باز گرداندند يكشنبه 24 تير 1386
آفتاب ـ مدیرمسئول کیهان در یادداشتی دیگر سران کشورهای عربی به ویژه بحرین را خطاب قرار داد و آنان را به اتخاذ مواضع غیرمنطقی و غیرمستند متهم کرد.
و حال در پایان یاد بازی های کودکی افتادم آیا حق به حق دار می رسد ؟ به راستی ! |
|
ایروان مخالف تحریم تهران | ||
|
دوم اینکه : در آستانه ی قرار گرفتن شهر تاریخی یزد در فهرست جهانی یونسکو با تخریب بخشی از بافت تاریخی بزرگترین شهر تاریخی ایران وساخت کتابخانه ی بسیج وکلانتری در آن مکان نام این شهر در آستانه ی خارج شدن از فهرست قرار گرفت .
با سپاس از http://www.eghtedaremelli.blogfa.com/
ايران در هزاره اول ق.م.
اما ، با توجه به اينكه دانش باستان شناسي در اين مورد بيشتر و بهتر از علومديگر مي تواند اظهار نظر كند ، در كل بررسيهاي اين دوران باستان شناسي نقش عمده و اساسي بر عهده ندارد
منابع نوشته كهن مربوط به دوران ماد ، به زبانهاي گوناگون مانند بابلي ، آشوري ، ايلامي ، اورارتويي ، پارسي باستان ، اوستايي ، ارمني قديم ، عبري قديم ، يوناني ، لاتيني ، آرامي و … مي باشند كه به دليل تنوع آنها ، و مشكلات فراوان در خواندن كامل برخي از اين زبانها و انجام نگرفتن يك بررسي تطبيقي بر روي آنها نمي توان بهره لازم را از اين منابع گرفت . از سوي ديگر ، در نوشته هاي آشوري با توجه به همجواري آن سرزمين با ايران در دوران ماد و تعداد فراوان كتيبه هاي به جاي مانده در آن زبان كه به اعتباري بايد بيشترين اطلاعات را درباره اين دوران در برداشته باشند ، از سال سي ام قرن هفتم پيش از ميلاد به بعد هيچ چيز درباره ماده ها وجود ندارد .
در ميان نوشته هاي مختلف ، بيش ازهمه رساله مختصر هرودوت است كه با وجود همه ايرادهاي وارد بر آن، آگاهيهاي قابل ملاحظه اي درباره مادها به دست مي دهد، به ويژه درباره دوران مهم شكل گيري و گسترش آن دولت يعني زماني كه منابع آشوري آن را مسكوت گذارده اند .
در قرنهاي آغازين هزاره اول پيش از ميلاد تا زمان استقرار دولت قدرتمند ماد در دهه آخر قرن هفتم ق.م. در بخش وسيعي از شمال ، غرب ، جنوب غربي و قسمتي از جنوب فلات ايران ، با نام قومها و دولتهايي چون مانايي ها ، سكاها ، كاسپي ها ، اورارتوها ، كاسي ، ايلاميها ، سومريها ، پارسها و … برميخوريم كه در جريان درگيريهاي منطقه غرب فلات ايران بين خود و يا با آشوريها – به عنوان حكومتهاي منطقه اي و قومها و طايفه هاي قدرتمند – حضوري فعال داشته اند . در همان هزاره اول ق.م. برخي از اين قومها را با نامهاي ديگري كه از پيشينه اي بسيار كهن در منطقه برخوردار بودند ، مي خواندند ، چنانكه " اورارتوييان" و مردم ماننا ، ماد را " گوتي " مي ناميدند .
گوتي ها در كنار لولوبي ها ، ميتانيها ، ايلاميها ، كاسي ها و كاسپي ها از جمله ساكنان كهن فلات به شمار مي رفته اند كه با نام و آثار آنان از هزاره سوم پيش از ميلاد ، در منطقه آشنا هستيم .
براي شناخت جامع فرهنگ و تمدن دوران ماد كه تاثيري بنيادين بر دورانهاي بعد و به ويژه عهد هخامنشيان گذارده است ، آگاهي بر وضع اين اقوام و دولتهاي منطقه اي گريز ناپذير مي باشد . به ويژه آنكه گروهي از تاريخ نويسان بر حسب گرايشهاي خاص خود درباره اصل و منشاء هر يك از اين قومها و منطقه حكمروايي، زبان و تمدن و رويدادهاي مربوط به آنان ، به گونه اي مطلب را عنوان كرده اند كه خواننده بدون توجه به موقعيت جغرافيايي آنان و وسعت حوزه اقتدارشان چنان مي پندارد كه هر يك به صورت جزيره اي جدا از ديگران و با اصل و منشئي متفاوت ، صاحب فرهنگ و تمدني از ريشه ويژه و مستقل بودنده اند. وليكن در اصل، عمده آنان اقوامي بوده اند كه در منطقه هايي نه چندان وسيع – در مجاورت هم – هر يك در زير چتر قدرتهاي سياسي قومي و قبيله اي خود – توانسته بودند حكومتهاي محلي كوچك يا متوسطي را تشكيل دهند .
شكي نيست كه قدرتهاي چون ايلامي ها، كاسي ها و ميتاني ها در طي دوراني طولاني از توانمنديهاي فراوان سياسي و تمدني شكوفا برخوردار بوده اند . چنانكه اورارتوها از حدود 900 ق.م. نزديك به سه سده توفيق يافتند كه به مرحله ايجاد يك دولت مطرح با آثاري ارزشمند در منطقه برسند و با نيرويي چون آشور، درگير شوند .
حال، با اين مقدمه جا دارد تا مرور كوتاهي بر چگونگي حضور و زندگي و پيوندهاي برخي از اين اقوام نامدار منطقه داشته باشيم . اقوامي كه از آخر سده هفتم ق.م. به بعد ، از وحدت و اجتماع آنان گسترده ترين و مقتدرترين دولت زمان به نام دولت ماد پديدار گشت . دولتي كه مهرف فرهنگ و تمدني شكوفا ، با برخورداري از يكدستيها ، هماهنگيها و پيوندهاي چشمگير است .
لولوبي ها در بخش وسيعي از بالاي رود دياله تا درياچه اورميه اسقرار داشتند ، كه در كتيبه هاي آشوري از ناحيه حكمراني آنان ، با نام "زاموا" ياد شده است . آنان از هزاره دوم ق.م. از اين قوم كهن ترين نقش بر جسته ايران در سر پل زهاب پديدآمده است كه به نام نقش " آنوباني ني" معروف است .
از مهمترين ويژگيهاي اين نقش ، تصوير اولين نفر از شش شخصيت كنده شده در زير تصوير است كه لباس و كلاه آن به طور كامل همان است كه در نقش برجسته هاي تخت جمشيد ، شخصيتها و افسران مادي در بردارند . به عبارت ديگر، در طول نزديك به دو هزار سال ، فرهنگ بخش وسيعي از فلات در زمينه هنر پوشاك ، تداوم داشته است .
اين قوم در هزاره دوم ق.م. در قسمت غرب فلات ، از موقعيت برجسته اي برخوردار بوده و در حدود 1500ق.م. دولتي قدرتمند كه از درياي مديترانه تا كوههاي غربي آذربايجان و زاگرس امتداد داشته است، تشكيل مي دادند . سپس ، آنان شمال بين النهرين را نيز به سرزمين خود پيوند دادند .
نخست ، پايتخت آنان شهر واشوگاني ( Vashuganni ) در محل راس عين ( در خابور امروزي ) بود . سپس به آرپخا ( Arrapkha ) در كركوك انتقال يافت . ميتاني ها را آريايي دانسته اند .
يك دسته از اقوام هند و اروپايي كه ظاهرا" بيشتر آنان از افراد جنگجو بودند ، از قفقاز عبور كردند و تا انحناي بزرگ شط فرات پيش راندند . اين عده با هوريان ( بوميان آن ناحيه كه قومي از اصل آزياني بودند ) ممزوج شدند و پادشاهي ميتاني را تشكيل دادند . اين دسته ، محل سكونت خود را تا بين النهرين شمالي توسعه دادند و آشور را محدود كردند و مساكن قوم گوتي را نيز ( كه در دوره هاي شمالي زاگرس واقع بود ) به قلمرو خويش افزودند. همچنين ، مصر را متحد گردانيدند و مقتدرترين فراعنه ، با دختران پادشاهي ميتاني ازدواج كردند. ميتاني ها نه فقط از نظر قدرت سياسي و نظامي ، بلكه از نظر سامان دهي اوضاع اجتماعي و تدوين قوانين نيز، از موقعيت چشمگيري برخوردار بودند . متنهاي حقوقي به دست آمده از " نوزي " يا " يورگان تپه " ( Urgantepe ) در جنوب غربي كركوك درباره قوانين مربوطه به زناشويي ، بچه دار بودن يا نبودن ، هبه و واگذاري اموال ، ارث و قوانين كيفري و مجازاتها و مذهب آنان ، اطلاعات جالبي در اختيار مي گذارد.
http://bp3.blogger.com/_qdL7Yokr0Kk/RopVUMLLeEI/AAAAAAAAADE/Sy2f4A_QLrw/s1600-h/k.jpg
حالا همه اینا بماند آخر دست ما فهمیدیم که ساعت ۱۱:۲۰ آقا بدو بریم آقای کیایی منتظره اونم می خواد کمک کنه ( دیگه حوصله ندارم بنویسم ) چون کسی نمی خونه
فقط دلم برای صاحب اون ۲۰۶ هنوز می سوزه که دستگاه رایو ی ماشینشو دوزدیدن یادمه می گفتن(کی بماند)که اون زمونا که شراب (حرومه ها یادت نره بخوری می ری اونجا که دروغ گوی می رن و بد حجابا) و کاخ و راه شاهی ( دلیل اسپندار مز )بود هم چین چیزی تو سرزمین مادری من نبود اما من که ندیدم بابا اونا که دیدن نخواستن گفتن جیزه ( همه اینا بماند تیر گان شاد و شیرین شاد مانند شبه عزراییل بینون شیرین مثل آتیش خورون)
در پا یان برای سریعتر شدن روند نا بودیه ی آثار شاهنشاهی و تمدن ایران باستان (نماد جهل) یه ...................................(من که چیزی نگفتم چرا ب خودت خورده می گیری بابا ؟)
خدایا کسانی که این متن را می خوانند یا خندان شوند یا گریان
البدرودون(هم ال داره هم تنوین اضافه )
| ۰۸ تير ۱۳۸۶ | |
|
همشهری خبر اقدام چين براي احداث شهري موسوم به «كاشان» با هدف توليد و عرضه فرشهايي مشابه با طرح و نقش فرشهاي كاشان ايران، واكنش گستردهاي را ميان دلمشغولان ميراث معنوي ايران به دنبال داشت. به گزارش خبرنگار همشهري بسياري از خبرگزاريهاي خارجي نيز خبر را بازتاب داده و در برخي از اين گزارشها مواردي افزون بر آنچه كه در گزارش همشهري ذكر شده بود مورداشاره قرار گرفته است. از جمله يكي از خبرگزاريها اشاره كرد كه با وجود اقدام دولتهايي مثل هند، پاكستان و چين براي ثبت برخي از مشهورترين موتيفهاي فرش ايراني، مثل نقش جاوداني «خلد برين» به نام خود، ايران هنوز هيچ اقدامي در اين زمينه انجام نداده است. روزنامه همشهري گزارشهاي مرتبط با اين موضوع را پيگيري كرده و در همين صفحه منتشر خواهد كرد. تكذيب وزارت بازرگاني اما از سوي ديگر معاون وزیر بازرگانی ديروز با تکذیب خبر احداث شهری به نام کاشان در چین به منظور بافت فرش هایی با طرح های کپی شده طراحان ایرانی و فروش محصولات با نام «فرش کاشان ایران»، گفت: نقش چین در بازار جهانی فروش فرش دستباف به تدریج در حال کمرنگ شدن است؛ چراکه این کشور در سایر زمینه ها بیش از فرش دستباف دارای مزیت است. مرتضی فرجی در گفتگو با مهر سهم ایران از بازار جهانی فرش دستباف را 40 درصد ذکر و تصریح کرد: در کشورهایی نظیر هند، چین، پاکستان و نپال قالی هایی با کپی برداری از طرح های طراحان ایرانی در حال تولید و بعضاً فروش با نام فرش ایران، در دنیا ست. گفتني است كه منبع خبر روزنامه همشهري گفت و گوي انجام شده با رئيس موزه فرش ايران بوده و وي حتي بر قصد دولت چين براي احداث شهرهاي ديگري با عنوان اصفهان و تبريز نيز تأكيد دارد. از سوي ديگر، همين خبر با عنوان «شهر كاشان چين زنگ خطري براي مالكيت معنوي فرشهاي ايراني است». دوم تيرماه جاري درهفتهنامه خبري – تحليلي پارسه، نشريه داخلي سازمان ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري كشور نيز درج شده است. قابلتوجه است كه معاون وزير بازرگاني علاوه بر تكذيب خبر همشهري، نقل قول رئيس موزه ملي فرش و خبر ارگان رسمي سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري، اساساً وجود بحران در بازار فرش ايران را تكذيب كرده و «ارتقاء سهم ايران از تجارت جهاني فرش» را وعده داده است.
www.amirparizad.com با سپاس |
|
برف می بارد |
|
در ایران از کهن ترین زمان، در هر ماه جشنی که نام آن ماه را داشت، برگزار می شد. ازاین جشن های دوازده گانه تـنها جشن تیرگان با نام تیرماه سیزه شو ( شب سیزده تـیرماه) هنوز در مازندران برگزار می شود. ولی برگزاری جشن های دیگری چون فروردین گان، اردیبهشت گان و.. به دست فراموشی سپرده شده است. انتخاب روزهای جشن بدین شیوه بود که چون در تـقویم کهن هر یک از سی روز ماه را نامی است که نام دوازده ماه نیز در شمار آن سی نام است، جشن هر ماه در روزی بود که نامش با نام ماه یکی بود. و نام ها متعـلق به سی فرشتهً نگاهبان روزها و ماه ها است.
جشن تیرگان روز سیزدهم ماه تیر ( روز تیر ) است.
به روز تیر و مه تیر عزم شادی کن
که از سپهر ترا فتح و نصرت آمد تیر
افزون بر یکی بودن نام روز و ماه، مناسب جشن تیرگان را سالروز حماسهً معـین کردن مرز ایران، با تیراندازی آرش، می دانند. در اوستا آمده است :
تـیشتر ستاره را یومند و فرهمند را مستایـیم که شتابان بدان سوی پرواز کند. به سوی دریای فراخکرت پرواز کند. مانند تیر ارحش (آرش) بهترین تـیرانداز ایرانی که از کوه ائـیریوخشوت به طرف کوه خوانونت پرتاب گردید ....
زین الاخبار مناسب جشن تیرگان را چنین آورده است :
تیرگان، سیزدهم ماه تیر، موافق ماه است. واین آن روز بود، که آرش تیر انداخت. اندر آن وقت که میان منوچهر و افراسیاب صلح افتاد و منوچهر گفت هر جا که تیر تو برسد (از آن تو باشد). پس آرش تیر بـیانداخت، از کوه رویان و آن تیر اندر کوهی افتاد میان فرغانه و تخارستان و آن تیر روز دیگر بدین کوه رسید، و مغان دیگر روز جشن کنند و گویند دو دیگر این جا رسید. و اندر تـیرگان پارسیان غسل کنند و سفالین ها و آتشدان ها بشکنند. و چنین گویند که : مردمان اندر ین روز از حصار افراسیاب برستـند. و هر کسی به سر کار خویش شدند. و هم اندرین ایام گندم با میوه بپزند و بخورند و گویند : اندر آن وقت همه گندم پختـند و خوردند که آرد نـتوانستـند کرد. زیرا که همه اندر حصار بودند.
و ابوریحان بیرونی در التفهیم آورده است :
... بدین تیرگان گفتـند، که آرش تیر انداخت از بهر صلح منوچهر که با افراسیاب ترکی کرده است، بر تیر پرتابی از مملکت؛ و آن تیر گفـتـند : او از کوه های طبرستان بکشید تا بر سوی تخارستان. ابوریحان پیدایش جشن تیرگان و شرح برگزاری آن را در آثارالباقیه به تفضیل آورده، و برای پـیدایی آن دو سبب نقل کرده است؛ یک سبب تیراندازی آرش برای مرز ایران و توران بود که : ... کمان را تا بنا گوش خود کشید و خود پاره پاره شد. و تیر از کوه رویان به اقصای خراسان که میان فرغانه و تخارستان است، به درخت گردوی بزرگی فرود آمد به مسافت هزار فرسنگ و مردم آن روز را عید گرفـتـند (...) و چون در وقت محاصره کار بر منوچهر و ایرانیان سخت و دشوار شده بود، بقسمی که دیگر به آرد کردن گندم و پختن نان نمی رسیدند، گندم و میوه کال می پخـتـند. بدین جهت شکستن ظرفها و پختن میوه کال و گندم در این روز رسم شد.....
سبب دوم آن که " دهوفذیه " (دهیوپته) که معـنای آن نگهداری مُلک و فرمانروایی در آن و " دهقـنه" که معنای آن عمارت کردن و زراعت و قسمت کردن است و با هم تواًم اند و کتابت، به وسیله هوشنگ و برادرش در این روز صادر شد ...
مقدسی، جغرافیادان نامی قرن چهارم، از برگزاری رسم و آیـینی " در روز تیر از ماه تیر " ( تیرگان) خبر می دهد، که نشان دهندهً درخواست مردم از کوه برای برآورده شدن آرزوهایشان در این روز است : در حومه کاشان کوهی است که آب مانند عرق از آن می چکد، ولی جریان نیابد. و چون هر سال روز تیر از ماه تیر باشد، مردم در پای کوه گرد آیند و ظرف ها بـیاورند. پس هر دارنده ظرف یا یک دستک بر کوه کوبـیده، می گوید: " برای فلان کار از آب خود به ما بـیاشامان ". پس هر یک به اندازه نیاز بر می گیرد.
سندی کهن در دست داریم که از برگزاری جشن تیرگان در قرن دوم هجری حکایت دارد." پـیگولوسکایا " در کتاب شهرهای ایران در روزگار پارتـیان و ساسانیان فصلی را به جشن شهر بگمود - تیرگان، اختصاص داده و به نقل از رویداد نامه سریانی ادیابنه به داستانی پـیرامون برگزاری یکی از جشنها اشاره می کند. شرح برگزاری این مراسم که به آن جشن شهر بگمود گفته می شده، به قلم معـلمی به نام " آبل " از سده دوم میلادی برجا مانده است. آبل پـیرامون جشن مذکور چنین آورده است : این جشن در ماه ایار برگزار می شد و گروه کثیری مردم از اطراف و اکناف ادیابنه، کنار چشمه و آبگیر بزرگ آن گرد می آمدند. آنها نخست، خود را در آبگیر می شستـند، آنگاه می نشستـند و به تدارک ( خوراک ) میپرداختند و آن خوراک را به بردگان خود می دادند، ولی تا زمانی که یکی از فرزندان خردسال خود را به درون آتش نمی افکندند، خود از آن خوراک نمیخوردند. آنها جگر و قلوهای قربانی خود را برمی داشتـند و به نشانه جشن از شاخه درختی می آویختـند. بعـد تیرهای بسیاری از کمانهای خویش به نشانه شادی و سرور به سوی آسمان رها می کردند و پس آنگاه به سوی خانهً خود باز می گشتـند.
پ. ج. مسینا ماجرای این جشن را با نوشته ابوریحان بیرونی پـیرامون جشن تیرگان مقایسه کرده است، و پـیگولوسکایا شرح این مقایسه و مشابهت های "شست و شو"، "پرتاب تیر"، "شکستن ظرف ها"، "قطعه قطعه شدن آرش"، "قربانی کردن کودک" و "تهیه خوراک" را اشاعه یک جشن می داند. این تحلیل درخور توجه است، لذا قسمتی از آن عیناً نقل می شود :
مراسم جشن تیرگان را می توان با مراسم جشن شهر بگمود که ماه ایار در استان ادیابنه برگزار می شود مرتبط دانست. مراسم شست و شو در آبگیر شاید با ماجرای کیخسرو در چشمه سار و عادت شست و شویی که بیرونی از آن سخن داشت نزدیک و مرتبط باشد، پرتاب تیر به هوا، که به نشانه سرور و شادی صورت می گرفت، شاید با پرتاب تیر از سوی آرش رابطه ای داشته باشد. بـیرونی از رسم شکستن ظرفها در جشن تیرگان خبر داد و لی هیچگونه توضیحی پـیرامون این رسم و سنت ارایه نکرد. مقایسه این رسم و سنت با مطالب مندرج در رویدادنامه سریانی بسیار گویا به نظر می رسد. پس از آماده کردن خوراکی غیر عادی، ظرف های آشپزخانه را می شکستـند. در ادیابنه کودک قربانی را به درون آتش می افکندند. این نکته مبهم است که چرا پس از این عمل، وسائلی را که همراه کودک بر روی آتش قرار می دادند، درهم می شکستـند. بـیرونی تـنها از رسم نابود کردن ظرفهای آشپزخانه آگاهی داشت. چنـین به نظر می رسد که وی علت این کار را نمی دانست. هرگاه به این نکته توجه شود که در ادیابنه طی مراسم مذکور نخست کودک را به درون آتش می افکندند و آنگاه به صرف غذا می پرداختـند، موضوع چگونگی انهدام کلیه وسائل آشپزخانه مشخص می شود. زیرا این اشیاء و وسائل با قربانی کردن انسان ارتباط دارد. آرش پس از رها کردن تیر پس از رها کردن تیر بر زمین افتاد و قطعه قطعه شد. کودک را به درون آتش می افکندند. آرش جان خود را فدا کرد و محل سقوط تیرش درختی بسیار تـناور بود. کودک را نیز قربانی میکردند و قلو هایش از شاخه درخت می آویختـند.
ابوریحان از رسم پختن گندم و میوه در جشن تیرگان آگاه بود، این خاطره ای از دردها و مشقت های منوچهر بر مردم و به سبب خام بودن گندم و میوه به هنگام پـیکار با افراسیاب بود. بدین مناسبت پوشاک دهقـنه و کشاورزان را بر تن می کردند و محصول به صورتی ابتدائی، از جمله گندم و میوه پخته مصرف می شد. در داستان ارائه شده از سوی معـلم آبل نکته ای ناروشن است، نکته مزبور آن است که اهالی ادیابنه کنار آبگیر گرد میآمدند به شست و شو و تهیه خوراک می پرداختـند و به بردگان می دادند. آنها خود تـنها پس از افکندن کودک به درون آتش غذا می خوردند. بدیگر سخن خوراک بردگان مقدس نبود و مانند خوراک آزادگان با رسم و سنت قربانی رابطه ای نداشت. قربانی خود از مراسم دینی قبـیله به شمار میرفت و مایه بستگی و ارتباط اعضای قبـیله بود. از این رو بردگان با مراسم مذکور هیچ گونه رابطه ای نداشتـند. این نکته که آزادگان خود غذا آماده میکردند و به بردگان می دادند، نموداری از وظیفه توزیع محصول در زمین و حاکی از نقش دهقـنه - دیهگانان - بود. معـلوم می شود روایات مربوط به این جشن تا زمان بـیرونی، باقی و بعضی مراسم در نظر افراد، نامفهوم و ناروشن بود. رویداد نامه سریانی که حاوی مطالبی از سده دوم میلادی است تصویری از پدیده های بسیار کهن و منسوخ چون قربانی کردن کودکان، پرستش درختان و تغذیه خاص بردگان بدست می دهد. رابطه مطالب رویدادنامه با نوشته بیرونی تا اندازه ای مشهود است.
نشانه های برگزاری جشن تیرگان، از قرن ششم به بعـد در سند های تاریخی اندک است. در روزگار ما، فقط در شهرهای مازندران مراسم تیرما سیزه شو بر جای مانده است. تیرماه در تـقویم مازندرانی (مانند تـقویم فرس قدیم ) مصادف با آبانماه در تـقویم جلالی (تـقویم امروز ایران) است. محاسبهً فصل ها، فعالیتهای کشاورزی و جشنهای کهن بر پایهً تـقویم محلی مازندرانی تا یک نسل پیش رایج بود.
تیرماه (چهارمین ماه سال )، در تـقویم ایرانی، چند سده به آغاز فصل پائیز رسیده بود. بدین معـنی که از زمان خسروپرویز، در پی نابسامانی های کشور، محاسبهً کبـیسه به دست فراموشی سپرده شد. در نتـیجه، با گذشت زمان آغاز سال، یعـنی فروردین از اول بهار ( ورود خورشید به برج حمل)به اول تابستان (ورود خورشید به برج سرطان) کشانده شد. و مدتها در این وضعـیت کبیسه می کردند. ابوریحان می نویسد :
ایرانیان وقتی که سالهای خود را کبـیسه می کردند، فصلهای چهارگانه را با ماههای خود علامت می گذاشتـند. زیرا این دو بهم نزدیک بودند؛ فروردین ماه اول تابستان، تیرماه اول پائیز، مهرماه اول زمستان و دی ماه اول بهار بود و روزهای خاص در این فصل داشتـند که بر حسب فصلهای چهارگانه، به کار می بستـند و چون کبـیسه اهمال شده، اوقات آنها بهم خورد.
این نابسامانی ها ناگزیر برگزاری جشن ها، آیـین های همگانی، فعـالیت های کشاورزی و به ویژه، زمان گرفتن مالیات ها را تغـیـیر می داد. در نوروز نامه می خوانیم :
متوکل وزیری داشت نام او محمد بن عـبدالملک، او را گفت، افـتـتاح خراج در وقتی می باشد که مال در آن وقت از غله دور باشد و مردمان را رنج می رسد. و آیـین ملوک عجم چنان بوده است که کبـیسه کردند، تا سال بجای خویش بازآید و مردمان را به مال گذاردن رنج کمتر رسد، چه دستـشان به ارتـفاع رسد. متوکل اجابت کرد و کبـیسه فرمود و آفتاب را از سرطان به فروردین ( حمل ) باز آوردند و مردمان در راحت افتادند و آن آیـین بماند. و پس از آن خلف بن احمد امیر سیستان کبیسه دیگر بکرد، که اکنون شانزده روز تفاوت از آنجا کرده است و سلطان سعـید معـین الدین ملکشاه را، انارالله برهانه، از این حال معـلوم کردند. بفرمود تا کبـیسه کنند سال را به جایگاه خویـش بازآرند. حکماء عصر از خراسان بـیاوردند و هر آلتی که رصد را به کار آید بساختـند از دیوار و ذات الحلق ( مجموعه حلقه های متداخله بسیاری، فلزین یا چوبـین یا از مقوا که آسمان و حرکات کواکب را نماید و علمای هیاًت کواکب را بدان رصد کنند. " لغت نامه دهخدا " ) و مانند این و نوروز را به فروردین بردند. ولکن پادشاه را زمانه زمان نداد و کبـیسه تمام ناکرده بماند. این است حقیـقت نوروز و آنچه از کتابهای متـقدمان یافـتیم و از گفتار دانایان شنیده ایم.
تیرماه و جشن تیرگان در خزان
در ادبـیات قرنهای چهارم و پنجم، نمونه های زیادی را می توان یافت که نشان دهد تیرماه تیرماه در فصل خزان بوده است از جمله :
اگر به تیرمه از جامه بـیش باید تیر
چرا برهنه شود بوستان چو آید تیر ( عنصری )
گهی نو بهار آید و گاه تیر
جوان است گیتی گه و گاه پـیر ( اسدی )
بهار و تموز و زمستان و تیر
نیا سود هرگز یل شیرگیر ( فردوسی )
هنوز در سالنمای نجم الملک، تیرماه فرس قدیم در آبان ماه روز شمار کنونی است. استاد دکتر صادق کیا دربارهً محاسبهً ماه های سال بر پایهً گاهشماری فرس قدیم در مازندران ( طبرستان ) می نویسد :
... اکنون نوروز آنان ( مازندرانی ها) در نیمه دوم " اونه ماه " ( آبان ماه )، و تیرماه آنان در پایـیز است و جشن تیرگان را در پایـیز می گیرند ....
مرحوم تـقی زاده نیز می نویسد :
بر طبق تحقیقاتی که از اشخاص مختـلف و نقاط مختـلفه مازندران به عمل آمده ( در سال 1317 شمسی و 1939 میلادی ) ماه های قدیم در تمام نقاط کم و بـیش معمول است. البته در شهرها کمتر و در دهات بـیشتر. در بعـضی از بلوک تمام کارهای مردم از معامله و اجاره و امثال آن با ماه های قدیم است و در شهرها اغلب پـیرمردان و زن ها این ماه ها را می دانند.
از برگزاری جشن تیرماه سیزه شو، که در کتاب شرح بـیست باب ملا مظفر، از آن به نام نوروز طبری یاد شده ،در سواد کوه، سنگسر، شهمیرزاد، فیروزکوه، دماوند، بهشر، دامغان، ماها، ساری، بابل، آمل، نوشهر، شهسوار و طالقان خبر داریم. نگارنده در سال 1335 در آمل شاهد برگزاری و رسم حافظ خوانی در تـیرماه سیزه شو بودم. در شب سیزدهم آبان ماه، خانواده ها و خویشاوندان نزدیک در خانهً بزرگ فامیل، با تدارک قبلی جمع می شوند. این گردهمایی با پذیرایی و اجرای مراسمی که ویژه این شب است، تا دیر وقت ادامه می یابد. در این جا می کوشیم با بهره گیری از گزارشها، مصاحبه ها و مشاهده ها به شرح آن بـپردازیم.
خوردنی ها : در این شب افزون بر خوراک هایی که مناسب مهمانی است و هر کسی به اندازهً امکان خود در تهیهً آن می کوشد، بنابر رسم محل و مناسبت فصل، آجیل و میوه و تـنـقلات و شب چره تدارک می بـینند. تـنوع خوراک ها زیاد است. به بـیان نمونه بسنده می شود.
در آمل : " ... خوراکی هایی تهیه می کنند که به لهجه محلی خارچی ( خوراچی = چیزهای خوب ) گویند. این خوراکی ها عبارت است از انواع شیرینی ها که در خانه تهیه می شود و ... شیریـنی دستی به نام شامی نون ( نون شامی ) و شیریـنی دیگری به نام بشتـیزک. علاوه بر شیرینی، انار، پرتـقال، خربزه، هندوانه، ازگیل ( خصوصاً )، پسته، گندم برشته، کشمش، گردو و تخمه جزو خارچی است .... "
در فیروزکوه : " ... بعد از شام، گندم و شاهدانه و گردو و سنجد و شیرینی و میوه و چای را روی کرسی می گذارند و افراد خانواده دور آن جمع می شوند ... "
در داراب کلا ( ساری ) : " ... طبق سنن قدیم، پس از صرف شام، سیزده جور تـنقلات مانند انگور، هندوانه، خربزه، سیب، نیشکر، ازگیل، مرکبات، کنجد حلوا، نخودچی، گندم برشته، گردو حلوا، کشمش و تخمه می خورند .... "
در سنگسر : " ... علاوه بر ( شب چره ) یعـنی انار و انگور و سنجد و بادام و تخمه و امثال آن، به مناسبت سیزده باید غذایی پخت که از سیزده ماده خوراکی درست شده باشد ( گوشت، آب، سبزی، برنج، عدس، نخود ،نمک، و ... ) که آن را سیزه چی گویند .... "
در فرامرزکلا ( سواد کوه ) : " ... خوراکی به نام ( پـیسه - گنده ) درست می کنند که ترکیـبی از مغز گردو، آرد برنج، شکر یا عسل یا شیرهً خرمالوی جنگلی، و به اندازهً پرتقال است ... "
شگون چوب خوردن از لال : قسمت عمدهً رسم آمدن لال است و در برخی از شهرها این مراسم را لال شو ( شب لال ) گویند. در این شب شخصی با لباس مبدل، دستمالی به سر بسته و صورتش را سیاه می کند. و مانند لال ها با کسی حرف نمی زند. این شخص را لال و لال مار ( در کوچک سرای شاهی ) و لال شیش ( در بابل و داراب کلا ) و لال شوش ( در تنکابن ) می گویند. و چند نفر او را همراهی می کنند. او وارد خانه ها شده و با چوب و ترکه ای که در دست دارد، که به آن شیش گویند، ضربه ای به ساکنان خانه می زند. باور دارند که هر کس را بزند تا سال دیگر آن فرد مریض نمی شود ( روستای چالی شیرگاه ). این زدن شگون برای تـندرستی می دانند و به او چیزی می دهند.
" ... او ( لال ) مخصوصاً به سراغ زنان نازا، حیوانات نازا، دختران شوهر نکرده، و درختان بی میوه می رود و با ترکه به آنها می زند. یکنفر از حاضران پا در میانی کرده و ضمانت می کند که مثلا : این زن یا آن درخت یا آن دختر را نزن. من ضمانت می کنم که باردار شود، میوه بدهد، به خانه شوهر رود. صاحب خانه ها، به آنان شیرینی، گندم برشته، برنج، گردو یا خوراکی دیگر می دهند و آمدن لال را به خانه و کاشانه خود به فال نیک می گیرند. در فرامرزکلا، پس از رفتن لال، صاحب خانه ترکه " توت شیشک " را ( که لال در همهً خانه ها می گذاشت ) در بـین چوب های سقـف خانه می گذاشت و معـتـقد بودند که برکت بام را زیاد و حیوانات موذی مثل موش و سوسک و ... را دفع می کند ... "
فال حافظ : از رسم های دیگر تیرما سیزه شو فال گرفتن با دیوان حافظ است که در شهرها، روستاها و تقریباً همهً خانه ها - حتی اگر لال هم به خانه نیاید - مرسوم است. در این شب و شب یلدا، برای همهً حاضران فرصتی است که خوب و بد نیت خود را از حافظ، که " به شاخ نبات " قسمش داده اند، جویا شوند. در روستاها و خانواده هایی که " حافظ خوان " نباشد، حاضران با دوبـیـتی خواندن، فال می گیرند.
سرگرمی های گروهی جوانان : نوجوانان، پسربچه های محله، کمتر در خانه می مانند. با همسالان در کوچه ها به آواز خوانی پرداخته و همراه لال و معمولا به صورت ناشناس از خانه ها، شیرینی و آجیل جمع آوری و به عنوان شگون، بـین خود تـقسیم می کنند. در علمده ( نور ) با چوب دستی به در خانه ها می روند، و چوبی را که دستمالی به آن بسته اند به داخل خانه ها می اندازند. معـمولا در خانه ها دستمال آنها را از آجیل و خوراکی و میوه پر کرده و از خانه بـیرون می اندازند. در شیرکوه، بچه های محله، ساقهً جورابی را با نخ درازی بسته و به خانه ها می اندازند، صاحب خانه که منتظر است، چیزی در آن گذاشته برای آنها می اندازد.
در شب سیزده ماه مزبور، در نور مازندران، در خانهً خود بهترین غذاها را تهیه و انواع میوه ها را بر سر سفره می چینند و شادی می کنند. جوانها برای خواستن مراد به در خانه ها رفته و از پنجره، دستمال به اتاق صاحب خانه پرتاب می کنند؛ و صاحب خانه میوه و شیرینی به دستمال بسته به بـیرون پرتاب می کند.
برخی از مردمان ماها ( از دهستان هبله رود بخش فیروزکوه ) بر بام خانه دیگران می روند و از روزن بام که به گویش ماهایی ها دریجه نامیده می شود، شال درازی را که به سر آن یک دستمال بسته اند، درون اطاقی که آنان نشسته اند می اندازند، صاحب خانه از همان خوردنی هایی که برای مهمانان آورده است، در آن دستمال می گذارد و آن را می بندد. آنگاه کسی که بر بام نشسته و شال را فرو انداخته است، آهسته آهسته شال را بالا می کشد. این رسم را که در بیشتر آبادی های مازندران نیز معمول است " شال اینگنی " ( شال افکنی ) می نامند.
تیر و جشن
اگر در کتابهای تاریخی و ادبی که به جا مانده اثر و خبری از برگزاری تیرگان از قرن هشتم به بعـد نمی یابـیم، به گمان دال بر منسوخ شدن آن نیست؛ فراموش نکنـیم که برخی از مورخان و نویسندگان اینگونه جشن ها، و رسم ها را " بی ارزش " و " عامیانه " و گاهی " ضد ارزش " می دانستـند. آداب و رسوم و جشن هایی که در بـیـن عامهً مردم رواج یافته باشد، به آسانی از بـیـن نمی رود و معمولا، به اقتضای زمان و مکان، همراه با تحول ها و دگرگونی های فرهنگی دیگر متحول می شود.
در بـیـن زردشتیان کرمان، تا چند سال پـیـش، مراسمی در دههً دوم تیرماه برگزار می گردید، که به آن تیروجشن می گفتـند، و هنوز بکلی فراموش نشده؛ " ... در تیروجشن، تا آنجا که بخاطر دارم، جوان ترها، نخی به دست یا دکمه خود می بستـند، و چندین روز بعـد، یعنی روز " باد " ( بیست و دوم تیرماه دینی، مطابق با نوزده تیرماه رسمی ) که آن را " تیرُو باد " می گویند، با درخواست آرزوها، آن نخ را در گوشه صحرا، یا پشت بام ها، به باد می دادند. بعـضی بچه ها، بادبادک های رنگین نیز درست می کردند و مسابقه می دادند. دید و بازدید و خوردن آجیل، سرگرمی عمومی، خصوصا سرگرمی بچه ها بود. آب پاشی به یکدیگر، از پشت بام ها، در خانه و گذر نیز مرسوم بود، که هنوز هم هست ... "
در کتاب فرهنگ بهد ینان دربارهً مراسم تیروجشن آمده است :
... در این جشن، از روز تـیر (سیزدهم ماه) تا روز باد (بـیست و دوم ماه) بند الوانی به دور دست یا به جایی از لباس می بـندند و در روز باد، در محلی بلند آن را به باد می دهند (...) دیگر از آداب این جشن این است که قبل از روز تیر، دختر نابالغی کوزه خالی یا پر از آب را درو مجلس می چرخاند و هر کسی به نیتی که دارد، چیزی در آن می اندازد. این کوزه را به خانه ای می برند که در آن خانه، درخت (مورد) باشد، پارچهً سبزی روی کوزه می اندازند و آیـیـنه ای روی آن می گذارند و زیر درخت(مورد) قرار می دهند. عصر روز بعـد که روز تیر است، دختر کُشتی نو می کند و با منش پاک همان کوزه را بر می دارد و باج (ساکت و بی حرف) در سر گذر محله می نشیند. راهگذران می آیند و هر کدام شعری می خوانند، آن دختر دست در کوزه می کند و هر دفعـه یکی از چیزهایی را که در کوزه انداخته اند بـیـرون می آورند. صاحب آن چیز نیت خود را با شعری که خوانده شده تطبـیق می کند و این شعر را به فال نیک می گیرد ...
در کاریزات ( بخشی در 120 کیلومتری جنوب یزد ) یزد، مراسمی در اول تیر ماه هر سال به نام آب تیر ماهی انجام می گیرد که می توان آن را از مراسم جشن تیرگان دانست. به وسیله پسری نابالغ، دوره ای را ( کوزه ای با دهانه گشاد که معمولا برای نگهداری ترشی و مربا از آن استفاده می شود ) از آب هفت چشمه یا قـنات پر می کنند. آب را نباید آسمان ببـیند. زنان و دختران هر یک شیئی نشانه گزاری شده را ( دکمه، مهره، ...) در آن دوره می اندازند. کسی را که در ده اشعار زیادی از فردوسی، حافظ، باباطاهر یا فایز می داند دعوت می کنند و او با خواندن شعر، اشیا را یکی یکی از ظرف بیرون می آورد، و صاحب هر شیئی فال خود را از شعر خوانده شده در می یابد، این مراسم با خیس کردن یکدیگر به پایان می رسد.
می دانیم که همهً پدیده ها، نهادها، آیـیـن ها، جشن ها و همهً زمینه های دیگر فرهنگی، با گذشت سده ها و هزارها، دگرگون می شود، تحول می یابد، با زمان و مکان هماهنگ می شود، به گونه ای دیگر جلوه می کند، به صورتی که گاه، گر تو بـبـیـنی نشناسیش باز، و گاهی دیگر و جایی دیگر به دست فراموشی سپرده می شود. در اینجا، بی مناسبت نخواهد بود، که پـیرامون زمینه های همگون و ناهمگون این جشن و رسم های سه گانه ای که بـین زمان و مکان برگزاری آنها صدها سال و صدها فرسنگ فاصله است به تحلیل بپردازیم.
الف) خوردنی ها: هر چند که مردم نگاری و تک نگاری دقیقی از خوراک ها و پذیرایی های جشن تیرگان درگذشته نداریم و سندها منحصر به اشاره هایی است که دربارهً خوردنی های ویژهً این جشن شده، کتاب های آثارالباقیه و زین الاخبار، از پختن میوه و گندم در این روز خبر می دهند. و امروز در تـنقلات تیرما سیزه شو ( در مازندران از جمله گندم برشته و میوه وجود دارد، و در مجموعهً آجیل های تیروجشن ( در کرمان ) نیز گندم برشته دیده می شود، که می توان آنها را باقی ماندهً یک رسم کهن دانست. از طرفی، تفاوت و تـنوع خوردنی ها که در رسم های تیرما سیزه شو و تیروجشن دیده می شود، بـیـشتر به فرهنگ تغـذیهً مازندران و کرمان بستگی دارد، که جشن ها را نیز در بر می گیرد.
ب) شگون و تفاًول : درخواست برآورده شدن آرزوها، با " دستک بر کوه کوبـیدن، و آب از چشمه خواستن " در قرن چهارم، شادی و شگونی که چوب خوردن از لال دارد، و تفاًولی که با حافظ خوانی و شعرخوانی در تیرماه سیزه شو مرسوم است، و نیز فال کوزه ای که در تیروجشن کرمان میگیرند یکسان است. نگرانی از حاد ثه ها و رویدادهای آینده ( وضع بـیماران، مسافران، ازدواج و ... ) انگیزه ای همگانی و همه زمانی است. ر تفاًول و توسل به آنچه که در باور عامه شگون دارد مختص جشن تیرگان نیست در بسیاری از آیـیـن ها رسم ها و گردهمایی ها معـمول می باشد.
ج) نقش جوانان و نوجوانان : شاید بتوان گفت که در همه جشن ها ( خانوادگی، قومی، منطقه ای، ملی و دینی ) نیروی کارا، پر جوش و خروش و شادی آفرین را نوجوانان و کودکان تشکیل می دهند. البته، نقش بزرگسالان برای برپایی و پایداری جشن ها اساسی است، ولی به علت موقعـیت اجتماعی و وضعـیت جسمانی معمولاً بزرگسالان برای برپایی و پایداری جشن ها اساسی است، ولی به علت موقعـیت اجتماعی و وضعـیت جسمانی معـولا بزرگسالان رفتار و کرداری " جدی " و " رسمی " دارند. جنب و جوش و خنده و بازی و گرمی بازار جشن ها، که گاهی نیز غیر رسمی و در حاشیه است، بر عهدهً نوجوانان می باشد. در تیرما سیزه شو، گروه جوانان و " بچه ها " را در کوچه ها به آواز خوانی، جمع آوری میوه و شیرینی از خانه ها می بـیـنیم. و در تیروجشن، بچه ها و کوچکترها با تارهای نخ رنگی در کوچه ها و بام خانه ها می دوند و ترانه می خوانند. در جشن های دیگر نیز چون چهارشنبه سوری، یلدا، نوروز، سیزده بدر، و جشن های خانوادگی چون عروسی، در واقع حضور جوانان و نوجوانان و کودکان است که به چشم می خورد.
د) آب پاشی به دیگران : از جمله رسم های برخی جشنها، چون نوروز و تیرگان و ... آب پاشی و خیس کردن دیگران بوده است. این رسم با آنکه وضع، نوع " مُد " و فرهنگ پوشاک تحول یافته، هنوز در برخی از شهرها و جشنها رایج است - به آن می پردازیم. رسم آب پاشی در نوروز را ابوریحان از زمان حضرت سلیمان می داند؛ " ... پرستویی با منقار خویش، در این روز قدری آب آورد و بر روی سلیمان پاشید (...) از این جاست که مردم در نوروز به یکدیگر آب می پاشند ... " و نیز در همین زمینه می نویسد : " در این روز ( نوروز ) مردم به یکدیگر آب می پاشند، برخی گفته اند علت این است که در کشور ایران دیرگاهی باران نبارید، ناگهان به ایران سخت ببارید و مردم به این باران تبرک جستـند و از این آب به یکدیگر پاشیدند و این کار همینطور در ایران مرسوم بماند. "
در جشن تیرگان، شست و شو کردن در آب روان رسمی کهن است، ابو ریحان می نویسد :
.... چون کیخسرو از جنگ با افراسیاب برگشت در این روز ( تیرگان ) به ناحیه ساوه عبور نمود و به کوهی که به ساوه مشرف بود بالا رفت و تـنها خود او، بدون هیچیک از لشکریان به چشمه ای وارد شد و فرشته ای را دید، در دم مدهوش شد. ولی این کار با رسیدن بـیـژن پسر گودرز مصادف شد و قدری از آب چشمه بر روی کیخسرو ریخت (...) و رسم اغتسال و شست و شوی به این آب و دیگر آبهای چشمه سارها باقی و پایدار ماند، از راه تبرک. و اهل آمل در این روز به دریای خزر می روند و همه روز را آب بازی می کنند ...
گردیزی نیـز شست و شو کردن در جشن تیرگان را، که به روزگار او مرسوم بوده، به داستان کیخسرو مربوط می داند. اینکه در روستای فرامرزکلا تا چندی پـیـش رسم بوده که : " لال مار "، در غروب دوازدهم تیرماه طبری به کنار رودخانه " درکا " رفته و خود را با آب سرد درکا می شست، بطوری که از سرما قدرت صحبت کردن نداشت و به اصطلاح لال می شد، آیا نمی تواند بازماندهً رسم شست و شو کردن کهن باشد؟ و اگر این رسم در تیرما سیزه شو همگانی نـیست می تواند به این علت باشد که با کبـیسه نکردن آمدن تیرماه از تابستان به پایـیز، سردی هوا اجازهً آب پاشی و شست و شو را نمی دهد؛ ولی رسم آب پاشی در آغاز تابستان، در رسم های زردشتیان یزد، ( در پـیر چک چکو ) باقی است.
رسم آب پاشان در دورهً صفویه، در آغاز تابستان برگزار می شده و مورخان و سفرنامه نویسان از آن به تفصیل یاد کرده اند.
..... این جشن آریایی که از پـیـش از مسیح در میان آریایی ها به ویژه ایرانیان رواج بسیار داشته، هم اکنون نیز در بـیـن ایرانیان ارمنی و دیگر ارمنی های جهان مرسوم است و همه ساله آن را در ماه ژوئن که مصادف با تیرماه ایرانی است بر پا می دارند.
دکتر محمود روح الامینی
از آغاز و چگونگي برپايي حكومت و نيز پيدايش تاريخ در ايلام، اطلاعي در دست نداريم. با نام ايلام KUR.NIM.KI.=
بر اساس همين نامنامه ، در حدود سالهاي 2500 ق.م. ايلاميان بين النهرين را به تصرف در آورده و سه فروانروا از سلسله اون به مدت 356 سال( تعداد سالها را اسطوره اي بايد به شمارآورد ) بر آن سرزمين فرمانروايي كرده اند . در حدود سالهاي 2450 ق.م. يكي از فرمانروايان شهر لگش (Lagash) از پيروزي خود بر ايلاميان سخن گفته است. در حدود 80 سال از اين يكي ديگر از فرمانروايان همين شهر مدعي پيروزي بر سپاهي مركب از 600 سرباز ايلامي كه شهر را مورد حمله قرار داده بودند ، شده است .
باروي كار آمدن شروكين اكدي ( Sharru-kin =سارگون اول) 2279 –2334 ق.م. واقعه هاي تاريخي بيشتر صورت حقيقي به خود گرفته اند تا حماسي محض و اسطوره اي .
از زمان اين پادشاهان بين النهريني خاندان شروكين، نخستين بار با نام فرمانروايان واقعي جنوب ايران روبه رو مي شويم . بر اساس دو نوشته شروكين ، وي بر ايلام و ورهشي و رخشي Warahshi - مرهشي مرخشي Marahshi وپرش (Parashe ) ( قرنهاي بعد ) – تاخته غنيمتهاي بسيار از شهرهاي شوش و اون ( مكان نامعلوم ) بر گرفته است . در ميان شكست خوردگان ايلامي دوباره با نام سنم – شيموت ( Sanam –Chimut ) ، يك بار با عنوان حكمران ( Ensi ) و بار ديگر با عنوان نايب السلطنه (GIR/NITA ) و لوه- ايشن ( Luh-ishan ) پسر پادشاه ايلام كه هيشپ- رشيني ( Hishep-Rashini ) نام داشته و نيز يك داور و برادر پادشاه ورهشي و چند حكمران جزء ديگر ، برخورد مي كنيم.
گل نبشته اي يكتا كه زمان نسخه برداري آن بايستي در حدود ميانه سالهاي 1800 تا 1600 ق.م. بوده باشد به دست آمده است كه در بردارنده نام دوازده پادشاه سلسله اوان مي باشد . بر اساس اين نبشته ، بنيانگذار سلسله اوان ، پلي ( Peli ) نام داشته است كه متاسفانه نه از وي و نه از شش پادشاه پس از او ، هيچ گونه آگاهي در دست نداريم . فرمانرواي هشتم اين نامنامه ، لوه ايشن ( Luhishan ) است كه به احتمال زياد بايد همان لوه –ايشن ( Luh-ishan ) نام برده شده در نبشته شروكين باشد. اگر اين احتمال درست باشد ، آغاز سلسله اوان به حدود 2500 ق.م. مي رسد .
فرمانروايان اكدي پس از شروكين نيز ، هر يك مدعي حمله به جنوب ايران و تصرف شهرهاي آن بودند. سومين فرمانرواي اكد ، من – ايشتو – سو ( Man-ishtu-su ) در نبشته أي مي گويد كه سپاهيان وي انشان (در فارس ) شري خوم / هوم ( Sherihum ) ( مكان نامعلوم به احتمال در محدوده فارس ) و سي و دو شهر را كه بر كناره درياي پارس بوده اند ،به تصرف خود در آوردند. حكمران شوش ( Ensi ) در اين زمان به نام اشپوم ( Eshpum ) خود را بنده من – ايشتو – سو خوانده است . فرمانرواي ديگر اكد ، نرام سين ( Naram-Sin ) نيز بر جنوب ايران تاخته تا شورش همگاني ملوخ ( Meluthha ) =ارت ( شهداد كرمان ) ، ورهشي و همه سرزمين انشان را سركوب نموده است . نخستين گل نبشته زبان ايلامي به خط ميخي مرسوم ، پيمان نامه أي ميان وي و فرمانروايي نامعلوم از ايلام – شايد هيت ( Hita ) يازدهمين فرمانرواي سلسله اوان – مي باشد . آخرين فرمانرواي سلسله اوان پوزور- اين شوشينك ( Puzur-In-Susinak ) و يا تعبير شادروان هينتز ، كوتيك – اين شوشينك ( Kutik-In-Shushinak ) است كه از وي سه نبشته به اكدي همراه با متن ايلامي متقدم ، به دست آمده است وي در دو متن اكدي خود را " نيرومند " ( Diannum ) و پادشاه اوان ( LUGAL/Shar Awanki ) ناميده و در سومين متن ،خود را نايب السلطنه GIR.NITA= Shakkanakkom خوانده و نيز خود را فاتح هفتاد جاي از جمله كيمش ( Kimash ) ( ميان جبل حرمين و زاب كوچك ) و سيمشكي ( Simashki ) ( جاي نامعلوم ) ، شهر يا سرزميني كه در آن قرن بعد خاستگاه سلسله جديد فرمانروايان ايلامي بوده ، شمرده است .
پس از سرنگوني اكديان به دست گوتيان و تا برقراري سلسله سيمشكيان در ايلام ، در نبشته هاي بين النهريني تنها دو مورد از ايلام ياد شده است : گودا ( Gudea ) فرمانرواي لگش ( به احتمال حدود 2124 –2143 ق.م.) يك بار براي آراستن پرستشگاه شهر لگش به آن شهر رفته بودند ياد كرده است .
با به قدرت رسيدن سلسله سوم اور در بين النهرين ( 2004 – 2112 ق.م. ) بار ديگر دشت خوزستان را زير نفوذ و چيرگي پادشاهان اين سلسله مي يابيم . از زماني شولگي ( Shulgi ) ، دومين پادشاه سلسله سوم اور ( 2047 – 2094 ق.م. ) ، فرمانروايان شوش از سوي پادشاهان اين سلسله تعيين مي شده اند و همچنين ، مسافران بسيار ميان شهر لگش در بين النهرين و شهرهاي شوش ، ادمون ( Adamdun ) ( جاي نامعلوم ) ، سبوم ( Sabum ) ( جاي نامعلوم ) ، ورهشي ( جاي نامعلوم ) ، هوهنوري ( Huhnuri ) = هنر ( Hunar ) زمان داريوش بزرگ ، به احتمال زياد در نزديكيهاي باشت امروزي ، سيمشكي ( جاي نامعلوم ) ، انشان ( بيضاي فارس ) و سرزمين سو ( KUR.SU ) ( جاي در همين زمان ،پادشاهان اور با دادن دختراني از خانواده خود به همسري حكمرانان شوش ، آنان را همپيمانان خود نگاه مي داشتند . شولگي در سال هيجدهم پادشاهي خود يكي از دخترانش را به زني فرمانرواي انشان داد . شو- سين (Shu – Sin ) ( 2029 – 2037 ق.م. ) و ايبي – سين ( Ibbi – Sin ) نيز دختران خود را به همسري فرمانروايان زبشلي ( Zabashli ) ( جاي نامعلوم ) و انشان دادند.
با مهاجرت هجوم گونه آموريان به بين النهرين و پديد آمدن سستي و ناتواني در سلسله اور سوم ، ايلاميان براي رهايي از چيرگي بين النهرين ، سر به شورش برداشتند . از اين رو ، ايبي سين وادارشد كه در سالهاي نهم و چهارده هم سلطنت خويش به هوهنوري ( منطقه فهليان ) و ادمدون و اوان بتازد . سرانجام در سال 2004 ق.م. سپاهي از ايلاميان و مردم سو- به فرماندهي فرمانرواي انشان كه داماد – ايبي سين بوده – اور را به تصرف در آوردند و آخرين فرمانرواي اور سوم را با خود به انشان بردند .
از شوش ، نامنامه أي ب بابلي كهن به دست آمده است كه در بردارنده نام دوازده پادشاه سلسله سيمشكي در شوش است . سه فرمانرواي نخست اين سلسله ، گيرنم ( Girnamme ) ، تزيت ( Ebarti ) به گواهي مدارك سومري مي بايست همزمان با پادشاهان سلسله سوم اور بوده باشند و به احتمال ، تا حدود سال 1928 ق.م. در شوش فرمان مي رانده اند . در اين سال ، يكي از فرمانروايان شهر لارسا ( Larsa ) به نام گونگونوم (Gungunnum ) ( 1906 – 1932 ق.م.) به جنوب ايران تاخته و تا انشان را به تصرف خود در آورده و به احتمال زياد ، اين حمله سبب سرنگوني سلسله سيمشكي ها شده است .
هل تمتي ، ايلام ، در معناي اعم خود ، بر سرزمينهايي در جنوب و جنوب غربي ايران زمين گفته مي شده است كه در برگيرنده دشت خوزستان و پارس، از شرق درياچه هاي تختگان و تشك تا رود مارون، و نيز شايد در برگيرنده سرزمينهاي در شمال دشت خوزستان و پارس بوده باشد.
متاسفانه آگاهيهاي ما از جايها و سرزمينهايي كه در تاريخ هل تمتي سهم بسزايي دارند اوان(Awan )، سيمشكي (Simashki ) و حتي سرزمين هل تمتي (ايلام ) در معناي اخص خود اگر هيچ نباشد بسياربسيار اندك است .به سبب بزرگي و شكوه شهر شوش ، دشت نيز شوش خوانده شده است . البته ، بخشي از سرزمينهاي پارس، منطقه تل بيضا و مرودشت و شايد هم بخش بزرگتري از پارس را ( An-za/sha-an ) مي خوانده اند و مركز آن شهر انشان /انزان بوده كه ويرانه هاي آن در مليان تل بيضا در نخستين سالهاي دهه 50 حفاري شده است . شهرهاي باستاني هل تمتي ، هوهنوري / خوخنوري (Huhnuri ) هيدلو / هيدلي (Hidalu/I ) پايتخت سوم هل تمتي در زمان آشوريان را به ترتيب درناحيه باشت بابويي و دژ سپيد مي توان در نزديكي فهليان جاي داد . البته ليان (Liyan =بوشهر ) و چند شهر در دشت خوزستان بوده است و براي جاهاي ديگر جايها و شهرهايي كه فراسوي خوزستان و پارس قرار داشته اند تنهامي توانيم به حدس و گمان متكي باشيم .
نام سرزمين باستاني ايلام به صورت Hat\Hal-tam-ti و صورتهاي مشابه آمده است. اين نام در خط سومري در صورت هزوارشي Nim.ki نوشته شده كه به صورت Elam(a) (در سومري) و Elamtu (در اكدي) خوانده مي شده است از واژه Hal-tam-ti و نام امروزي ايلام يا عيلام كه در جهان مرسوم شده است ، برگرفته از گونه نوشتاري در عهد عتيق است متاسفانه شيوه نگارش سومري ونوشتاري عهد عتيق بي توجه به اصل واژه براي برخي اين گمان را ايجاد كرده است كه ايلام يا عيلام را واژهاي سامي، هم ريشه با علي –يعلوا عربي بپندارند و آن را به نادرست و ناروا سرزمين بلند معني كنند.
خط وزبان
در مقايسه با بين النهرين آنچه از ايلام تا كنون به دست آمده بسيار اندك مي باشد . اين امر سبب شده است كه آگاهي ما درباره زبان ايلام پيش از داريوش بزرگ ،بسياراندك باشد.
خط ايلامي
آنچه ايلاميان براي ما برجاي نهاده اند ، به دو بخش اصلي تقسيم مي شود:
- ايلام متقدم و ايلام نوشته شده به خط مرسوم ميخي .
1 . ايلام متـقدم : نوشته هاي به دست آمده از ايلام متقدم ، در بردارنده سه گروه متمايز از يكديگر است. نخستين گروه ، به احتمال از آن قرون پاياني هزاره چهارم و آغاز هزاره سوم پيش از ميلاد است كه در شوش پيدا شده اند . اين گروه در بردارنده عددها و رقمهايي همراه با شكل حيواني اهلي است .گروه دوم ، به احتمال نوشته هاي ديواني بوده است . در اين نوشته ها، در حدود پنج هزار شكل يافت شده اند كه به نظر مي رسد 400 تا 800 مورد از آنها شكل اصلي بوده كه به صورت شكل نگاري Logogramme به كار برده مي شده اند . از سومين گروه ، نوزده نوشته به دست آمده كه هفده نوشته آن از شوش است و يكي از شهداد كرمان و ديگري از تپه اي روبه روي تخت جمشيد . اين نوشته ها ، بر روي تنديسها وظروف و يا به صورت گل نبشته هايي بزرگ است. ازاين 19 نبشته ، 3 نبشته آن افزون بر خط ايلام داراي نبشته أي به زبان اكدي نيز هستند . شيوه خواندن شادروان هينتز( W.Hinz ) و برداشت وي از اين نوشته ، هنوز مقبوليت تام نيافته است .
2. نوشته هاي خط ميخي : نخستين نوشته هاي به دست آمده از ايلاميان به خط ميخي مرسوم ، همزمان با سلسله اكد است . مهمترين نوشته اين دوره ، پيماني ميان نرام سين (Naram-sin ) پادشاه اكده (2218-2254 ق.م. ) با پادشاهي از ايلام – كه به نظر بيشتر ايلام شناسان نام وي هيت ( Hita ) يازدهمين فرمانرواي سلسله اوان (Awan ) مي باشد.از زمان سرنگوني سلسله اكد تا ميانه قرن سيزدهم پيش از ميلاد، نوشته أي به زبان ايلامي به دست نيامده است. همه نوشته هاي به دست آمده از اين چند سده ، به زبانهاي سومري و اكدي است. با روي كار آمدن خاندان ايگي هلكي ( lgi/e-Halki ) بار ديگر به كارگيري خط و زبان ايلامي رونق گرفت و تا سالهاي پاياني هخامنشيان ، ادامه يافت .
زبان ايلامي ، زباني است كه تاكنون پيوند مستقيم آن با ديگر زبانهاي منطقه دقيقا" مسجل نشده است . زباني است كه از نظر دستوري پيوندي با افزودن پسوندهاي گوناگون به پايان واژه و نيز ، ميان وندهايي خاص و پسوندهاي ضميري به ريشه فعل در سه صورت اصلي آن و بدون در نظر گرفتن جنس و يا حالت واژه در جمله ، مقصود خود را بيان مي كرد . زبان ايلامي گرچه از نظر دستوري ساختار آسان را نشان مي دهد ، ولي از نظر محتوايي به علت كمبود نبشته ها بجز از ايلام هخامنشي و نيز نبود فرهنگي تطبيقي با ديگر زبانهاي همزمان ، از درك و فهم معناي راستين آن ناآگاهيم .
ايران در اواخره هزاره سوم ق.م.
طي هزاره سوم و اوايل هزاره دوم ق.م. فلات ايران به چند منطقه فرهنگي متمايز از يكديگر تقسيم شده بود. فرهنگ گرگان سراسر منطقه شرق درياي مازندران را در بر مي گرفت. فرهنگ گيان چهارم- سوم و گودين چهارم، منطقه شرق لرستان را شامل مي گرديد. فرهنگ يانيك ، از شرق آذربايجان آغاز شده و تا قسمتهاي مركزي ايران گسترش يافته بود. در جنوب ، جنوب شرقي و شرق ايران،سه فرهنگ مختلف با سفالهاي منقوش ، فارس، كرمان و سيستان را زير پوشش خود در آورده بود.
شرق درياي مازندران
فرهنگ گرگان
در شمال شرقي فلات ايران سفال خاكستري فرهنگ گرگان تركيبي بود از فرهنگ بومي منطقه و عناصري كه به احتمال از غرب وارد منطقه شده بودند. آثار اين فرهنگ را مي توان در نقاطي مانند" شاه تپه " " تورنگ تپه " " ياريم تپه " " دره گز" و چند محل ديگر مشاهده كرد.
سفال خاكستري منطقه گرگان ، حتي تا تپه " حصار " در نزديكي دامغان در حاشيه فلات مركزي نيز گسترش پيدا كرده بود طبقات و لايه هاي اصلي استقرار در اين دوره از فرهنگهاي پيش از تاريخ ايران، به نيمه دوم هزاره سوم ق.م. تعلق دارند. به نظر مي رسد كه استقرار عصر مفرغ دريايم تپه و در دوره IIIb در تپه " حصار " دامغان بر اثر ورودمهاجمان شرقي در يك زمان به پايان رسيده باشد. تپه " حصار " در دوره IIIc دوباره آزاد شد و جوامع مستقر در " شاه تپه " و " تورنگ تپه " بدون وقوع حادثه اي به زندگي خود ادامه دادند.
سفال اين مرحله تداوم سفال خاكستري داغدارلايه هاي قديمتر است. ظروف سفالين معمولا" با خطوط متقاطع يا جناقي داغدار تزيين شده بودند. كوزه هاي بلند ، ظروف با لوله هاي ناوداني و قمقمه از شكلهاي متداول دوره حصار IIIb است. برخي از ظروف ، مانند ظروف ميوه خوري پايه بلند و كوزه هاي استوانه اي لوله دار، از سنگ مرمر ساخته شده بود. از فراواني اشياي مسي گرگان در اين دوره به آساني به آن فلز دسترسي داشته اند. تيغه هاي خنجر سر تكمه اي، مهره اي مسطح مسي، چكش، تبر، سنجاقهاي سرگرد و علمهايي با سرمنقوش، از جمله اشياي مسي به دست آمده از قبور را تشكيل مي دهند. آنان طلا و نقره و قلع در ساختن ظروف و اشياي كوچك و از سنگهايي قيمتي به ويژه عقيق، براي ساختن مهره استفاده مي كردند. وفور انواع اشياء و لوازم در نيمه دوم هزاره سوم ق.م. اشاره اي است به وجود ثروت زياد در سرزمين گرگان . شيوه هاي گوناگوني به كار رفته در ساختن انواع توليدات صنعتي ، از يك سو گوياي ارتباط با دره رود سند – حتي شايد دورتر با سرزمين چين – و از سوي ديگر ، با آناتولي و بين النهرين در غرب است. يكي از دلايل اين ارتباط قرار داشتن اين منطقه در سر راه تجارتي ميان شرق و غرب بوده است. فرهنگ سفال خاكستري گرگان به احتمال زياد در حدود 1900 يا 1800 ق.م. به پايان آمده است. از اين تاريخ تا حدود سال 150 # 930 ق.م. ظاهرا" به استثناي " تورنگ تپه " بقيه محوطه هاي باستاني متروك بودند و چيزي از سرنوشت ساكنان آنها بر ما آشكار نسيت.
دليل ترك اين محلهاي اسكان، به احتمال فراوان هجوم طوايف چادر نشين آريايي از سرزمينهاي آسياي مركزي بوده است. طوايفي كه با ورود خود ، شهري را ويران كردند و زندگي در زير چادرها يا فضاي باز را ترجيح دادند. اين مهاجران جديد، بعدها حركت خود را به سمت قسمتهاي جنوبي تر ادامه دادند. با توجه به اين نكته كه " تپه " حصار " و " ياريم تپه " ، شرقي ترين محلهاي اسكان در منطقه فرهنگ گرگان بوده و پيش از ساير محوطه ها اسكان در منطقه فرهنگ گرگان بوده و پيش از ساير محوطه ها ويران شده است، شايد بتوان مسير ورود آرياييهاي تازه وارد به ايران را از سرزمينهاي شرقي تر آسياي مركزي مشخص كرد.
در مسير غرب، مدارك و شواهد چشمگيري ارتباط ميان فرهنگهاي سفال خاكستري ايران را با آناتولي ، مجمع الجزايز اژه و اروپاي مركزي نشان مي دهد. اين مدارك مشابه اغلب با مردمي ارتباط مي يابند كه به زبان هند و اروپائي سخن مي گفتند. از سوي ديگر ، فرهنگ سفال خاكستري گرگان در شرق به سرزمين تركمنستان راه يافت كه ما آن را در دوره پنجم استقرار در " نماز گاتپه " مشاهده مي كنيم.
شمال غرب ايران
فرهنگ يانيك
در اواسط نيمه اول هزاره سوم ق.م. مهاجماني از آن سوي كوههاي قفقاز و شرق آناتولي از راه آذربايجان شرقي وارد سرزمين ايران شدند و در بخش وسيعي از آن سكني گزيدند قديمترين آثار و بقاياي اين مردم در " يانيك تپه" از طريق سفال خاكستري داغداري شناسايي شده استكه رنگ آن از خاكستري تا سياه متفاوت است. اين سفالها دست سازند و لبه تقريبا" چهار گوش در مقطع ته نوك تيز و ظاهري شبيه به ظروف فلزي دارند و از ظروف سفالي ظريف با بدنه نازك به رنگ خاكستري گرگان كاملا" متمايزند. سفال يانيك در آغاز دوره اول مفرغ قديم با طرحهاي كنده هندسي و پرشده با خميري سفيد رنگ تزيين شده . در نيمه دوم ( دوره دوم مفرغ قديم ) طرحهاي كنده جاي خود را به طرحهاي داغدار داد. مردم فرهنگ يانيك ، سرتاسر شمال آذربايجان تانيمه شمال درياچه اروميه را اشغال كردند.
در يانيك تپه 9 لايه ساختماني با بناهاي مدور متعلق به نيمه اول اين فرهنگ مشخص شد. راه ورود به داخل منازل، از طريق بام بوده است. وجود نوع خانه هاي مدور دريانيك تپه همراه با سفال ويژه اين دوره در دو منطقه ديگر در شنگاويت ( Shengavit ) در قفقاز و در بت يراح( Beth Yerah ) در فلسطين، پراكنده مردم فرهنگ عصر مفرغ را در منطقه وسيعي از آسياي غربي آشكار مي سازد.
در نيمه دوم فرهنگ يانيك ، خانه هاي مدور جاي خود را به بناهاي راست گوشه با يك در ورودي داد. در اين خانه ها، دسترسي به پشت بام با نردبان ميسر بود. فرهنگ يانيك – در طول نيمه دوم عصر مفرغ قديم – از راه سرزمينهاي كوهستاني رشته كوههاي الوند به سمت جنوب ايران به حركت در آمد و به دشت همدان راه يافت. آثار اين فرهنگ، در شماري از تپه هاي باستاني در بررسيهاي منطقه همدان شناسايي شده است. دوره پنجم در گودين را همين اقوام نابود كردند و با استقرار خود در آنجا دوره چهارم گودين را به وجود آوردند. حتي تعدادي از سفال نوع نيمه دوم فرهنگ يانيك ، در تپه " گيان " نهاوند نيز گزارش شده است. همچنين در ملاير آثار فرهنگ يانيك در ميان بقاياي لايه هاي متعلق به هزاره سوم مشاهده شده است.
فرهنگ يانيك ، در " گوي تپه " در آذربايجان غربي ، در حدود 2050 ق.م. به پايان رسيد. در جنوب گودين تپه – تقريبا" در همان زمان – با ورود فرهنگ دوره هاي چهارم و سوم گيان از ميان رفت .
ورود فرهنگ يانيك به سرزمين ايران در طول هزاره سوم ق.م. بخشي از حركت گسترده قبايل و طوايف ساكن در شرق آناتولي و جنوب قفقاز بود كه به طور همزمان ، شاخه هاي ديگري در جهت غرب وارد شمال سوريه و فلسطين شد و فرهنگ خربت كراك ( Khirbet Kerak ) را بنيان نهاد.
با از ميان رفتن فرهنگ يانيك ، سفال تازه اي به رنگ پلي كرم ( چند رنگي ) به رنگهاي قرمز و كرم و سياه ظاهر شدكه با سفال كاپاد وكيه و اليشار هويوك در آناتولي مركزي ارتباط داشت. دارندگان سفال چند رنگي ، در اوايل هزاره دوم ق.م. منطقه غرب درياچه اروميه، از گوي تپه در جنوب تا خوي در شمال را به اشغال خود در آوردند.
اين سفال در گوي تپه در دوره هاي D, C ظاهر شد . عناصر تزييني سفال چند رنگي گوي تپه D,C با وجود تفاوتهاي در شكل ظروف ، ظاهرا" از سنت سفالگري " سفال كاپادو كيه " و ترييالتي " ( Trialeti ) گرفته شده است. سفال كاپادوكيه درحدود 1900 ق.م. در آناتولي مركزي ناپديدشد، اما در ترييالتي در گرجستان به سالهاي 1550 تا 1450 ق.م. تاريخ گذاري شده است. انتساب ميانگين دو تاريخ فوق ، يعني 1900 در آناتولي و 1450 در گرجستان براي آغاز گوي تپه D, C شايد به دور از واقعيت نباشد. وجود يك تك از سفال " نوع خابور" در " دينخواه تپه " در جنوب غربي درياچه اروميه ارتباط ميان دو منطقه را بيشتر تاييد مي كند.
سفال مشخصه نيمه دوم گوي تپه D.C كه از اواسط هزاره دوم تاعصر آهن ادامه يافته در دينخواه تپه نيز ظاهر شده است. شكلهاي متداول اين نوع سفال يعني كوزه هاي گردن بلند، كاسه هاي شكمدار با لبه به خارج بر گشته و يا كوزه كروي با لبه ضخيم ، به رنگ خاكستري و قرمز داغدار در عصر آهن در حسنلوي پنجم و دينخواه تپه نيز متداول بود.
از ديگر محوطه هاي شناخته شده در محدوده فرهنگ يانيك، مي توان از " هفتوان تپه " در نزديكي شهر سلماس ياد كرد كه از هفت دوره تشكيل شده است . قديمترين آنها، دوره هفتم متعلق به دوره سوم عصر مفرغ قديم ( 1900- 2300 ق.م. ) و جديدترين آنها ، دوره اول متعلق به دوره ساساني است
با سپاس بیکران از کوروش مشیری ؛ همراه عزیزم
در سايه مخالفت با پهلوي آن را به فراموشی نسپارید
زیرکی و تدبیر سیاسی نماینده وقت ایران ( ممتازالسلطنه ) در کنفرانس 1906 ژنو در حالی که آن سال ها مقارن بود با تقسیم ایران به دو منطقه نفوذ روس، انگلیس و برنامه عثمانی ها برای تجزیه نواحی شمال غرب ایران ، باعث قبولاندن پرچم شیر و خورشید سرخ شد که معنای ضمنی آن تلاش برای تداوم حیات ایران در جامعه بین الملل بوده است .به جرات می توان گفت اقدام ممتازالسلطنه را امروز یک گروه پنجاه نفره با تمام حمایت های مالی و بین المللی نمی توانند انجام دهند، چنانکه آمریکا و اسرائیل ده ها سال با آن قدرت و توانایی نتوانستند ستاره سرخ داود را به صلیب سرخ جهانی بقبولانند.بعد از پیروزی انقلاب اسلامی به اقتضای شرایط انقلابی شور و وشوق زدودن همه ی نشانه های بازمانده از رژیم سلطنتی فراگیر بود. در حال و هوای آن روزها چنین اقداماتی قابل درک و توجیه بود، اما در این میانه یک نکته مغفول ماند و آن تفکیک مخالفت با سلطنت طلبی و آنچه با هویت ایرانی و سرزمین ایران ارتباط داشت. پیشنهاد تغییر نامهای جغرافیایی نظیر تغییر نام خلیج فارس یا تبدیل کرمانشاهان به باختران از این زمره بودند. اما یک نشان و نماد شیعی - ایرانی دیگری نیز بود که به نهاد سلطنت یا خاندان پهلوی هیچ ربطی نداشت و ندارد که متاسفانه بدون توجه به پیشینه و تاریخ آن مشمول تغییر گردید. این نشان همانا نشان شیر و خورشید و به تبع آن شیر و خورشید سرخ ایران بود. تبدیل شیر و خورشید سرخ به هلال احمر تبعات حاصل از آن مواردی است که تا کنون توجه درخوری به آن نشده است. چرا نمی توانستیم از هلال احمر استفاده کنیم؟اینکه چرا ایران هلال احمر را انتخاب نکرد نکته تاریخی مهمی است که باید سابقه آن را در مناسبات ایران و عثمانی جستجو کرد. نشان شیر و خورشید بر پرچم ایران در تمام دوره ی صفوی و عصر قاجاریه نشان مذهب تشیع در مقابل نشان هلال عثمانی که نشان مذهب تسنن بود شناخته می شد. جنگ بر سر نمادهای مذهبی و ملی که در قالب تقابل شیر و خورشید ایرانی و هلال ماه و ستاره عثمانی بروز یافته بود بیانگر حساسیت هایی بود که در پی مجادلات چندین ساله ایران و عثمانی بر سر افراشتن پرچم بر سر در سفارتخانه های خود در اسلامبول و تهران در جریان بود. عبارت " اسدالله الغالب " بر پرچم شیروخورشید ایران نماد مذهب تشیع محسوب می شد و هلال عثمانی نماد تسنن. ایران، بانی هلال احمر و شیر خورشید سرخدر کنفرانس صلیب سرخ جهانی که در 1906 در ژنو برگذار شد تنها دو کشور مسلمان ایران و عثمانی اجازه حضور داشتند. نماینده عثماني به دلیل اینکه در صلیب سرخ در سال 1904 شرکت نکرده و قرار داد منعقده آن را امضا نکرده بود از شرکت در کنفرانس صلیب سرخ در سال 1906 محروم ماند. بنابراین ایران تنها کشور مسلمانی بود که در آن کنفرانس حضور داشت و می بایست به اتفاق اعضای دیگر در مورد نماد و نشان پرچم امداد رسانی که همانا صلیب سرخ بود تصمیمی نهایی می گرفتدر این کنفرانس نماینده ایران صمدخان ممتازالسلطنه طی نطقی اظهار داشت با اینکه صلیب مذهبی مورد احترام آیین اسلام است و نباید ذره ای بی احترامی نسبت به صلیب عیسی کرد اما به دلیل پاره ای ملاحظات تاریخ و از آنجا که سابقا صلیب علامت جنگ و جهاد با ممالک اسلامی بوده شاید اثر سوئی در بین مسلمانان داشته باشد و اینان پذیرای خدمات بهداشتی و امداد رسانی تحت پرچم صلیب سرخ نشوند. بنابراین درخواست کرد که اجازه داده شود کشورها علامت ملی خود را داشته باشند.این نطق ممتازالسلطنه اثر مثبت بخشید و به رغم سعایت کشورهای مسیحی و بالکان هلال احمر به عنوان پرچم امداد رسانی کشورهای مسلمان مورد تصویب قرار گرفت.به دلیل حضور قوی و توانمند ممتازالسلطنه در آن کنفرانس، وی به عنوان تنها نماینده مسلمان و تنها نماینده کشورهای آسیایی در کمیسیون تدوین اساسنامه جدید و نهایی کنفرانس ژنو برگزیده شد. قرار گرفتن نشان های شیر و خورشید سرخ و هلال احمر در کنار صلیب سرخ بر پرچم سازمان های امداد رسان بین المللی در این کمیسیون تصویب شد. ستاره سرخ داود در تقابل شیر و خورشید سرخبعد از انقلاب اسلامی عدم آگاهی نسبت به این گذشته باعث شد نه تنها این بی توجهی پهلوی اول نسبت به این اقدام مثبت ترمیم نگردید، بلکه نشان شیر و خورشید سرخ هم از میان پرچم سازمان امداد رسانی حذف شد و هلال احمر جانشین آن شد در سال 1358 دولت ایران طی نامه ای به صلیب سرخ جهانی اعلام کرد، ایران علامت هلال احمر را جایگزین شیر و خورشید سرخ خواهد كرد.لیکن به رغم عدم استفاده ایران، این علامت کماکان در کنار هلال احمر و صلیب سرخ به عنوان علامت پرچم امدادرسانی بین المللی مورد قبول صلیب سرخ جهانی بوده است.خطری که امروز با آن مواجه هستیم تلاش برای تغییر اساسنامه صلیب سرخ مصوبه سال 1906 ژنو از سوی آمریکا و اسرائیل است. این تلاش از سال های گذشته بود. ولی با توجه به خصومت آمریکا و اسرائیل با ایران، قطعا در آینده پرچم شیر و خورشید سرخ به عنوان یک پرچم امدادرسانی بین المللی حذف خواهد شد. با مرور تلاش اسرائیل و آمریکا می توان پی به این مهم برد. دولت اسرائیل در سال 1949 م از صلیب سرخ جهانی درخواست نمود که ستاره داود به عنوان یک علامت بین المللی برای امدادرسانی توسط صلیب سرخ به رسمیت شناخته شود اما صلیب سرخ این پیشنهاد را رد کرد. از سال 1971 صلیب سرخ آمریکا خواستار افزودن تبصره ای به قوانین صلیب سرخ جهانی شد که بر اساس آن ستاره سرخ داود به رسمیت شناخته شود در سال 1989 م صلیب سرخ آمریکا ستاره سرخ داود را به عنوان یک نهاد خواهر به رسمیت می شناسد و از سال 1990 م صلیب سرخ آمریکا شروع به مذاکره با تک تک کشورها کرده تا نظر آنان را برای پذیرش عضویت ستاره داود در صلیب سرخ جلب نماید. از سال 1997 دولت آمریکا هزینه ها و مخارج این امر را متحمل می شود و از سال 1998 فرستادگان صلیب سرخ آمریکا به شکل گسترده ای به کشورهای مختلف سفر کرده که نظر آنان را جلب نمایند. در سال 2000 ستاره سرخ داود اسرائیل از صلیب سرخ جهانی در خواست کرد به دلیل عدم استفاده ایران از شیر و خورشید سرخ، صلیب سرخ جهانی آن را حذف و ستاره سرخ داود را جایگزین شیر و خورشید سرخ کند( سایت صلیب سرخ آمریکا ) این درخواست اسرائیل با حمایت قوی آمریکا همراه بود، به همین جهت صلیب سرخ جهانی درخواست اسرائیل را به دولت ایران ارسال و نظر ایران را خواستار شد که خوشبختانه نمایندگان دولت ایران در ژنو این درخواست را رد و اعلام کرده است که ایران کماکان شیر و خورشید سره را قبول دارد اما فعلا استفاده از آن را مسکوت گذاشته است. دولت آمریکا که 25 درصد هزینه صلیب سرخ جهانی را می پرداخت از سال 2000 کمک های مالی و سهمیه اش را به صلیب سرخ قطع کرده و صلیب سرخ جهانی فشار آورده که باید در قوانین و اساسنامه سال 1906 صلیب سرخ تجدید نظر شود و ظاهرا در این خواسته حمایت بسیاری از کشورها را به دست آورده است. می توان پیش بینی نمود که در آینده نزدیک این فشار تاثیر خود را بگذارد و این تجدید نظر صورت خواهد گرفت. اولین پیامد آن حذف شیر و خورشید سرخ به دلیل استفاده نکردن ایران از آن و عضویت ستاره سرخ داود و یا دست کم تامین نظرات اسرائیل و آمریکا خواهد بود. ایران برای آینده چه برنامه ای خواهد داشت؟ جز خبر دفاع نماینده ایران در ژنو از پرچم شیر و خورشید سرخ در مقابله با اسرائیلی ها، که آن هم به طور غیر رسمی و کلی انتشار یافت، هیچ اطلاع دقیقی از جزئیات امر در اختیار عموم گذاشته نشده است.
با سپاس از www.amirparizad.com
همه چیز رو به فزونی بود شاه منوچهر شکست سخت را پذیرفت ایران گورستان سربازان وطن بود تورانیان ایران را رو به ویرانی کشاندند هپیچ کس نبود هیچ ایران خواهی نبود افراسیاب ایران به ریشخند گرفت آری پرتاب یک تیر مرز ایران باشد و توران گر خواهان ایران هستید بیاید مردی برای پرتاب تیر وطن چه می شد پس ارس جیحون و کارون کویر لوت عزیز زاگروس پیر البرز کوه چه دریای پارسم چه وطنم به کجا می کشد و ........ هان کو سوشانت مونجی من تا رسد بر فریاد ایران من هیچکس نیست.....
گویا هیچکس زجه این زنان ایران نمی شنود فریاد آن کودکان بی پدر آسمال را لرزاند چه رسد بر دل پاک آن مرد آن آرش که زندست تا ابد در دل فرزندان ایران من فریاد بر آورد هان منم تیر انداز سپاه ایراز زمین که نیست برتر از آن روی این زمین که فریاد مردان دلاور و زنان پاک نهادش لرز بر اندازد بر دل دشمنان مادر زمین به یزدان و نا میهن قسم که جان را در ره ایران دهم روان کنم آن تیر آخر را تیر آزادی و آزادگی را برون دهم غم و درد را از دل هم میهنانم
بدرود گفت مردمان را شد روان به سوی البرز کوهو بی ترس از جان خویش با شهامت با شجاعت تیر را پس کش نهاد آن گز تا به نیای گوش به پیش کشید آن پهلوان یکتا شناس آن اهرمن ستیز دوشمن شناس شد هزار تکه رها کرد نیام روان گشت تیر تا هزار فرسنگ به پیش تا که باشد افراسیاب سیه روی ایران زمین آرش تن خود شکافت از برای این سرزمین تا که باشد عشق میهن تا ابد در دل خرد و پیر مهد زمین
حال من و تو فرزند مادر زمین پاس می داریم این روز را تا زنده ماند آرش و آرش های سرزمینمان
پیشا پیش۱۰ تیر ماه جشن باستانی تیرگان جشن باران و پرتاب تیر آرش بر یکایک ایرانیان پارسا خجسته باد
بدرود
حال سپاه ما با سلاح دانش و خرد و کار است آن را تنومند کنیم ایرانی یک پارچه که یک پار چگی رمز پیروزیست
آباد باشد ایران........
آزاد باشد ایران.......
از ما فرزندان ایران..........
دل شاد باشد ایران..........
بدرود
در پايان آخرين مرحله پارينه سنگي كه قبلا"دوران ميان سنگي خوانده ميشد و امروزه در ناميدن آن به فراپارينه سنگي توافق همگاني وجود دارد، دوران جديد آغاز شد كه با تحولاتي كه در صنايع و روش زندگي صورت گرفت، آن را دوران نوسنگي مي نامند.
تمامي حوادث و اتفاقاتي كه به وقوع پيوست تا انسان براي ادامه حيات دست از جمع آوري غذا و شكارورزي و صيد بردارد و با توليد غذا وارد مرحله نويني از زندگي فرهنگي گردد، كه ما امروز ادامه آن را مي گذرانيم ، از همين دوران فرهنگي كه اصطلاحا" نوسنگي ناميده شده، آغاز گرديد است. اين دوران در خاورميانه و ايران زودتر از 9000 سال قبل شروع نشده است، در حالي در ساير قسمتهاي جهان گاهي چند هزار سال بعد از آن آغاز گرديد.
در ايران حدود 9000 سال قبل، گروههايي از جوامع انساني با استقرار در يك منطقه و در نهايت يك محل ، دوره كوچ دائم از منطقه اي به منطقه اي ديگر و از محلي به محلي ديگر را پشت سر گذاشتند و دوره توليد غذا و سكونت در يك محل را آغاز كردند.
اين دوران نسبت به ساير ادوار فرهنگي داراي چندين ويژگي است كه از جمله آنها تغييراتي است كه در شكل ظاهري برخي از ابزارهاي سنگي به وجود آمد تا عملكرد آنها را تغيير دهد و در جهت نيازهاي فني خود، آنها را به ابزارهاي كارآمدتري تبديل كند.
ابزارهاي سنگي به سرعت تخصصي شدند. انواع تيغه ها، خراشنده ها و رنده ها، اسكنه ها و مته ها براي كاربردهاي خاص ساخته شدند و ابزارهاي خاص متناسب با توليدات كشاورزي نيز، به آنها اضافه گرديد. اين گروه را بيشتر هاونهاي سنگي، دسته هاونها، ساينده ها و ساطورهاي سنگي براي خرد كردن ساقه حبوبات و غلات و نظاير آنها، تشكيل مي دادند.
دوران نو سنگي در ايران را مي توان به چند دوره كوتاهتر بر اساس تحولات صنعتي ابزار سازي و يا نحوه زندگي، تقسيم كرد. آنچه رايج بوده است، تقسيم اين دوران به دو " دوره نوسنگي قبل از توليد و استفاده از سفال " ، و دوره نو سنگي توام با توليد غذا و استفاده از سفال " بوده است. اين تقسيم بندي را اگر براي منطقه محدود خاور نزديك و خاورميانه بتوان پذيرفت، با توجه به فرهنگ انسان در سطح جهان غير قابل قبول است. به عنوان مثال در ژاپن دوره نو سنگي از حدود ده هزار سال قبل شروع شده و از همان آغاز با توليد سفال كه به سفال نوع " جامون" ( jamon ) مشهور است، همراه بوده است. مردم دوره جامون علاوه بر سفال، از ظروف سنگي و همچنين تير و كمان نيز استفاده مي كردند و در محوطه هاي كوچك به سر مي بردند. اين مردم غذاي مورد نياز خود را از طريق جمع آوري و شكار صيد تامين مي كردند. نخستين توليد كنندگان غذا در حدود قرن سوم پيش ميلاد در ژاپن از طريق كشت برنج به تامين نيازهاي غذايي پرداختند كه با دوره " يايوي " ( Yayoi ) آغاز شد.براي ايران در دوران نوسنگي، يعني در دوراني كه پايان آن استقرار كامل در روستاها و آغاز شهر نشيني است، نگارنده با توجه به مطالعات انجام شده انسان شناسي و باستان شناسي تقسيم بندي زير را پيشنهاد كرده است:
الف ) دوره جمع آوري غذا.
ب ) دوره گرد آوري و ذخير غذا.
ج ) دوره توليد و استقرار در روستاها.
به موجب اين تقسيم بندي، دوران نوسنگي ايران با جمع آوري غذا و شكار صيد، كه ادامه روش زندگي در دوره فراپاينه سنگي است، ادامه پيدا كرد، ولي با اين تفاوت كه تحولات و تغييرات چشمگيري در فن ابزار سازي به وجود آمد. از ريز تيغه ها به مراتب بيشتر از دوران قبلي استفاده مي شد و ادوات سنگي تخصصي ديگري كه در دوران قبلي سابقه نداشت، ساخته و به كار گرفته شد.
آثار اين دوره در غارها و پناهگاههاي سنگي در قسمتهاي مختلف ايران شناسايي شده اند كه آثار موجود در غارهاي " علي تپه " ، " هاتو " " و كمربند " مشخص ترين آنها هستند كه تا كنون گزارش گرديده اند.
در دوره بعد، يعني دوره گرد آوري و ذخير غذا كه گاهي نيز با توليد نوعي سفال ساده همراه بوده است، انسان علاوه بر جمع آوري و شكار و صيد براي تامين غذاي مورد نياز فوري، قسمتي از برداشت خود را نيز به صورت ساده و ابتدايي براي مدت كوتاهي ذخيره مي كرده است تپه " گنج دره " در نزديكي هرسين كرمانشاه و " تپه سراب " در شش كيلومتري شرق كرمانشاه، نمونه هاي از اين دوره فرهنگي را ارائه مي كنند.
در دوره بعدي كه توليد غذا آغاز شد، انسان علاوه بر توليد بخش مهمي از نيازهاي غذايي خود، موفق گشت تا با ايجاد سرپناههاي ساده در معماري نيز قابليتهاي فرهنگي خود را ظاهر سازد و با ايجاد روستاهاي كوچك موقت، در نهايت روستاهاي دائمي را پديد آمورد كه خود را مقدمه اي بر شهر نشيني محسوب مي گردد.
در ايران تمامي مراحلي را كه انسان پيموده است تا از زندگي كوچ روي و خانه به دوش دائمي به مرحله آغاز نشيني وارد گردد، مي توان با استنادات و شواهد عيني حاصل از بررسيها و حفريات انسان شناسي مورد مطالعه قرارداد. چنين مطالعه اي در ساير مناطق خاورميانه به آساني ايران امكان ندارد. با توجه به اين مهم است كه بايد خاورميانه و خاور نزديك، منطقه اي كليدي براي بررسي تحولات فرهنگي انسان تصور كرد و آن را گاهواره و مهد فرهنگ و تمدن ناميد.
با وجود تغييراتي كه در هر دوره نسبت به دوره پيش پديد مي آمد، تمام يا جنبه هاي از نحوه فرهنگهاي پيشين باقي ماندند كه امروز با مطالعه آنها مي توان با سابقه فرهنگي برخي از گونه هاي فرهنگي انسان در خاور نزديك نيز آشنا شد. به عنوان مثال، در تپه " گوران " در دره هليلان كه در حدود 60 كيلومتري جنوب كرمانشاه واقع شده است، باستان شناسان موفق به شناسايي چگونگي بقاياي نخستين مرحله استقرار موقت در آن محل شده اند كه مي توان آن را پيشينه اي بر زندگي كوچ روي تصور كرد.
در ايران كه تاثير ويژگيهاي فرهنگي منطقه اي و محلي در نحوه ساخت ادوات و ابزارهاي سنگي به دليل چند گونگي وضعيت طبيعي و اقليمي از دوره پارينه سنگي جدي آغاز شده بود، در دوران نوسنگي با وضوح بيشتري قابل بررسي است. به همين دليل، در بررسي ادوار مختلف دوران سنگي در ايران، تحولات فرهنگي هر منطقه بايد به طور مستقل مورد بررسي قرار گيرد. در مطالعه حاضر، فقط به صورت بسيار فشرده به تغييراتي كه در دوران نوسنگي در مناطقي كه پژوهشهاي باستان شناسي آن مناطق بيش از ساير قسمتها صورت گرفته است، پرداخته خواهد شد. اهم اين مناطق عبارتند از : جنوب غربي ايران،غرب ايران، منطقه فلات مركزي و شمال شرقي ايران. متاسفانه، هنوز گزارش كامل حفريات و بررسيهاي باستان شناسي انجام شده در ساير مناطق ايران منتشر نگرديده و اطلاعات موجود از حدود خبر نامه هاي كوتاه تجاوز نمي كند. به همين سبب، ارائه نمونه هاي مشخص از تحولات و تغييرات فرهنگي ايران در دوران نوسنگي به مناطقي در جنوب غربي و غرب، فلات مركزي و شمال شرقي ايران در اين مختصر محدود مي باشد. بنابراين ، به اجمال ويژگيهاي فرهنگي اين دوران را در چندين محل باستاني فهرست وار نام مي بريم. در نقشه ها نيز، محلهاي تقريبي باستاني را كه گزارش بررسي و حفريات آنها چاپ و منتشر شده است( هر چند به صورت خبرنامه هاي كوتاه ) تعيين مي نماييم
آوازه ی تارنمای ما بیشتر شود
و به ما برای اطلاع رسانی به
دوستان ایرانی دیگر کمک کنند
لوگو مارا در تارنمای خود
بگذارند و بعد از یکماه نمایش
یک هدیه نفیس از ما دریافت
کنند لطفا بعد از گذاشتن لوگو
در تارنمای خود به ما در نظرات تارنمای اصلی یعنی پاتوق ۲۴ خبر دهید
شواهد مربوط به دوره پارينه سنگي ميانه در ايران بهتر از دوره قبلي است. آثار اين دوره از نقاط مختلف ايران به دست آمده است. از نظر قدمت، اين دوره در محدوده اي از تاريخ واقع شده است كه آنجا آزمايشات كربن 14 براي تعيين قدمت آثار ممكن است. از اين رو، مي توان اطلاعات دقيقتري از وضعيت فرهنگي اين دوره فراهم كرد. به نظر مي رسد كه اين دوره فرهنگي در ايران از حدود يكصد هزار سال تا هشتادهزارسالپيشآغازشدهاست.
بيشتر ابزارها و توليدات سنگي اين دوره را مي توان از نوع موسترين ( moustrian ) طبقه بندي كرد. توليد اين نوع ابزارها از غرب اروپا تا شمال آفريقا، و خاور نزديك تا آسياي مركزي رايج بوده است. هر چند تاريخ دقيق افول فرهنگ داراي دست افزار نوع موسترين در ايران كاملا" روشن نيست، ولي به نظر اكثر قريب به اتفاق انسان شناسان، اين فرهنگ در حدو چهل هزار سال پيش پايان يافته است. بنابر اين منطقي به نظر مي رسد كه طول اين دوره فرهنگي را در ايران بين شصت تا پنجاه هزار سال پيش تصور كنيم .
محلهاي باستاني معرف اين دوره فرهنگي در ايران، بيشتر مناطق رشته جبال زاگرس، نواحي آذربايجان، كردستان و لرستان شناسايي شده اند. در مازندران، خراسان و خوزستان نيز آثاري از اين دوره به دست آمده است. در داخل فلات مركزي ايران در حوالي تهران يك محل، و محل ديگر در كرمان معرفي شده است. در ناحيه " لاديز " در بلوچستان كه مركز فرهنگ لاديزيان مي باشد، هنوز آثاري از دوره موسترين گزارش نشده است. بهترين نمونه هاي اين دوره فرهنگي، از نقاط مختلف باستاني نزديك خرم آباد در لرستان شناسايي شده اند. آثار به دست آمده از غارهاي " كنجي " غاريا پناهگاه سنگي " ارجنه " ( ارژنه ) غار " قمري پناهگاه سنگي " هوميان " كه در ناحيه كوهدشت خرم آباد قرار گرفته اند، ( كه محل اخير، در ارتفاع حدود 2000 متري از سطح دريا قرار گرفته است و در زمره مرتفع ترين محلهايي مي باشد كه آثار دوران سنگ در خاور نزديك از آن به دست آمده است ) ، معرف دوره پارينه سنگي ميانه در لرستان هستند. در ناحيه " هليلان " در دره رودخانه سيمره كه در ارتفاع حدود 900 متري از سطح دريا قرار گرفته است نيز، در هفت نقطه آثار دوره پارينه سنگي ميانه شناسايي شده است كه از آن جمله اند:" پل پاريك " ، " غارويلا" و (غارهوشي ( . در " كاگيكا" در نزديكي شهر كرمانشاه نيز آثار اين دوره شناسايي شده است.
در همين منطقه، در " غار بيستون " و پناهگاه سنگي " ورواسي " و نزديك آنها در غار " خار " آثاري از دوره پارينه سنگي ميانه با ابزارهاي سنگي مشخصه نوع موسترين مورد شناسايي قرار گرفته اند.
علاوه بر اين مناصق كه بايد آنها را مراكز تجمع گروهاي متعلق به دوره پارينه سنگي ميانه تصور كرد، از نقاط باستاني پراكنده در ايران از قبيل : جهرم فارس و محلي واقع در دره رود كر در نزديكي شيراز و همچنين، نزديك " تل ابليس "در كرمان و يا " غاز تمتمه " در نزديك درياچه اروميه نيز، آثار دوره موسترين شناسايي شده است. در غار " كه آرام " در گرگان نيز آثاري مشابه آثار موسترين جبال زاگرس به دست آمده است. اخيرا" نيز، نگارنده موفق به يافتن آثار دوره پارينه سنگي ميانه در حوضه مسيله واقع در نزديكي ورامين در جنوب تهران گرديده است.
به استناد دست افزارهاي سنگي ساده اي كه از انسان در مناطق شرقي و جنوب شرقي قاره آفريقا به دست آمده است، از پيدايش انسان بر روي اين كره خاكي حدود چهار ميليون سال مي گذرد. اين دوره را انسان شناسان دوران " پارينه سنگي " ناميده اند و بر حسب تغييراتي كه به مرور زمان در كاراكتر شدن اين دست افزارها پديد آمده، دوران پارينه سنگي به سه دوره قديم، مياني و جديد تقسيم شده است.
بررسيهاي باستان شناسي – انسان شناسي در ايران امروزي براي شناسايي دوره پارينه سنگي، هم جديد و هم محدود است. به دليل همين دو امر، اطلاعات به دست آمده نيز بسيار ناچيز و در محدوده ظن و گمان است. ولي به نظر مي رسد كه با توجه به جغرافياي طبيعي و وضعيت اقليمي ايران، در اين سرزمين دستهاي كوچكي از انسان به صورت پراكنده قادر به زيست و تامين نيازهاي غذايي خود بوده اند. اين گروهها با جمع آوري فرآورده هاي نباتي كه در ايران به صورت خود رو قابل گرد آوري و استفاده بوده اند و همچنين با شكار حيوانات و صيد آبزيان و شايد پرندگان، غذاي مورد نياز خود را تامين مي كردند و در امر تامين غذا از ابزارهاي بسيار ساده و متناسب با تهيه نوع غذا از سنگ، چوب و استخوان حيوانات سود مي جستند. به دليل قدمت اين دوره، وسايل و ابزارهاي ساخته شده از چوب و استخوان به كلي از بين رفته است و فقط ابزارهاي سنگي را انسان شناسان با بررسيهاي باستان شناسي از قسمتهاي مختلف ايران جمع آوري كرده اند.
چون آثار دوره پارينه سنگي قديم را كه در چند منطقه از ايران گزارش كرده اند، بر اساس يك فصل بررسي ارائه شده است، در صحت آنها هنوز نكات ابهام آميزي وجود دارد. ولي، از آنجا كه اين گزارشها در حال حاضر در نوشته هاي مربوط به اين دوره از حيات انسان در ايران، تا به دست آمدن مدارك دقيقتر، راه يافته است، ناچار به ارائه آنها به عنوان اسناد و مدارك دوره پارينه سنگي در ايران، مخصوصا" دوره قديم آن، هستيم. اين مدارك از سه منطقه ايران شناسايي شده اند كه عبارتند از:
۱. منطقه اي در نزديكي " بقبقو " در حدود يكصدو چهل كيلومتري مشهد در اطراف بستر خشك " كشف رود" خراسان.
۲ آثاري شامل چند افزار سنگي از منطقه اي واقع در آذربايجان، در مثلث بين مراغه، تبريز و ميانه، نيز به دست آمده است كه بنا به گزارش متعلق به دوره پارينه سنگي قديم است.
3. ابزار سنگي به دست آمده از منطقه " لديز " سيستان كه قدمتي برابر با يكصد هزار سال قبل دارند و از نظر فن ابزار سازي، آنها را جزو نوع آشولين ( Acheulean ) يعني جديدترين ابزارهاي سنگي دوره پارينه سنگي قديم طبقه بندي كرده اند.
با توجه به چگونگي پراكندگي و توزيع مناطق معرف دوره پارينه سنگي قديم در ايران، جاي هيچ گونه ترديدي نيست كه بررسي و تحقيق درباره پارينه سنگي قديم در ايران به تنهايي و بدون در نظر گرفتن و ضعيت مناطق همجوار امكان پذير نيست. از طرفي، مطالعات مربوط به دوره پارينه سنگي قديم در مناطق همجوار، يا انجام نشده است و يا چنان مغشوش و غير قابل قبول است كه قابل استناد نيستند. مثلا"، در تركمنستان مطالعاتي كه در اين دوره انجام شده به هيچ صورت با واقعيت علمي مطابقت ندارد. زيرا تمامي آثار سنگي قبل از استقرار در آن نواحي، به دوره ميان سنگي و نوسنگي منسوب شده اند.
علاوه بر موارد فوق، بايد افزود كه تعيين قدمت آثار از طريق استفاده از روشهاي علمي مانند آزمايشات موسوم به پتاسيم آرگون (Potassium Argon ) و تعيين جهت قطب مغناطيسي
( Magnetic Polarity Chronology ) و يا مقدار اورانيوم توريوم ( Uranium Thorium ) كه در ديگر نقاط جهان با موفقيت براي تعيين تاريخ دوره هاي پارينه سنگي به كار رفته است، هنوز بر روي آثار به دست آمده از ايران انجام نشده. به علاوه، وضعيت مربوط به دورانهاي زمين شناسي از جمله دوره پله ايستوسين ( Pleistocene ) يعني دوره كه در آن انسان بر كره زمين پديدار شده است، در ايران تاريك و مبهم مي باشد.