صفحه در حال بارگذاري است!
با سپاس کمی درنگ کنید...
رضایی
دراين مقاله سعي در تحليل پديده ي تجزيه خواهي در ميان بر خي از ايرانيان دارم. پژوهش در عوامل دروني ايران وعوامل بين المللي در جهت آشكار شدن علت اين جريان الزاميست.بنابر اين در اين راستا به عنوان نمونه تفكر پان ترك را كه در 60 سال گذشته مهمترين گروه جدايي طلب بوده مورد توجه قرار مي دهم
1)اولين موضوع بحث عوامل دروني ايران مي باشد.بي شك و ترديد مي توان عنوان نمود حكومتهاي ايران بخصوص در قرن بيستم حكومتهاي متمركز بوده وشيوه پيچيدن نسخه از مركز به نواحي مختلف كشور بسيار رواج داشته ودارد .در اين حكومتها هيچ گاه به گوناگوني فرهنگ اقوام توجهي نگرديده ونيز اجازه داده نشده تا ايشان مسائل محلي واستاني شان را رتق و فتق كرده تا از اين طريق در راستاي تمركز زدايي به حكومت مركزي در چارچوب اداره كشور كمك شاياني بكنند.البته تفكر غالب در ميان روشنفكران دوران رضا شاه بسيار به اين تمركز قدرت دامن زده است كه علت آن هم شرايط ايران در آن زمان بود كه در حال فروپاشي واز هم گسيختگي بود تا جايي كه((تقي اراني)) رهبر گروه موسوم به 53 نفر ماركسيست كه در دوران رضا شاه فعاليت مي نمود والبته بعدها دستگير ودر زندان به طرز نا معلومي از بين رفت(1319) خود از آن جمله كساني بود كه ((خواستار حذف زبان آذري از جامعه زادگاهش شد واستدلال كرد كه مهاجران مغول گويش تركي خود را به مردم آريايي محل تحميل كرده اند.))(1) اما لاجرم نظراتي از اين دست و اعمال فشار فراوان از جانب حكومت وقت بر اقوام بخصوص آذربايجانيها((ناديده گرفتن حقوق بزرگترين اقليت { گروه} قومي كه به لحاظ سياسي اقتصادي فرهنگي به حق پس از انقلاب مشروطيت بيشترين هزينه را پرداخت))(2) سبب پاشيده شدن بذر تجزيه طلبي و ايجاد فرقه دموكرات آذربايجان به رهبري جعفر پيشه وري گرديد.
اين درست كه فرقه دموكرات بدست شوروي ايجاد شد اما نبايد وجود عوامل داخلي را در تسريع كردن ايجاد اين جنبش ناديده گرفت.البته آقاي عباس لساني از پان تركهاي معاصر مدتي پيش در نامه سرگشاده خود از فرقه دموكرات آذربايجان به نام قيام مردمي ! ياد كردند . جاي اين پرسش باقيست كه اگر اين جريان مردمي بود پس چرا اعضاي آن تا آخرين نفس مقاومت نكرده فوج فوج فرار را بر قرار ترجيح داده وبه كشور شوروي پناهنده شدند؟ وبدين صورت پس از گسيل ارتش ايران به سمت آذربايجان((كنسول انگليس در تبريز گزارش داد كه مقامات شوروي در آذربايجان به پيشه وري توصيه كردند كه موضع خود را متعدل سازد وبا حكومت مركزي نيز مقابله نكند))(3)البته شرح ماجراي سرنوشت كابوس وار اين افراد در شوروي خود به بررسي مجزا نيازمند است. بنابراين فقط به اين مورد بسنده مي كنم كه 500 نفر از اعضاي فرقه پس از اينكه به اين نتيجه رسيدند كه شوروي وحكومت آن سرابي بيش نبود ودر مدت هواداري از آن در دوران حضور در فرقه دموكرات دچار اشتباه مصيبت باري شده بودند. بطور جدي خواستار وپيگير بازگشت به ايران شدند . بدليل در خواستهاي مكرر روسها ايشان را سوار بر قطار كرده وراهي نمودند.در طول سفر رفتارهاي تحقير آميزي از جانب روسها با فرقه اي ها صورت گرفت ومهمتر اينكه آنها از همان اول نمي دانستند مسير حركت قطار ايران نيست بلكه شمال روسيه ومنطقه سيبري مي باشد .دوران اردوگاههاي كار اجباري سيبري از مخوف ترين خاطرات 100 نفر بازمانده از جمع روانه شده مي بود تا جايي كه به گفته ايشان بهترين دلخوشي فرارسيدن فصل بهار بود زيرا با آمدن بهار وروييدن چمن ها حداقل اين افراد مي توانستند به جاي خوردن غذايي كه هيچ گاه موجود نبود آزادانه به چريدن علف بپردازند(4) يكي ديگر از عوامل مهم داخلي را مي توان در ايران پس از انقلاب اسلامي جستجو كرد.جايي كه بدليل جو غالب در ميان انقلابيون تاريخ وفرهنگ ايران بخصوص ايران پيش از اسلام مورد بي مهري وحتي تحقير قرار گرفت.اين در حاليست كه اوج شكوفايي قدرت وعظمت ايران مربوط به دوران پيش از اسلام است. بدون اينكه ايران پس از اسلام را نهي نفي يا ناچيز بشماريم ولي بدرستي ايرانيان در بررسي تاريخ ايران به دوران پيش از اسلام بيشتر مفتخرند تا پس از اسلام.وليكن به دليل برخي از تنگ نظريها از جانب مسئولين تصويري نه چندان آشكار از آن دوران در ذهن ايرانيان وجود دارد كه در غير اين صورت اين عامل مي توانست بدليل شكوه و عظمت خود همبستگي ملي و حس ايران دوستي را در ميان ايرانيان جلا دهد.بدليل وجود خلاء فرهنگي تاريخي فضا براي تحريف تاريخ وهويت ملي ايرانيان فراهم شده است تا جايي كه مشاهده مي كنيم در پايگاههاي اينترنتي عناصر پان ترك سعي شده از شخصيتهاي ملي آذري در جهت مصالح ايدئولوژيكي ايشان سوءاستفاده شود نمونه هاي برجسته بابک و ستار خان مي باشند.اين در حاليست كه شخصيت هاي نامبرده هيچ هماهنگي با تفكر تجزيه طلبي پان تركها نداشتند.بر فرض مثال اگر ستارخان داراي افكار جدايي مي بود در آن دوران كه كشور ايران بصورت ملوك الطوايفي اداره مي شد واوضاع نابساماني داشت.وي مي توانست با مجاهدين خبره خود آذربايجان را از ايران جدا نمايد واعلام استقلال كند. اما اين كار رانكرد ورهبري انقلابي را بر عهده گرفت كه امروزه باعث افتخار ايرانيان است. در نتيجه تا زمانيكه فرهنگ و تاريخ ايران اعم از پيش يا پس از اسلام در عرصه عمومي و اجتماع بسط نيابد در اين فضاي خلاء تحريف تاريخ همچنان به عنوان يك راه كار در پيش روي عناصر پان ترك وجود خواهد داشت.
2)دومين عامل در جهت گسترش تجزيه طلبي عوامل بين المللي مي باشد .بطور مثال پروژه بريتانيا درزمينه تجزيه ايران در طول يكصد سال اخير بوضوح آشكار است.بطوريكه مدتها پيش نوه وينستون چرچيل در گفتگو با (لري گينگ) در سي ان ان عنوان داشت كه پدر بزرگ وي هميشه ناراحت و افسرده خاطر بود از اينكه چرا نتوانست كشور کردستان را بوجود بياوردو ايضا خاطر نشان مي كنم كه آقاي دكتر عباس ميلاني از استادان ايراني حاضر در ايالات متحده در بررسي كه از اسناد به دست آمده از وزارت امور خارجه بريتانيا انجام دادند به اين نتيجه رسيدند كه از سال 1906 كه مسجل گرديد خوزستان داراي منابع سرشار انرژي مي باشد دولت فخيمه بريتانيا تلاش در جهت تجزيه خوزستان از ايران نموده است. در حقيقت پروژ استعمار بیگانه جهت خرد كردن ايران به چند واحد كوچكتر جهت افزايش نفوذ خود در اين واحدهاي داراي قدرت بسيار كمتر نسبت به ميهن قبلي خود امري اثبات شده است.بطور حتم اگر خواست چرچيل مبني بر ايجاد كشور كردستان مهيا مي گشت حكومت بر آمده از آن كشور تازه تاسيس ايجاد ووجود خود را مديون ايشان مي دانست وبراي هميشه سايه سنگين بريتانيا را بر روي خود حس مي كرد.لازم به ذكر مي دانم عنوان نمايم كه انگلستان تنها كشوري نيست ونبوده كه خواستار تجزيه واضمحلال ايران بوده است پديده پان تركيسم در ايران هيچ گاه داراي هويت مستقل نبوده وبه فراخور زمانه از جانب كشورهاي بيگانه پشتيباني مي گرديد .چه در دوران كمونيسم وچه در دوران امروز پان تركها بجاي اينكه طبق مدعاي مطرح كرده خود بدنبال احقاق حقوق مردم آذربایجان باشند طبق يك سناريوي تعيين شده از آن طرف مرزها سعي مي كنند تاريخ و تمدن ايران را زير سوال برده وتخريب كنند به فرض بر شخصيت كورش بزرگ كه مورد تحسين جهانيان هست مي تازند و ناپسنديده ترين الفاظ ممكنه را نثار وي مي نمايند كه اين خود نشانه اي است بر اين كه ايشان از هرگونه فرهنگي بي بهره هستند نمونه اي ديگر حکیم توس فردوسی مي باشد كه بسيار مورد تنفر پان تركهاست. نكته جالب اينجاست كه اين افراد خود را مدافع اعراب دانسته وبدليل اينكه فردوسي چند بيت در مذمت عربها نوشته است اين شخصيت بزرگ ادبي جهان را شوونيست فارس مي خوانند. معلوم نيست كه از چه زماني ايشان خود را يارو ياور اعراب بدوی 1400 سال گذشته يافته وبه دفاع از آنان مي پر دازند.لازم به ذكر است ضمن احترام به هم ميهنان عرب خوزستانيمان علت اصلي اينكه فردوسي در اشعار خود روي خوشي به عربهاي متجاوز 1400 سال گذشته نشان نداده اين است كه عربها در طول 2 قرن حكومت بر ايران مرتكب متوحش ترين جنايتها در حق ايرانيان شده اند. از گرفتن خراج اجباري از شهرههاي ايران وسوزاندن كتابهاي دانشگاه (گندي شاپور) وبه كنيز گرفتن زنان ايراني تا قتل مبارزان ملي به طريق دهشتناك خود توجيه گر اين بغض فردوسي گرديده .قطعا اين مسئله خود گواه اين است كه پان تركهايي كه قصد سوءاستفاده از نام بابك خرمدين را داشته در ادعاي خود صداقت لازمه را ندارند زيرا با اندكي تامل در سرنوشت اين قهرمان نامي و شرح آخرين لحظات زندگي وي ونحوه كشته شدنش به دست خليفه معتصم در سامرا مي توان درك كرد كه در زماني كه اعراب ضد فرهنگي ترين و ضد انساني ترين اعمال را در ايرانيان روا داشتند بطور حتم فردوسي به عنوان يك ايراني ميهني نمي توانست از اعراب به نيكي ياد كند.به هر شكل و صورت افق ديد پا ن تركيسم ايجاد گسست فرهنگي تاريخي است. تا زمينه تجزيه ي آذربايجان را فراهم سازند در حقيقت پان تركهاي امروزي را میتوان از جهاتی فرزند خلف آيت الله خلخالي نامید . اين امر زماني به اثبات مي رسد كه معلوم مي گردد وي در ابتداي انقلاب اسلامي با بلدوزر قصد تخريب تخت جمشيد و آثار باستاني هخامنشيان راداشت.ماجراي كتابسوزان وآتش زدن كتابهاي مفاخر ادبي ايران توسط پان تركها از اين دست حملات به فرهنگ ايران است. يكي از ترفندهاي جريان مذبور وانمود كردن اين امر مي باشد كه قوم آذري قومي غير آريايي بوده واصليت ونژاد وزبان اين قوم از ابتداي تاريخ ترك بوده است .اين در حاليست كه اقوام آريايي عبارتند از پارتها پارسها ومادها كه پارتها وپارسها از جنب خراسان كنوني وارد ايران گشته ومادها از جنب درياي مازندران در مهاجرتي كه در حدود 1000 تا 1500 سال بطول انجاميده وارد منطقه آذربايجان و كردستان كنوني شده ودر آنجا سكنا گزيده اند. به اين ترتيب آذريها وكردها بازماندگاه قوم ماد هستند كه قوم نامبرده همانطور كه ذكر شد خود شاخه اي از نژاد آرياست ودر عين حال پس از تاسيس دولت ماد در ايران ناحيه آذربايجان به نام (( ماد كوچك)) معروف شد. اما ممكن است اين شبهه در ذهن خوانندگان گرامي ايجاد گردد كه پس اگر مردم آذربايجان آريايي هستند چرا زبان ايشان تركيست؟ در پاسخ متذكر مي شوم كه همزباني دليل بر هم نژادي نيست . مردم كشور فرانسه كه از نژاد ((گل)) هستند به زبان فرانسوي تكلم مي كنند وهمينطور كشور آفريقايي وسياه پوست سنگال هم به اين زبان تكلم دارد. آيا مردم فرانسه با مردم سنگال هم نژاد هستند؟ بطور حتم خير .فرانسه زماني كشور سنگال را اشغال استعمار وزبان خود را در آن ناحيه گسترش داد.اما در مورد زبان آذربايجان يكي از بهترين و با اهميت ترين منابع در اين باره كتاب ((روحي انارجاني)) تاليف قرن11 هجري قمري است.اين كتاب نمونه آشكاري از رواج زبان آذري پهلوي در ميان مردم آذربايجان مي باشد وهمچنين احمد کسروی مي نويسد: از سال 736هجري{قمري} سال در گذشت ابوسعيد آخرين سلطان مغول تا ظهور شاه اسماعيل در سال 906 هجري {قمري}زبان تركي در آذربايجان محدود به تركان و مغولان بود و مردم آذربايجان همچنان به زبان آذري پهلوي صحبت مي كردند. دكتر امين رياحي نويسنده كتاب (( زبان وادب فارسي در قلمرو عثماني مي نويسد:در خود تبريز پايتخت تركمن هاي آق قويونلو و قرا قويونلو چنان كه منابع تاريخي مي گويند تا اواخر قرن دهم زبان آذري پهلوي رواج داشت واحتمالا شروع دگر گشت به تركي پس از جنگهاي شاه طهماسب با عثماني و اشغال 20 ساله تبريز پبش از شاه عباس بزرگ انجام گرفته است. عبدالعلي كارنگ در كتاب ((تاتي وهرزني))علت دگر گشت زبان آذري را از قرن هاي 11و 12 هجري قمري به بعد به تركي چنين تحليل كرد: پس از روي كار آمدن صفويه وترويج تركي بوسيله ي آنان و قتل عامهاي متوالي مردم آذربايجان توسط تركان متعصب عثماني و در جنگهاي متمادي با ايران به تدريج زبان آذري از شهرها و نقاط جنگ زده آذربايجان رخت بربست وفقط در نقاط دور دست باقي ماند... ولي هنوز روستاهايي هستند كه به همين لهجه با نام تاتي وهرزني{آذري پهلوي} تكلم دارند . در پايان عنوان مي دارم كه علت پيدايش موج جديد ( و البته اندک ) پان تركيسم بدين خاطر است كه كه در واقع در پشت سناريوي تعيين شده الهام عليف و دوستان وي در تركيه (5) به اين نتيجه رسيده اند كه از طريق ديپلماسي امكان بازپسگيري قره باغ از ارمنستان وجود نخواهد داشت واقدام نظامي هم منتفي هست چونكه جمهوري آذربايجان هيچ مرزي با قره باغ ندارد.مي ماند يك راه بايد با يك تير دو نشان را هدف گرفت.بدين ترتيب كه با جداكردن آذربايجان از ايران بدليل وجود مرز ميان آذربايجان ايران با قره باغ مي توان اقدام نظامي براي گرفتن قره باغ صورت داد. اين پروژه ننگ آور و منحوس است كه پان تركهاي به ظاهر وطني در آن نقش پياده نظام را ايفا مي كنند. به پان تركهايي كه زماني قبله پدرانشان مسكو و امروز قبله ايشان باكو و آنكاراست هشدار مي دهيم كه از سرنوشت پيشينيان خود درس عبرت گرفته وخود را بيش از اين آلت دست بيگانگان قرار نداده ودر مبارزات مدني هم ميهنان آذريمان براي احقاق حقوق قوم قهرمان پرور آذربايجان شركت بجويند
پي نوشتها:
1) ايران بين دو انقلاب يرواند آبراهاميان نشر مركز 1380 صفحه 143
2)خانه دايي يوسف اتابك فتح الله زاده نشر قطره 1381 صفحه 80
3)British consul in tabriz 30 november 1946 برگرفته از ايران بين دو انقلاب صفحه 539
4)براي آگاهي كامل از سرنوشت اعضا و رهبران فرقه دموكرات آذربايجان در كشور شوراها به كتاب خانه دايي يوسف مراجعه بفرماييد
5) لازم به ذكر است كه اربابان تركيه اي پان تركهاي ايراني خود شوونيست از نوع ترك مي باشند .زيرا شعار ايشان كه نشات گرفته از مصطفي كمال پدر ترك بوده اين است كه ((فقط ترك مي تواند دوست ترك باشد)) وبه اين شكل مي بينيم كه هويت كردهاي تركيه انكار شده وبه آنان لقب ترك كوهستان داد ه شده.شوونيست هاي تركيه در نابود كردن فرهنگ و تمدن هاي غيره يد طولايي داشته كه از جمله كشتار بيش از يك ميليون ارمني در اوايل قرن بيستم نابودي روستاهاي كردي وآخرين مورد هم كشتن (هرانت دينك) روزنامه نگار ارمني و سردبير نشريه آگوس در استانبول مي باشد
استاد عنایت الله رضا
گذاردن نام آذربايجان بر سرزمين شمالي رود ارس در قفقاز كه در طول تاريخ تا سال
1918 ميلادي هرگز آذربايجان ناميده نميشد طي نيمه اول قرن بيستم و پس از آن، دشواريهايي پديد آورده است كه نميتوان ناديده گرفت. بنا به شهادت تاريخ و نوشتههاي جغرافينگاران باستان و مولفان عهد اسلامي، سرزمين شمال رود ارس كه نام «آذربايجان » بر آن نهادهاند آلبانيا و آلبان نام داشت. مولفان باستان چون استرابون و ديگران اين منطقه را آلبانيا، ارمنيانآلوانك (alvank) و آغوانك و ايرانيان اران ميناميدند. در عهد اسلامي و در ماخذ عربي اين نام به صورتهاي الران و اران آمده كه محتمل است صورتي از نام كهن اردان عهد پارتي باشد.ممكن است گفته شود سرزمين اران در گذشته بخشي از ايران بوده و مردم آن نيز قرابتهايي با ما دارند و گويش آنان به گويش تركي مردم آذربايجان نزديك است
. هر گاه اين نكته را بپذيريم چنين پرسشي پديد ميآيد كه مگر گيلان و مازندران و لرستان و كردستان و خراسان و بلوچستان و خوزستان بخشي از اين كشور نيستند؟ چرا با اين وصف به صورتي جداگانه از آن سرزمينها ياد ميشود. طبرستان و گيلان دو سرزمين كنار يكديگر با لهجه و گويشي بسيار نزديك هستند و به تقريب زندگاني مشترك و همگوني داشتهاند. معهذا نام آن سرزمينها در كتابها و نوشتهها جدا از يكديگر آمده است. هيچ دليلي وجود ندارد كه گيلاني نام مازندران و مازندراني نام گيلان را برگزيند و از نام تاريخي خود صرفنظر كند زيرا كه با همه نزديكي، يكي نيستند. بلكه تفاوتهايي ميان آنها موجود است. در حالي كه همه ايراني هستند و به اين خانواده بزرگ تعلق دارند. ميان منطقه باستانی آذربايجان یا آتروپات و اران نيز نزديكيهاي بسیاری وجود داشته و دارد . ولي اين هرگز به معناي يكي بودن اين دو سرزمين نيست. محدوده جغرافيايي اين دو سرزمين را جغرافينگاران پيش از اسلام و عهد اسلامي مشخص كردهاند. ابنفقيه، ابن حوقل، ابوعبدالله بشاري مقدسي، اصطخري، ياقوت حموي، ابوالفداء و ديگران به صراحت اران و آذربايجان را از يكديگر جدا دانسته، مرز شمالي آذربايجان را رود ارس نوشتهاند. اين جغرافينگاران برجسته اسلامي حدود مرزها و شهرها و نواحي اين سرزمين را بر طبق نقشه معلوم و مشخص كردهاند به گونهاي كه جاي هيچ ترديدي باقي نميگذارد. اين دو سرزمين تختگاه و مراكز جداگانهاي داشتهاند. اصطخري با صراحت شهر پرتوه كهن يا برذعه، بردع دوره اسلامي را تختگاه اران و اردبيل را شهر مركزي آذربايجان نوشته است.گاه فرمانرواياني اين دو سرزمين
را زير فرمان داشتند. ولي اين هرگز به معناي يكي پنداشتن آنها نبوده است. چنان كه در ادوار گذشته فرمانروايان طبرستان بر گيلان و فرمانروايان گيلان بر طبرستان حكم ميراندند. با اين وصف دو سرزمين مزبور جدا از يكديگر ذكر شدهاند و تاكنون نيز با همه نزديكي نام آنها جداگانه ذكر ميشود.در نيمه دوم سده
18 ميلادي سرزمين اران به صورت ملوكالطوايفي درآمد و به چند خاننشين و ملكنشين بخش گرديد كه از ميان آنها ميتوان به خاننشينهاي شكي، قبه، باكو، لنكران، گنجه، قراباغ و غيره اشاره كرد.ميرزا جمال جوانشير قراباغي مولف تاريخ قراباغ كه كتاب خود را پس از عقد قرارداد تركمانچاي در سال
1263/ 1847 ميلادي تاليف كرده، قراباغ را بخشي از اران ذكر كرده و به خط خود چنين نوشته است: « و اين ولايت قراباغ از جمله مملكت اران است». وي در مورد ولايتهاي اين منطقه مينويسد: « اين ولايتها ميان رود كر و ارس واقعند». همو در مورد نخستين شهر قراباغ و ديگر سخن پرتوه يا بردع چنين اشارهاي دارد: « اول شهري كه در ولايت قراباغ بنا شد شهر و قلعه بر دع است كه در سر رودخانه ترتر و در سه فرسخي رود كر واقع است و اهل آن شهر در قديم ارمني و يا غير ملت بودهاند».بدين روال جاي ترديد باقي نميماند كه اران از آذربايجان جدا و حد شمالي آذربايجان رود ارس بوده است و اران هرگز با نام آذربايجان ناميده نميشده است
.پيش از آن كه نام آذربايجان بر اران و شيروان نهاده شود مآخذ روسيه تزاري تنها يك آذربايجان ميشناختند و آن آذربايجان ايران و يا آذربايجان راستين بود
. در جلد نخستن دايرهالمعارف روسي كه به سال 1890 ميلادي بالغ بر يكصد و ]بيست و[ دو سال قبل در سنپترزبورگ به چاپ رسيد چنين آمده است:«
آذربايجان به زبان پهلوي اتورپاتكان، به زبان ارمني ادربادكان، استان شمال غربي ثروتمند و صنعتي ايران است. آذربايجان از جنوب محدود است به كردستان ايران و عراق عجم، از غرب به كردستان تركيه و ارمنستان تركيه، از شمال به ارمنستان روس و جنوب قفقاز كه رود ارس آن را قطع ميكند.»1 هر گاه آذربايجان بر سرزمين شمال ارس اطلاق ميشد، جاي ترديد نبود كه در دايرهالمعارف مذكور چنان كه عنوان كردستان ايران و كردستان تركيه و يا ارمنستان تركيه و ارمنستان روس آمده است نام آذربايجان روس نيز ميآمد. مساحت و نامهاي شهرها كه در دايرهالمعارف يكصد سال پيش روسيه آمده منطبق با مساحت آذربايجان ايران و نام شهرهاي آن است. بنابراين به سهولت ميتوان دريافت كه تنها يك آذربايجان وجود داشته و آن آذربايجان ايران بوده است.پس از جنگهاي ايران و روس و الحاق قفقاز به روسيه مردم مسلمان قفقاز آرزو داشتند
كه بار ديگر به ايران بپيوندند و در خانواده كهن خويش زندگي از سر گيرند. به همين دليل در جريان نهضت مشروطيت ايران شور و شعفي زايدالوصف از خود نشان دادند.متفكران، نويسندگان و شاعران قفقازي گرايش فراوان نسبت به نهضت مشروطه ابراز داشتند و حتي گروهي از رزمندگان آن سرزمين پاي در ميدان نبرد گذاردند و در صف مجاهدين مشروطه خواه با خود كامگان به پيكار برخاستند. ولي با شكست نهضت مشروطيت آرزوي آنان برآورده نشد. از اين رو در امپراتوري عثماني به جستوجوي حامياني برآمدند. گرايش مسلمانان قفقاز به سوي تركان از اين زمان آغاز شد. روشنفكران مايوس قفقاز در آغاز دو دسته شدند كه گروهي طرفدار ايران و گروهي طرفدار تركيه بودند. رفته رفته با ضعف دولت مركزي قاجار و نامراديهاي پيدرپي ايران وتقسيم كشور به مناطق نفوذ روس و انگليس،ياس و نوميدي بر گروه طرفداران ايران مستولي گشت. تركان نيز از اين حادثه بهره گرفتند و پس از انقلاب بلشويكي و آشفتگي امپراتوري روسيه در صدد تاسيس دولتي دست نشانده در قفقاز برآمدند. پيش از آن نيز تركان در چنين طريقي تلاش ميكردند.
در سال
1911 در شهر باكو حزبي به نام مساوات تاسيس شد كه مورد حمايت تركان عثماني بود. سال 1917 كنگره مشترك حزب مساوات با حزب فدارليستهاي ترك برگزار شد. در اين كنگره دو جزب نامبرده متحد شدند و نام « حزب دموكراتيك فدراليستهاي مساوات ترك» را بر خود نهادند كه هدفشان متحد گردانيدن تركي زبانان در سايه قدرت دولت تركيه بود.سران حزب مساوات ابتدا با بلشويكهاي قفقاز از در دوستي درآمدند ولي سرانجام ميان آنها
اختلاف افتاد و مساواتيان در 27 مه 1918 در تفليس دولتي تشكيل دادند و آن را «جمهوري آذربايجان» ناميدند. مقر آنان ابتدا شهر گنجه بود. ولي پس از تصرف باكو از سوي لشكريان ترك به فرماندهي نوري پاشا در 15 سپتامبر 1918، به اين شهر انتقال يافتند و در سايه حمايت لشكريان ترك دولت خود را مستقر كردند و حدود دو سال بر سرزمين اران و شيروان كه نام «جمهوري آذربايجان» بر آن نهاده بودند، حكومت كردند. اين وضع تا 28 آوريل 1920 ادامه يافت.در اين تاريخ بلشويكها به باكو حمله بردند و اين شهر را متصرف شدند و حكومت شوروي اعلام كردند
. ولي دولت شوروي نيز از اين نام ساختگي دست برنداشت و آن را «جمهوري شوروي سوسياليستي آذربايجان» ناميد.آكادميسين بار تولد آورده است
: « نام آذربايجان براي جمهوري آذربايجان از آن جهت انتخاب شد كه گمان ميرفت با برقراري جمهوري آذربايجان، آذربايجان ايران و جمهوري آذربايجان يكي شوند.» 2 و در جايي ديگر از همين اثر نوشت:گذاردن نام جمهوري آذربايجان بر اران از همان آغاز موجب اعتراض شديد ميهنپرستان ايران از جمله مرحوم شيخ محمد خياباني و يارانش شد
. ولي چون اين نامگذاري صورت پذيرفته بود دموكراتهاي طرفدار خياباني در صدد تغيير نام آذربايجان ايران برآمدند و بر آن شدند تا نام اين استان را به نام « آزاديستان» بدل كنند. اين مطلب در كتاب تاريخ هيجده ساله آذربايجان به قلم احمد كسروي به روشني آمده است. 4كسروي در كتاب شهرياران گمنام از گذاردن نام آذربايجان بر اران با شگفتي ياد كرده چنين نوشته است
: «چرا برادران اراني ما در آغاز زندگاني ملي، پشت پا به تاريخ و گذشته سرزمينشان ميزنند و اين خود زياني است بزرگ و آن گاه تاريخ مانند چنين كار شگفت سراغ ندارد.» 5پس از شهريور
1320 و ورود نيروهاي بيگانه به ايران، تحت حمايت ارتش سرخ حزبي به نام «حزب آذربايجان» در تبريز تاسيس شد كه اغلب مهاجران قفقازي و نيز مجريان سياست شوروي، به ويژه دست نشاندگان مير جعفر باقراف دبير كميته مركزي حزب كمونيست قفقاز گردانندگان آن بودند. مسئولان اين حزب نخست نغمه جدايي آذربايجان را پنهاني عنوان كردند و براي انجام مقاصد خويش زبان تركي را كه از چند قرن باز با مهاجرت تركان به مردم اين سرزمين تحميل شده بود، بهانه قرار دادند. كسروي مينويسد: «در نهان مقصودشان جدا شدن از ايران بود.» 6سه سال و اندي بعد با كمك ماموران قفقازي حزب ديگري به نام
« فرقه دموكرات آذربايجان» در 12 شهريور 1324 تاسيس شد. در ظاهر از اجراي قانون اساسي و تشكيل انجمنهاي ايالتي و ولايتي دم ميزدند، ولي در باطن هدفشان الحاق به جمهوري شوروي آذربايجان بود.گردانندگان انديشه الحاق، اصطلاح ساختگي آذربايجان شمالي و جنوبي را به كار گرفتند
. حال آن كه شمال آذربايجان رود ارس بود و آن سوي ارس نامي ديگر داشت كه بدان اشاره شد. نوشتند كه « خلق آذربايجان جنوبي كه جزء لاينفك آذربايجان شمالي است مانند همه خلقهاي جهان چشم اميد خود را به خلق بزرگ شوروي و دولت شوروي دوخته است.» 7مسئولان همين فرقه در تلگراف ديگري خطاب به ميرجعرف باقراف رئيس حزب كمونيست جمهوري شوروي آذربايجان چنين نوشتهاند
: « از تاسيس فرقه دموكرات آذربايجان كه رهبري پيكار مقدس خلق آذربايجان در راه آزادي ملي و نجات قسمت جنوبي سرزمين زاد و بومي وطن عزيز ما آذربايجان را كه سالها است در زير پنجههاي سياه شووينيستهاي فارس دست و پا ميزنند، برعهده دارد. سه سال تمام ميگذرد.» 8آنها
به اصطلاح ساختگي فارس توسل جستند تا در مقابل آن اصطلاح خطاي ترك را علم كنند. اين چيزي شبيه اصطلاح عرب و عجم است. به راستي فارس كيست؟ آيا مردم گيلان، مازندران، لرستان، كردستان و بخشهايي از خوزستان و حاشيه كوير و ديگر نواحي ايران به پارسي سخن ميگويند؟ آيا ميتوان اصطلاح فارس را در مورد آنان به كار گرفت؟ بيگمان لهجه همگي آنها از شاخههاي زبان ايراني است و خود نيز ايراني هستند مگر آن اقوامي كه در نتيجه حوادث تحميلي زبان خود را در اين سرزمين از دست دادهاند و به تركي سخن ميگويند ايراني نيستند؟باري متعاقب اين ماجرا اصطلاح
« آذربايجان شمالي» وتبليغ انديشه جدايي طلبي چندان قوت گرفت كه گروهي از نويسندگان به تحريف حقايق پرداختند و دروغهايشان در مطبوعات و كتابهاي ما نيز منعكس شد
. در كتابي به نام تاريخ آذربايجان كه در سه جلد در باكو انتشار يافته است فصلي وجود دارد زير عنوان: « سيادت ايران بر آذربايجان و جنبش رهايي بخش مردم آذربايجان عليه اشغالگران ايراني در سالهاي 30 ـ 40 سده 18 ميلادي.» 9آيا به راستي چنين بوده است؟ آيا آذربايجان همواره بخش مهمي از سرزمين و كشور ايران نبوده است؟ آيا ايرانيان اشغالگر بودهاند؟ آيا آذربايجانيان خود ايراني نبوده و نيستند؟ آنها
چه پاسخي به اين پرسشها دادند؟متاسفانه اين گونه مطالب نادرست مندرج در نوشتههاي مولفان قفقاز و روسي به فارسي ترجمه شده و در اختيار خوانندگان ما قرار گرفته است
. يكي از نخستين نمونههاي موجود از اين نوع كتابها، زير عنوان گوشهاي از تاريخ ايران است. مولف كتاب به دروغ آسياي مركزي و قفقاز را «مستعمره ايران» در روزگار گذشته دانسته و سلطه روسيه تزاري بر اين نواحي را چنين توجيه كرده است كه چون روسيه تزاري از لحاظ اقتصادي و سياسي از ايران آن زمان پيشرفتهتر بود. بنابراين الحاق سرزمينهاي آسياي مركزي و قفقاز به روسيه تزاري پديدهاي مترقي بوده است. او در كتاب خود مينويسد: «داغستان، گرجستان، ارمنستان و آذربايجان هيچگاه سرزمين بومي ايران نبودهاند و فقط به طور موقت در نتيجه اردوكشيهاي استيلاگرانه ايرانيان توسط آنها اشغال شده است.» 10در كدام يك از آثار مولفان و مورخان باستان ميتوان چنين دروغي را يافت؟
ما نسبت به آنان ادعاي ارضي نداريم ولي براي افشاي دروغ مولف كتاب گوشهاي از تاريخ ايران به سندي از پروكوپيوس مورخ رومي كه در جنگهاي روميان عليه ايرانيان شركت داشته است اشاره ميكنيم و آن گفتههاي نمايندگان مردم لازيكا و گلخيد گرجستان به خسرو انوشيروان است كه در آن از همكاري با روميان و جدايي از ايران ابراز پشيماني كرده، خسرو انوشيروان را به ياري و نجات خود فرا خواندهاند
.پروكوپيوس در كتاب دوم فصل پانزدهم گفته آنان را چنين نقل كرده است
: « اي پادشاه اگر قومي از فرط ناداني از دوستان خود رخ برتافته و به مردمي بيگانه پيوستهاند و پس از مدتي بر خطاي خويش آگاه كشته و با كمال شوق و مسرت به سوي دوستان ديرينه خود بازگشتهاند. بدان كه آن قوم مردم لازي هستند. زيرا اهالي گلخيد پيش از اين با ايرانيان دوست و يگانه بودهاند و خدمات شايان به ايشان نمودهاند، چنان كه تفصيل آن در كتب تاريخ درج است و برخي از اين كتب نيز فعلا نزد ما و برخي ديگر در خزانه كاخ شاهي ايران محفوظ است،اما از سوء اتفاق نياكان ما از روي ناداني يا به علل ديگري كه اصل آن بر ما مجهول است از ايرانيان بريدند و به روميان پيوستند.اينك ما و پادشاه لازيكا آماده شدهايم كه خود و كشورمان را به دست تو بسپاريم تا هر گونه كه خواسته باشي با ما رفتار كني
. در عين حال خواهش ما از تو آن است كه در كار ما رسيدگي فرمايي و اگر ديدي كه ما از دست روميان جور و ستمي نكشيده و از روي ناداني و بوالهرسي به تو پناه آوردهايم فورا تقاضاي ما را رد كن و ما را از نزد خويش بران... ليكن اگر بر تو معلوم شد كه ما در ظاهر با روميان دوست و در باطن برده ايشان بودهايم و تا امروز جور و ستمي مافوق قوه و تحمل خويش از آنان كشيدهايم. آن گاه استمداد ما را بپذير... و چون دادگستري آيين ديرينه ايرانيان بوده است، ريشه اين ظلم و فساد را از سرزمين ما بركن.»اين مطلب كه حضور شما عرضه شد
. جزيي از گفته سفيران مردم لازيكا است. آيا اين خود دليلي استوار بر رد گفته مولف شوروي پيرامون « اردوكشيهاي استيلاگرانه ايرانيان» نيست؟ اين مطلب را مورخي رومي كه دشمن ايران بوده نقل كرده است.در بسياري از صفحات اين نوع كتب به اصطلاح
بنابراين هيچ ارتباطي ميان عنوان آذري و مردم اران وجود ندارد
. و اما زبان هيچ يك از مردم آذربايجان و اران آذري نيست. آذري از زبانها و لهجههاي ايراني چون كردي، لري، گيلكي، مازندراني، بلوچي و بختياري و غيره است. هيچ رابطهاي ميان زبان آذري قديم و تركي وجود ندارد.هنوز در آذربايجان گروههايي هستند كه در كوهستانها سكني دارند و به لهجه آذري سخن ميگويند
. آن چه مردم اران بدان تكلم ميكنند آذري يا اراني كهني نيست، بلكه يكي از انواع لهجههاي تركي است كه با زبان محلي در آميخته است.اكنون كه دولت جمهوري در سرزمين اران اعلام استقلال كرده است جا داشت كه از تجاوز به نام آذربايجان دست بردارد و نام تاريخي و راستين خود را برگزيند
. متاسفانه دشمنان ايران در اوضاع و احوال كنوني از وجود اين نام دروغين بهره ميگيرند و به تبليغ مطالب نادرست و گمراهي مردم ناآگاه ميپردازند.جاي شگفتي است كساني در بعضي جمهوريهاي همسايه از طريق صداقت و صميميت منحرف ميشوند و گمان دارند كه مردم ايران از حقايق امور ناآگاهند
. حال آن كه در واقع چنين نيست. ما همه چيز را ميبينيم و از نظر ميگذارنيم. طبعا دوستي امري يك جانبه نيست. اينك جا دارد برادران اراني ما نيز به حقايق توجه كنند و طريقي برگزينند تا رشته هاي مودت في مابين روز به روز مستحكمتر گردد.جستارهای وابسته به این مقاله
:گذری بر زبان آذری پهلوی تاتی
- دانلود فایلنقشه های ایران باستان و منطقه اقوام آریایی ایران زمین
تاریخ و فرهنگ آذربایجان
- آذرآبادگان - آتروپاتکان - آذربایگانآذری یا زبان باستانی آذربایجان
- شادروان احمد کسروی تبریزی - دانلود فایلملاحضاتی درباره زبان کهن آذری
- دکتر محمد امین ریاحی خوئی - دانلود فایلواژه های کهن آذری
- بنیاد فرهنگی نیشابور - استاد فریدون جنیدی - دانلود فایلتلاشهای گسترده برای الحاق ایران شمالی
( آران یا جمهوری آذربایجان ) به ایرانچگونه مزدوران نام سرزمینهای آران و قفقاز ما را به نام آذربایجان شمالی جعل کردند
دانلود فایلکنفرانس چگونگی ورود زبان ترکی آذربایجانی به ایران و کم رنگ شدن زبان پهلوی این منطقه
يادداشتها
1
ـ صص 212ـ 2132
ـ مجموعه آثار، جلد دوم، ص 7823
ـ همان اثر، ص 7034
ـ احمد كسروي، تاريخ هيجدهساله آذربايجان، 2 جلد. جلد دوم، تهران، انتشارات اميركبير، 1357 ، ص 8735
ـ احمد كسروي، شهرياران گمنام، چاپ دوم، تهران 1335، ص 2656
ـ نامه پرچم، شماره 120، خرداد 13217
ـ روزنامه آذربايجان، باكو، شماره 213، مورخ 23 آذر 13298
ـ روزنامه آذربايجان، باكو، شماره 81، مورخ 17 شهريور 13279
ـ تاريخ آذربايجان، جلد يك ، از انتشارات انستيتوي تاريخ آكادمي علوم آذربايجان شوروي، باكو 1958، ص 31710
ـ فتحالله عبداللهيف، گوشهاي از تاريخ ايران، ترجمه غلامحسين متين، تهران، انتشارات ستاره، 1356، ص 120
| دکتر رزمجو: شکل کتیبه بازیابی شده دریاچه وان، نزدیک به کتیبه گنج نامه همدان است. | |||||||
|
مؤسسه رشد پژوهش ایرانیان به مناسبت بازیابی کتیبه خشایارشا در دریاچه وان در شرق ترکیه که با کوشش چهار روزۀ زوج جهانگرد ایرانی - خانم و آقای قیدی – یافته شده و برای نخستین بار از آن تصویربرداری شد،است، گفت و گویی را با دکتر شاهرخ رزمجو ترتیب داد که متن این گفت و گو را به شرح زیر به آگاهی هم میهنان می رساند. ـ آقای دکتر رزمجو ضمن آن که بازیابی کتیبه خشایارشا در دریاچه وان را به شما شادباش می گوییم، به ویژه از جنابعالی سپاسگزاریم که این مؤسسه را از وجود چنین اثر تاریخی برجسته ای در آن نواحی آگاه کردید. برای ما بگویید زمانی که از بازیابی این کتیبه آگاه شدید و تصاویر آن را دیدید، چه حسی به شما به عنوان متخصص تاریخ و فرهنگ هخامنشیان دست داد؟ دکتر رزمجو: بازیابی این کتیبه خبر خوبی بود. آنچه تاکنون بجز متن، از این کتیبه می دانستیم این بود که در جایی در پیرامون دریاچه وان بر روی دیواره ای سنگی تراشیده شده است. اما اطلاعی بیش از این در دست نبود تا نشان دهد در کدام ناحیه از دریاچه وان این اثر ساخته شده است و حتی این کتیبه چه شکلی دارد. فکرش را بکنید که انسان تا به حال با نام یک اثر و یا محتوای آن آشنا باشد اما هیچ تصویری از آن ندیده باشد و جای آن نیز ناشناس باقی مانده باشد. طبیعتا یک نقطه کور به شمار می رفت. قطعاً وقتی آن را دیدم، تصوری که از شکل آن در ذهن داشتم، جان گرفت وضوح بیشتری پیدا کرد. این امکان نیز بوجود آمد که شکل و جزییات این اثر ایرانی را با نمونه های دیگر مقایسه کرد و دانستن اینکه این کتیبه امروزه در چه شرایطی قرار دارد نیز دارای اهمیت بود. به هر حال آن دو جهانگرد هم سهم بسزایی در یافتن مکان دقیق این اثر دارند و تصویربرداری آنها از این کتیبه ارزشمند کار مهمی بود که شایستۀ تقدیر و سپاسگزاری است.
ـ جناب رزمجو تاریخچۀ پیدا شدن این کتیبه چگونه است؟ یعنی برای نخستین بار چه کسی این اثر را معرفی کرده است و در چه تاریخی؟ دکتر رزمجو: متن این کتیبه، و نه تصویر آن، برای نخستین بار در سال 1908 میلادی، سپس در سال 1911 و بعد در سال 1941 و سپس در سال 1953 میلادی نیز توسط کِنت به چاپ رسیده است. بعد از او متخصصان دیگری از جمله شارپ و لوکوک در بارۀ این کتیبه مطالبی نوشته اند. اما هیچکس از مکان دقیق کتیبه تا به امروز که این زن و شوهر جهانگرد آن را بار دیگر پیدا کرده اند، مطلع نبوده و به جز طراحی دستی کتیبه توسط جهانگردان قدیمی، تصویری از آن تا به امروز ارائه نشده بود که به وضوح شکل کتیبه را نشان دهد. شارپ آن را کتیبه ای بر دیوار صخره ای یک قصر می دانست و کِنت آن را دیواره صخره ای یک دژ. به دلیل نامشخص بودن مکان کتیبه، امکان بررسی محل برای تعیین درستی این نظریات وجود نداشت. اما اکنون با شناسایی مکان کتیبه، امکان لازم برای بدست آوردن شواهد باستانشناسی دیگر نیز فراهم آمده است.
ـ آیا همانندی ویژه ای میان این کتیبه و دیگر کتیبه های دوران هخامنشی وجود دارد؟ دکتر رزمجو: از نظر شکل ظاهری، کتیبه های گنجنامه همدان به این کتیبه شباهت های بیشتری دارند. گرچه در برخی جزییات و البته متن، با هم متفاوتند. اما با توجه به آنچه که از تصاویر دریافتی از کتیبه دریاچه وان و وجود حفره های کوچک کنار کتیبه، بر می آید، می توان گفت که این کتیبه هم مانند کتیبه های گنج نامه، دارای در و قاب ویژه ای بوده که برای جلوگیری از گزند و تخریب باد و باران و غیره روی آن را می پوشانده است. ـ به این ترتیب که شما می گویید کتیبه همدان دارای در و قابی مخصوص بوده است؟ ـ بله، ظاهرا کتیبه گنج نامه دارای قابی بوده و درهای دو لنگه به آن وصل می شده که با لولا باز و بسته می شده اند. گمان نمی کنم که نمونۀ دیگری از این نوع داشته باشیم. آن چه که مسلم است این است که در گنجنامه شواهد مربوط به وجود این قاب و درها مشخص است، اما از کیفیت آن در کتیبه وان اطلاعی در دست نبود. البته تا امروز که با تصاویری که زوج جهانگرد برای ما فرستاده اند، نمونۀ دیگری از این نوع شناسایی شد.
ـ جناب رزمجو، بفرمایید که چرا بسیاری از این کتیبه ها را در ارتفاعات و بعضاً در مکان های صعب العبور می ساخته اند؟ مگر قرار نبوده است که مردم آنها را بخوانند؟ دکتر رزمجو: نخست باید دید که در کنار این کتیبه چه نوع تأسیساتی بوده است. اما بطور کلی اغلب این کتیبه ها را همچون کتیبه بیستون، دور از دسترس می ساخته اند تا از آسیب دیدن آنها بدست افراد و یا مهاجمان پیشگیری شود. بنابراین همیشه این گونه نبوده که کتیبه ها برای خواندن مردم طراحی شده باشد. اگر هم خوانده می شده، متن و موضوع آنها برای مدتی محدود، توسط افرادی که در آنجا چنین وظیفه ای داشته اند، برای مردم و یا مسافران خوانده می شده، چرا که نه امکان دیدن متن از آن فاصله براحتی امکان پذیر بوده و نه همه قادر به خواندن متن ها بوده اند. بسیاری از این کتیبه ها را به عنوان سندی برای انتقال به آیندگان طراحی می کرده اند. اما آن را در مکانی بلند می ساختند تا هم دیده شود و هم از گزند مصون باشد. جالب ترین این نوع کتیبه ها را ما در زیر پی کاخ های بازمانده از دوران هخامنشی می بینیم. این نشان می دهد که انتقال اطلاعات در مورد بانیان یک اثر و بنا برای هخامنشیان اهمیت بسیار داشته است. گرچه این سنت، کهن تر از دوره هخامنشی است. ـ آقای دکتر رزمجو در کتیبه دریاچه وان از چه چیز سخن گفته شده است؟ دکتر رزمجو: این کتیبه به سه زبان ِ پارسی باستان، ایلامی و بابلی نوشته شده است. متن پارسی باستان آن در 27 سطر گنجانده شده که در واقع به نام خشایارشا است. خشایارشا می گوید که در این ناحیه داریوش ـ پدرش ـ ساختمانهای زیبایی بنا کرده و دستور داده است که جایی را برای کنده کاری کتیبه آماده کنند، اما کندن کتیبه انجام نگرفته تا آنکه در زمان خشایارشا، او کتیبه خود را در آن مکان نوشته است. ترجمۀ فارسی این کتیبه به این شرح است: خدای بزرگ است اهورامزدا، که بزرگترین خدایان است که این زمین را آفرید، که آن آسمان را آفرید که شادی را برای مردم آفرید که خشایارشا را شاه کرد یگانه شاه بسیاری یگانه فرمانروای بسیاری من خشایارشا، شاه بزرگ، شاه شاهان شاه مردمان بسیار شاه در این زمین دور و پهناور پسر داریوش شاه، هخامنشی گوید خشایارشا شاه: داریوش شاه که پدرم بود، به خواست اهورامزدا [ بناهای ] زیبا ساخت و او دستور داد این کتیبه کنده شود. اما نوشته ای در آن کنده نشد پس از آن من دستور دادم این نوشته در آن کنده شود اهورامزدا با خدایان مرا و شهریاری مرا و آنچه که من ساخته ام، نگاه دارد. موسسه رشد پژوهش ایرانیان | |||||||
عمليات زيرسازي مسير خط آهن اصفهان ـ شيراز در فاصله 500 متري نقش رستم توسط شركت ساخت و توسعه زيرساختهاي حملونقل كشور درحال انجام است.
ایران سرزمین جاودانگی چرا که جان داده است در راه آزادگی هرگز نرود زیر یوق بیگانه بدین سادگی
مانده جاودان یا با زور سرنیزه و شمشیر و زوبین و یا بهر گیری ز خرد فرهنگ و دانش مردمان پاک دین
به راستی که هیچ جاودانگی وجود ندارد مگر زان که بهای اشا خویش بپردازد و این میهن پرداخته چه فراوان که پاینده مانده این گونه آسان.
همواره باید بر پای نهال آب ریخت تا در ختی پر مایه شود این ابر درخت که نام ایران باشد بداده است خون های فراوان بر پای نهال خویش که اینگونه چون سروی بلند رو به آسمان ایزد و نیزه ای در چشم دشمن ماندنی شده است.که نخستین خون را بچه شاه سیامک پاک بداد است در راه میهن و واپسین را جوانان نیک سرشت در ۸ سال جنگ تحمیلی و نابرابر تا بدرخشد نام این بوستان در جهان آری ایران جاودانه بمان که جاودانگی شایسته ی توست .
یکی از این جاودانگان جان باخته آریو برزن آزادی خواه است که مرگ به جنگ را به از زندگی به ننگ دانست و درود بر روان اندیشه ی پاک او که در زمانی که داریوش سوم یکی پس از دیگری شهر ها ی مادر زمین را راه می کرد و پا به فرار گذارده بود در پی آن شاه بی تدبیر گجسته مقدونی ایران را ویران می کرد فریاد آزادی ایران بر افراشت و شکست سختی بر وجود سپاه آن جهان خواه به وجود آورد.
همان هنگام که ایران زمین باز بی یاور شد سوشیانتی دگر سر بر آفراشت و فریاد آورد
دریغ است که ایران ویران شود کنام پلنگان و شیران شود
زمانی که آگاهی یاوت که مقدونی جهان خواه از شوش به راه افتاده تا از راه اهواز و بهبهان (استان خوزستان کنونی ) به سوی پارس رود. آریو برزن با ۲۵ هزار تن از همرزمان خویش به بند پارس رفته در آنجا کمین کرده و چشم به راه دشمن سرزمین مقدس ایران ماند.در بند پارس این دلیر ان چنان گر مابه ای از خون بپا کردند که اسکندر گجستک نخستین شکست خویش را پذیرفت.و هنگامی که آن چوپان ناآگاه راه پنهان را به اسکندر نشان داد و مقدونی آریو برزن را دور زد و محاصر کرد باز فر یاد این آزاده گان این بود
همه روی یکسر به جنگ آوریم جهان بر بد اندیش تنگ آوریم همه سر به تن کشتن دهیم از آن به که کشور به دشمن دهیمهمه یکدل و یک زبان به قلب سپاه مقدونی تاختند و حلقه ی محاصر را شکستند و در آن دم که پیام آمد که پارسه در خطر است وی باز به سوی پایتخت شتابان روان شد به سوی همان جنگ نابرابر راهی که پایانش را نیک می دانست آری پارسه مقصدی که دلیر مرد تاریخ ما هر گز به آنجا نرسید چرا که مقدونی ها که به فرمان گجستک چندی پیش در راه پارس بودند راه بر ژنرال سر افراز ایران بستند و در جنگی که مقدونی ها چیرگی نفری داشتند آریو برزن و یاران میهن خواهشان یکا یک بر زمین افتادند تا هر زمان که ما دشتی از لاله را ببینیم به یاد آن دلیران و همه ی جان باختگان درراه ایران باشیم وبه احتذرام همه ی شهیدان رنگ زیبای سرخ را بر پر چم بیفزاییم یاد آریوبرزن های این دیار گرامی راهشان پاینده
چو ایران نباشد تن من مباد
بر این بوم و بر زنده یک تن مباد
![]() |





از مسولان می خواهیم هر چه رود تر پیش نیاز مردم سیل زده میهن را فراهم کنند
با سپاس از توجه شما دوست گرامی احسان و پوزش از این که در پاسخ گویی تخیری به وجود آمد .
شما وکالت نامه را امضا کنید که مبنی بر
نام :
نام خانوادگی :
نشانی منزل:
را یا داشت نمایید و آن را به دفتر بفرستید
نشانی :تهران خیابان ولی عصر بالاتر از عباس آباد کوچه ی نادر انتهای کوچه ساختمان راد دفتر وکالت دکتر دادخواه ارسال نمایید
البته نگران قرار دادن مشخصات خود نباشید این عتراض ۱۰۰٪ قانونی است طبق:
اصل ۵۰ قانون اساسی جمهوری اسلامی
اصل ۸ قانون اساسی
اصل ۲۷ قانون اساسی
و فصل نهم قانون مجازات اسلامی تخریب اموال تاریخی
در صورت تمایل برای آگاهی بیشتر با دفتر وکالت تماس حاصل فرمایید
۰۲۱۸۸۱۶۱۵۲
پاینده ایران
کشتی شکسته گانیم ای باد شرطه برخیز باشد که باز بینیم دیدار آشنا را
با بردن نام دکتر دادخواه شور میهن خواهی در دستان گرم ایران خواهان شنود شد .
ایشان با یادی از بزرگی دکتر ورجاونده روان پاک سخنان خود را در سوی سخنان پیشین استاد جعفری پیش بردند .گلایه ی ایشان تعداد اندکی از اندام هموند آذری بود که دستان بیگانه را می فشارند و دستان گرم یاران خود را رد می کنند دکتر دادخواه سخنی را در این میان بیان آوردند که فریاد ذره ذره خاک ایران زمین بود مبنی بر آن که همواره آن طرف ارس (اران) از آن ایران بوده هیچ گاه این سوی ارس جدای از میهن نبوده .
شعر زیبای استاد شهریار در مورد یکی بودن شاعر های ایرانی که همانا نشان از یکی بودن یکایک قوم های ایرانیست داشتند .
پس از آن سخن بر روی گلمندی میراث فرهنگی و صنایع گردشگری بود که چگونه آثار ایران را به فرو مایگی رها کرده !!!!!!!!!!!!!! و ننگ تنگه بلاغی و پاسارگاد را بر پیشانی دارد بر سراغ نقش رستم می رود و اینکه می توان آن خط های سیاه راه آهن را از چندین کیلومتر دورترعبور داد نه از 500 متری این میراث جاویدان .......................
ایشان با اندوه گفتند برای چه برای حفظ آثار میهنی خوش باید به دادسرای شکایت برد ؟ برای چه ارزش های این بوم کهن حفظ نمی شود !!!!!!!!!!!!
ابراز نمودند که قاضی دانا ی دادسرا ی شعبه ی 9 دادگاه عمومی می فرمایند که حفظ آثار باستانی جزو حقوق شهر وندی نیست !!!!!!!!!!!!!! گویا بند 27 از 30 بند ماده های حقوق بشر را مطالعه نفرمود ه اند
و شاید هم هیچ بندی را مطالعه نفرموده اند سرشان شلوغ بوده !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
در مورد درخواست جلوگیری از آب گیری تا حکم نهایی هم گفتند از اسفند 1385 تا کنون در خواست را به دادسرا داده اند ! باری هنوز پاسخی در این مورد داده نشده !! که می بایست پاسخ در طول 10 روز ابراز می شده !!!!!!!!
ایشان به همه ی حاضران گفتند که امیدوارانه بر روی پرونده ی سیوند کار می کنند و این خود جای شادی فراوان دارد با پایان سخرانی پر شور دکتر داد خواه دستان گرم ایران خواهان ایشان را ستایش کرد .
من در این جا از پیروز پروندهای برج جهان نما و چهار باغ با تمام وجود می خواهم که همان گونه که چهار باغ ایران را نجات دادند همان گونه که شاخ های برج جهان نما و هوا خواهان آن برج را شکستند سد پوچ سیوند را از میان بردارند که چشم تمام ایران دوستان عالم به ایشان دوخته شده .
.
.
.
بنده خود شاهد بودم که دکتر داد خواه چگونه به پسر جوانی که در پایان نشست در خیابان دست ایشان را عاجزانه گرفته بودند با گریه و می گفت :( نمی دونم چی بگم چرا هیچ کس به فکر ایران نیست فقط اینکه همه ی امیدم به شماست و باز گریه می کرد ..........)دکتر دادخواه به اون جوان ایرانی گفتند که نگران نباش ایران از این بدتر ها به چشم دیده
بنا به گفته ی تنها وکیل ایران خواه ما می ایستیم در برابر تمام سیوندها و سیوندی ها
پاینده ایران